شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

آدرسزمان کنونی: ۱۳-۹-۱۳۹۵، ۰۳:۵۱ :صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: huksur
آخرین ارسال: huksur
پاسخ: 1
بازدید: 450

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 18 رأی - میانگین امتیازات: 4.28
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

آدرس

۱۰-۱۱-۱۳۹۱, ۰۳:۴۷ :عصر
ارسال: #1
آدرس
میدان ولیعصر-بلوارکشاورز-کوچه شوریده-پلاک7؛خب اینم آدرس بریم ثبت نام کنیم دیر می شه ها .

سوار اتوبوس که شدیم(من ومادرم).مادرم شروع کرد به پرس و جو کردن درباره دانشکده،بنده خدا نمی دونست اسم دانشکده دقیقا چی هست(منم دقیق نمی دونستم)؛یه بار می گفت نقشه برداری،یه بار می گفت سازمان جغرافیایی که اولی رو مردم بهتر می شناختند ومی گفتند:سازمان جغرافیایی که تو شریعتیه،چرا اتوبوس ولیعصر سوار شدی . یکی دیگه می گفت شاید سازمان نقشه برداری و می گی که بغل میدان آزادیه .

خلاصه گیر کردیم بین دو راهی،نمی دونستیم قسم حضرت عباس رو قبول کنیم یا دمب خروس رو .مادرم شروع کرد به غر زدن که هر چی بهت می گم زودتر بلند شو بریم تا آدرس رو پیداش کنیم ده ساعت طول می کشه، می گی آدرس رو که داشته باشی سه سوته!

حالا تا شب سوت بزن،اکر رسیدیم به دانشگاه ...
مهمان ها نمي توانند تصاوير را ببينند و دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


وقتی رسیدیم میدان ولیعصر از اتوبوس با عصاب خراب پیاده شدیم .

بلوار کشاورز هم که تو آدرس بود؛سر جاش بود. گفتیم از وسط بلوار بریم که صفاشم بیشترباشه،رفتیم جلو جلو جلو ...اه، اینم بیمارستان ساسان .رفتیم اونور خیابون و شروع به حرکت کردیم .همینطور که تو پیاده رو راه می رفتیم هرچی ساختمون بزرگ وبا کلاس بود و رد کردیم وبه مادرم گفتم وقتی خوابگاه های اینجا انقدر بزرگن،دیگه دانشکده ی ما چه عظمتی داری .

همین چیزا باعث شد مادرم دست از ایراد گرفتن برداره ومنم سریع شروع کردم به تعریف که عجب جای توپی قبول شدم و کاش به دوستامم می گفتم اینجا رو انتخاب کنن وهزار حرف ناگفته ...

رسیدیم به کوچه شوریده .مادرم رفت نشست رو پله های بانک پارسیان سرکوچه،آخه پاهاش درد گرفته بود؛ منم هی تو کوچه رو نگاه می انداختم ببینم سر در دانشکده رو میبینم یا نه .از دور که نگاه کردم انتهای کوچه طرف چپ ساختمان خاصی به چشم نمی اومد به سمت راست نگاه کردم؛دیدم اینور از اونور بدتره، به مادرم گفتم: فکر کنم اشتباه اومدیم .جواب داد:منم فکر کنم یه اشتباهی شده . -چه طور مگه- از هر کی رد شد پرسیدم،یه نفر هم بلد نبود .اصلا اسمشو رو هم نشنیده بودن .دو سه نفرهم گفتن این دور و ورا پر از دانشکده و خوابگاه و اینجور چیزاست .

رفتیم بالا،البته از کوچه. اون همه تعریف و تمجید که تا سرکوچه بود جای خودش رو به گله وشکایت داد تاجایی که با دیدن صحنه ی زیرخیلی نا امید شدم .

صحنه این بود که من ومادرم رسیدیم به ساختمان جلوی دانشکده(خوابگاه دانشگاه صنعتی شریف که در حال تعمیربود و همچنان هم ادامه داره) یه نفر از اون ساختمان خارج شدو وقتی دید که ما داریم به ساختمان ها نگاه می کنیم فهمید دنبال جای خاصی میگردیم؛ ازمون پرسید:«کجارو می خواهید» .سریع مادرم گفت دانشکده ی سازمان جغرافیا .مرده یه نگاه به بالا یه نگاه به پایین کوچه انداخت و گفت:من که چند وقته اینجا کار می کنم چنین دانشکده ای اینجا ندیدم .نه، چرایه دانشکده تو کبکانیان هست. شاید اونجا باشه .

خواستیم بریم کبکانیان که یهو چشمامون وتنگ کردیم وتابلوی کوچیک دانشکده رو دیدیم و بالاخره واردش شدیم و ماندگار...
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


کسانی که از این موضوع بازدید کرده اند . . . ( آز پی ان یو )
4 کاربر زیر موضوع را خوانده اند:
Queen of night (۱۹-۱۰-۱۳۹۲, ۰۹:۱۶ :عصر)، anamehr (۳۰-۱-۱۳۹۳, ۰۷:۳۲ :عصر)، zahrahh (۲۵-۷-۱۳۹۳, ۰۱:۰۵ :صبح)، abbss (۲۲-۱-۱۳۹۴, ۱۲:۵۵ :صبح)

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری