شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

..«(( داستانکی از شل سیلور استاین ))»..زمان کنونی: ۱۷-۹-۱۳۹۵، ۰۵:۴۸ :عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: mostafa haddadi
آخرین ارسال: mostafa haddadi
پاسخ: 1
بازدید: 393

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 18 رأی - میانگین امتیازات: 3.17
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

..«(( داستانکی از شل سیلور استاین ))»..

۲-۱۱-۱۳۹۰, ۱۱:۴۴ :صبح (آخرین ویرایش در این ارسال: ۲-۱۱-۱۳۹۰ ۱۱:۵۱ :صبح، توسط mostafa haddadi.)
ارسال: #1
..«(( داستانکی از شل سیلور استاین ))»..
بازگشت کودکی



پسرک گفت : " گاهی اوقات قاشق از دستم می افتد . "



پیرمرد گفت : " من هم همینطور . "



پسرک آرام نجوا کرد : " من شلوارم را خیس می کنم . "



پیرمرد خندید و گفت : " من هم همینطور "



پسرک گفت : " من خیلی گریه می کنم ."



پیرمرد سری تکان داد و گفت : " من هم همینطور . "



اما بدتر از همه این است که... پسرک ادامه داد:آدم بزرگ ها به من توجه نمی کنند .



بعد پسرک گرمای دست چروکیده ای را حس کرد .



" می فهمم چه حسی داری . . . می فهمم . "
« اَلَیسَ اللهُ بِکَافٍ عَبدَهُ ... »
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!

سوره ی مبارکه ی زمر - آیه ی نورانی 36
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط seda ، الهه
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری