شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

بی ریاترین راه برای بیان عشق داستانی کوتاه و زیبا زمان کنونی: ۱۴-۹-۱۳۹۵، ۱۱:۴۲ :صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: manjoon
آخرین ارسال: manjoon
پاسخ: 1
بازدید: 224

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 12 رأی - میانگین امتیازات: 3.67
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

بی ریاترین راه برای بیان عشق داستانی کوتاه و زیبا

۲۶-۴-۱۳۹۱, ۰۴:۲۵ :عصر
ارسال: #1
بی ریاترین راه برای بیان عشق داستانی کوتاه و زیبا
یك روز آموزگار از دانش آموزانی كه در كلاس بودند پرسید:آیا می توانید راهی غیر تكراری برای بیان عشق بیان كنید؟برخی از دانش آموزان گفتند با "بخشیدن "عشقشان را معنا می كنند.برخی "دادن گل و هدیه" و "حرف های دلنشین"را راه بیان عشق عنوان كردند.شماری دیگر هم گفتند "با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی "را راه بیان عشق می دانند.


در آن بین پسری برخاست و پیش از اینكه شیوه ی دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان كند،داستان كوتاهی تعریف كرد:یك روز زن و شوهر جوانی كه هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند.آنان وقتی به بالای تپه رسیدند در جا میخكوب شدند. یك قلاده ببر بزرگ،جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود.شوهر ،تفنگ شكاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.


رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر،جرات كوچكترین حركتی نداشتند.ببر،آرام به طرف آنان حركت كرد.همان لحظه مرد زیست شناس فریاد زنان فرار كرد و همسرش را تنها گذاشت.بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید.ببر رفت و زن زنده ماند.


داستان كه به اینجا رسید دانش آموزان شروع كردند به محكوم كردن آن مرد.


راوی پرسید:آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگیش چه فریاد می زد؟


بچه ها حدس زدند از همسرش معذرت خواسته كه او را تنها گذاشته است!


راوی جواب داد : نه!آخرین حرف مرد این بود كه عزیزم،تو بهترین مونسم بودی .از پسرمان خوب مواظبت كن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.


قطره های بلورین اشك،صورت راوی را خیس كرده بود كه ادامه داد :همه ی زیست شناسان می دانند ببر فقط به كسی حمله می كند كه حركتی انجام می دهد یا فرار می كند .پدر من در آن لحظه ی وحشتناك ،با فداكردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد.این صادقانه ترین و بی ریاترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.
کــــــــاش گاهی زنـــــــــدگی
[◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►]

داشت . . . !
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط hichkas ، nematolahi_22
ارسال پاسخ 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  داستانی تامل برانگیز atefeh.m 0 293 ۲۳-۲-۱۳۹۲ ۰۹:۴۸ :صبح
آخرین ارسال: atefeh.m
  داستانی آموزنده و عاشقانه mahdi hashemi 0 349 ۱۶-۱۱-۱۳۹۱ ۰۱:۵۲ :عصر
آخرین ارسال: mahdi hashemi
  قدرت بیان hichkas 0 295 ۱۲-۴-۱۳۹۱ ۱۰:۵۸ :صبح
آخرین ارسال: hichkas
  قدرت بیان Masoud Ebrahimi 0 321 ۹-۱۲-۱۳۹۰ ۰۹:۴۶ :صبح
آخرین ارسال: Masoud Ebrahimi
  داستانی در موردميرزا جواد آقا تهراني استاد اخلاق واستاد مقام معظم رهبري mostafa haddadi 0 316 ۱۸-۱۱-۱۳۹۰ ۰۴:۲۱ :عصر
آخرین ارسال: mostafa haddadi

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری