شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

(( آیـا می دانستیـد چـرا پشـت سـر مسافـر آب بـر زمیـــن می ریزنـــد؟؟ ))زمان کنونی: ۱۸-۹-۱۳۹۵، ۰۷:۳۱ :صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Masoud Ebrahimi
آخرین ارسال: Masoud Ebrahimi
پاسخ: 1
بازدید: 326

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 16 رأی - میانگین امتیازات: 4
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

(( آیـا می دانستیـد چـرا پشـت سـر مسافـر آب بـر زمیـــن می ریزنـــد؟؟ ))

۱۱-۱۲-۱۳۹۰, ۰۲:۱۰ :عصر
ارسال: #1
(( آیـا می دانستیـد چـرا پشـت سـر مسافـر آب بـر زمیـــن می ریزنـــد؟؟ ))
هرمزان در سمت فرمانداري خوزستان انجام وظيفه مي‌كرد. هرمزان كه يكي از

فرمانداران جنگ قادسيّه بود. بعد از نبردی در شهر شوشتر و زماني كه هرمزان در

نتيجه خيانت يك نفر با وضعی نااميد كننده روبرو شد، نخست در قلعه‌اي پناه گرفت

و به ابوموسي اشعري، فرمانده تازيها آگاهي داد كه هر گاه او را امان دهد، خود

را تسليم وي خواهد كرد. ابوموسي اشعري نيز موافقت كرد از كشتن او بگذرد و وي

را به مدينه نزد عمربن الخطاب بفرستد تا خليفه درباره او تصميم بگيرد. با اين

وجود، ابوموسي اشعري دستور داد، تمام 900 نفر سربازان هرمزان را كه در آن

قلعه اسير شده بودند، گردن بزنند.

البلاذري، فتوح البُلدان، به تصحيح دكتر صلاح‌الديّن المُنَجَّذ (قاهره: 1956)، صفحه 468

پس از اينكه تازيها هرمزان را وارد مدينه كردند، ... لباس رسمي هرمزان را كه

ردائي از ديباي زربفت بود كه تازيها تا آن زمان به چشم نديده بودند، به او

پوشاندند و تاج جواهرنشان او را كه «آذين» نام داشت بر سرش گذاشتند و وي را به

مسجدي كه عمر در آن خفته بود، بردند تا عمر تكليف هرمزان را تعيين سازد. عمر

درگوشه‌اي از مسجد خفته و تازيانه‌اي زير سر خود گذاشته بود. هرمزان، پس از

ورودبه مسجد، نگاهي به اطراف انداخت و پرسش كرد: «پس اميرالمؤمنين

كجاست؟» تازيهاي نگهبان به عمر اشاره‌اي كردند و پاسخ دادند: «مگر نمي‌بيني،

آن اميرالمؤمنين است.»

... سپس عمر از خواب برخاست. عمر نخست كمي با هرمزان گفتگو كرد و سپس

فرمان داد، او را بكشند.

هرمزان درخواست كرد، پيش از كشته شدن به او كمي آب آشاميدني بدهند. عمر با

درخواست هرمزان موافقت كرد و هنگامي كه ظرف آب را به دست هرمزان دادند، او

در آشاميدن آب درنگ كرد. عمر سبب اين كار را پرسش نمود. هرمزان پاسخ داد، بيم

دارد، در هنگام نوشيدن آب، او را بكشند. عمر قول داد تا آن آب را ننوشد، كشته

نخواهد شد. پس از اينكه هرمزان از عمر اين قول را گرفت، آب را بر زمين ريخت.

عمر نيز ناچار به قول خود وفا كرد و از كشتن او درگذشت. این باعث بوجود آمدن

فلسفه ای شد که با ریختن آب بر زمین، یعنی زندگی دوباره به شخصی

داده می شود تا مسافر برود و سالم بماند
گيرم كه در باورتان به خاك نشستم
و ساقه‌هاي جوانم از ضربه‌هاي تبرهاتان زخم دار است
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Ahmad ، nasrin ، MostafA ، nematolahi_22 ، sajad.h
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری