شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

ترسناک اما مهربان...زمان کنونی: ۱۷-۹-۱۳۹۵، ۰۳:۵۷ :عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: The DaRk PrOpheT
آخرین ارسال: The DaRk PrOpheT
پاسخ: 1
بازدید: 547

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 22 رأی - میانگین امتیازات: 4.18
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ترسناک اما مهربان...

۱-۲-۱۳۹۱, ۰۵:۰۸ :عصر
ارسال: #1
ترسناک اما مهربان...
قهرمان این رمان جوان بااستعدادی است که در رشته‎ی
کالبدشناسی‎ تحصیل می‎کند. این دانشمند جوان در آزمایشگاهش موجود عجیبی‎
می‎سازد و موفق می‎شود با الکتریسیته به پیکر ساخته‎ی دست خود حیات‎ بدهد
این موجود آزمایشگاهی (بی‎نام) دیومانند، دو و نیم متر قد دارد و صورتش
چنان خوف‎انگیز است که هیچ‎کس تاب دیدنش را ندارد. چنین دیوی نمی‎تواند به
جامعه‎ی انسانی راه یابد و در جامعه‎ی انسانها جایی برای خود باز کند
.
مهمان ها نمي توانند تصاوير را ببينند و دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.



“‎فرانکنشتاین”‌ یا “پرومته‎ی نوین”‌ رمانی است اثر مری شلی که‎ در 1818 چاپ شد. خلاصه‎ی داستان از این قرار است:

‎فرانکنشتاین، دانشجوی علوم طبیعی در ژنو، موجودی شبیه
انسان‎ می‎سازد و به آن‎جان می‎دهد. این موجود که قدرتی غیرطبیعی دارد
موجب وحشت و هراس افرادی می‎شود که او را می‎بینند اما به نحوی‎ رقت‎انگیز
خواستار آن است که او را دوست بدارند. ‎فرانکنشتاین که از ساختن این
موجود ناخشنود است که او ا تنها می‎گذارد و راهی شامونی، ناحیه‎ای در شرق
فرانسه، می‎شود. موجود مفلوک در پی او به شامونی‎ می‎رود و در آنجا
‎فرانکنشتاین می‎پذیرد که همسری برای او بسازد. اما، کار ساخت همسر را
نیمه‎تمام می‎گذارد و مخلوقش درصدد انتقام‎ از او برمی‎آید. مخلوق
‎فرانکنشتاین همسر او را در شب عروسی‎شان‎ می‎کشد، پدر ‎فرانکنشتاین از
غصه می‎میرد و دانشمند بینوا از لحاظ فکری و روحی درهم می‎شکند.
‎فرانکنشتاین پس از مدتی بهبودی‎ می‎یابد و بر آن می‎شود که مخلوق خود را
نابود کند. پس از تعقیب و گریزی طولانی در نقاط مختلف جهان، سرانجام مخلوق
و خالق در زمینهای سترون قطب شمال با یکدیگر روبه‎رو می‎شوند.
‎فرانکنشتاین‎ می‎میرد و مخلوق او، پس از سوگواری بر جنازه‎ی مردی که به
او جان‎ داده بود، به قصد نابودی خود، در زمهریر قطب ناپدید می‎شود.


باری، گویا تعیین گونه‎ی ادبی ‎فرانکنشتاین کار چندان
ساده‎ای‎ نیست زیرا صاحب‎نظران مختلف آن را در گونه‎های ادبی مختلف جای‎
داده‎اند. در این نوشته به نظرات متفاوت سه نویسنده و منتقد خواهیم‎
پرداخت که سه گونه‎ی ادبی کم‎وبیش متفاوت را به ‎فرانکنشتاین نسبت‎
داده‎اند.


جیمز دیکی، مدرس مطالعات اسلامی
در دانشگاه لنکستر و دارنده‎ی درجه‎ی دکترای ادبیات عربی از دانشگاه
گرانادا به سال 1967 و مؤلف‎ دو کتاب در زمینه‎ی اشعار عربی، کتابی حاوی
داستانهای کوتاه از گونه‎ی ادبی خون‎آشام‎ها تألیف و در سال 1973 منتشر
کرده است. او در مقدمه‎ی این کتاب درباره‎ی ‎فرانکنشتاین نوشته است:


اغلب نمی‎توان سرآغاز یک نوع ادبی را به درستی و با دقت‎
مشخص کرد، اما شروع، یا حتی تصور شروع دو نوع ادبی در یک روز واحد مطمئنا
رویدادی بی‎همتا در تاریخ ادبیات است. درست است که‎ رمان گوتیک را یکی از
سرچشمه‎های ادبیات داستانی ماورا طبیعی‎ مهیج می‎دانند، ولی دو گونه‎ی
متمایز ادبیات داستانی وحشت‎آور، قصه‎ی هیولاهاو قصه‎ی خون‎آشام‎ها پیدایش
خود را به محفلی ادبی و دوستانه مدیون هستند که در شامگاه هجدهم ژوئن
1816 در منزل‎ شلی در ساحل دریاچه‎ی ژنو تشکیل شده بود. این نوع محفل‎ها
گاه در منزل بایرون و گاه در منزل شلی تشکیل می‎شدند و معمولا در این‎
محافل داستانهای ارواح‎5آلمانی را با صدای بلند به فرانسه قرائت‎
می‎کردند. اما در آن شب به جای خواندن این‎گونه داستانها به بحث‎ درباره‎ی
روح و مسایل ماوراء طبیعی پرداختند در آن شب که بایرون، شلی، مری و
پولیدوری، پزشک بایرون، گرد هم آمده بودند، گویا بخت‎ با نویسندگان
دون‎مرتبه بود: مری شلی (‎فرانکنشتاین 1818) و پولیدوری (خون‎آشام (1819) .


ایزاک آسیموف که در 1920 در روسیه
به دنیا آمد در همان کودکی‎ به امریکا برده شد. او درجه‎ی دکترای خود را
در 1948 از دانشگاه کلمبیا دریافت کرد و استادیار بیوشیمی در دانشگاه
بوستون شد. او که از همان‎ اوان جوانی داستان علمی-تخیلی می‎نوشت و در
مجلات چاپ می‎کرد از اواخر دهه‎ی 1950 تمام‎وقت خود را صرف نویسندگی کرد و
یکی از نویسندگان برجسته‎ی داستانی “روبات”‌ ، ‎فرانکنشتاین را در داستان
علمی/ تخیلی‎ می‎خواند و در این باره چنین می‎نویسد:


در سال 1791 لوئیجی گالوانی، فیزیکدان ایتالیایی، در حین
آزمایشی متوجه شد که‎ اگر دو سیم فلزی از دو جنس متفاوت را همزمان به بدن
قورباغه‎ای‎ وصل کند، عضلات حیوان دچار کشش و انقباض می‎شود. او چنین‎
نتیجه گرفت که بافت، موجود زنده “الکتریسیته حیوانی”‌ دارد. آلساندرا
ولتا، فیزیکدان دیگر ایتالیایی، آن نظریه را مردود دانست. وی ثابت‎ کرد که
بدون آن که نیازی به وجود بافت زنده، یا نیمه‎زنده باشد. می‎توان
جریانهای الکتریکی را با نزدیک کردن فلزات گوناگون به هم‎ تولید کرد. ولتا
نخستین باتری الکتریکی را اختراع کرد. پس از او، هامفری دیوی، شیمیدان
انگلیسی، در سالهای 1807 و 1808 موفق‎ به ساخت باتری پرقدرتی شد که تا آن
زمان نظیر نداشت. او با این‎ شیمیدان‎های دوران پیش از الکتریسیته محال
بود.


از این ماجرا معلوم می‎شود که چرا واژه‎ی “الکتریسیته”‌ در
آن زمان‎ آن همه قدرت و تأثیر شگرف داشت. گرچه تحقیقات ولتا “الکتریسیته‎
حیوانی”‌ گالوانی را در محافل علمی بسیار زود از اعتبار انداخت، اما تأثیر
جادویی آن عبارت در میان عوام الناس‎ بر جای ماند و رفته‎رفته علاقه به
رابطه‎ حیات و الکتریسیته شدت گرفت.


شبی، در محفل کوچکی متشکل از بایرون، شلی و مری گادووین
درباره احتمال‎ خلق حیات با الکتریسیته بحثی درگرفت، و در همان‎جا بود که
مری به فکر نوشتن‎ داستانی تخیلی در این باره افتاد. بایرون و شلی نیز نظر
او را پسندیدند. در حقیقت، آن‎ دو هم به فکر افتادند که هریک رمانی‎
تخیلی در این باره، و صرفا برای گرمی بیشتر محفل کوچک و خودمانی خود، به
رشته‎ تحریر درآورند.


فقط مری کاری را که بر عهده گرفته‎ بود به پایان برد. در
آخرین روزهای آن سال‎ همسر اول شلی دست به خودکشی زد و درگذشت. به دنبال
این حادثه، شلی و مری‎ توانستند رسما ازدواج کنند و به انگلستان برگردند.
مری شلی در سال‎ 1817، در انگلستان، رمانش را تکمیل و در سال 1818 منتشر
کرد. قهرمان این رمان جوان بااستعدادی است که در رشته‎ی کالبدشناسی‎ تحصیل
می‎کند. این دانشمند جوان در آزمایشگاهش موجود عجیبی‎ می‎سازد و موفق
می‎شود با الکتریسیته به پیکر ساخته‎ی دست خود حیات‎ بدهد این موجود
آزمایشگاهی (بی‎نام) دیومانند، دو و نیم متر قد دارد و صورتش چنان
خوف‎انگیز است که هیچ‎کس تاب دیدنش را ندارد. چنین دیوی نمی‎تواند به
جامعه‎ی انسانی راه یابد و در جامعه‎ی انسانها جایی برای خود باز کند.


این رمان نیز جذاب و پرتأثیر است. در این‎که کدامیک از آن
دو ادیب، شلی و یا همسرش مری شلی، محبوبیت بیشتری در میان عامه مردم دارند
جای هیچ تردیدی نیست. ممکن است نام‎ “شلی”‌ برای دانشجویان ادبیات فقط
تداعی‎کننده‎ی “پرسی بیش”‌ باشد، اما بروید و از مردم کوچه و بازار بپرسید
که آیا هرگز نام آدونائیس‎ یا چکامه‎ی باد دبوریا سنسی‎ را شنیده‎اند.
البته ممکن است از کسانی‎ جواب مثبت بشنوید، ولی به احتمال
قوی-دست‎کم-بیشتر جوابها منفی است. آن وقت، از آنان بپرسید که آیا نام
‎فرانکنشتاین به گوششان‎ آشنا است.


تراژدی‎ ‎فرانکنشتاین،
به زعم بریان‎اش، در آن است که ناتوانی آدمیان را در اعتماد کردن به کسانی
که ظاهری متفاوت دارند به انسانها نشان‎ می‎دهد. انسانها به افرادی که
ظاهر و رفتاری متفاوت دارند بدگمانند. اما هراس‎آورترین نکته تلویحی و
کنایی داستان، به عقیده‎ی بریان‎اش، آن است که مخلوق ‎فرانکنشتاین هرچه
بیشتر با خلق و خوی انسانها آشنا می‎شود و ماهیتی انسانی‎تر پیدا می‎کند،
لغزش‎پذیرتر و، در نتیجه، دلهره‎آورتر و هراسناکتر می‎شود.

‎فرانکنشتاین نام رمان مری شلی و نیز نام آن دانشمند جوانی‎
است که آن دیو عجیب و مهیب را ساخت. از آن زمان واژه‎ی “‎فرانکنشتاین”‌
برای اشاره به هرکس یا هرچیزی به کار می‎رود که چیزی را خلق‎ می‎کند و سپس
به دست مخلوقش از بین می‎رود. ترکیب “من دیوی‎ مثل ‎فرانکنشتاین
ساخته‎ام”‌ امروزه بر اثر کثرت کاربرد چنان “قالبی”‌ شده است که فقط برای
مطایبه و بذله‎گویی می‎توان آن را به کار برد.


موفقیت ‎فرانکنشتاین، دست‎کم تا حدی، از آن روست که این‎
رمان بیانگر یکی از ترسهای دیرینه‎ی نوع بشر است: ترس از دانش‎ خطرآفرین،
‎فرانکنشتاین، فاوست‎ دیگری است که به دنبال دانشی‎ نامناسب و نامفید برای
انسان است، و مار در آستین می‎پروراند و مفیستوفلی‎می‎آفریند که خود او
را هلاک می‎کند.


در اوایل قرن نوزدهم ماهیت دقیق تجاوز حرمت‎شکنانه‎ی
‎فرانکنشتاین به حوزه‎ی ممنوع دانش بر اهل نظر روشن بود. در آن زمان‎
عقیده بر آن بود که دانش روبه ترقی بشر شاید بتواند به ماده‎ی بیجان‎ حیات
بدهد، اما به هیچ ترتیبی نمی‎تواند در آن روح بدمد، زیرا آفرینش‎ روح در
قلمرو منحصر به خداوند است. بنابراین، ‎فرانکنشتاین، حد اعلی‎ می‎توانست
موجودی هوشمند اما بی‎روح خلق کند، و آرزوی بلندپروازانه‎ی خلق موجود
باروح، شیطانی تلقی می‎شود و مستوجب اشد مجازات بود.


سد محکم و نفوذناپذیری که عبارت دینی‎ “تو نخواهی توانست”‌
در برابر علم و دانش‎ پیش‎رونده‎ی بشری کشیده بود، با سپری شدن‎ قرن
نوزدهم سست و سست‎تر می‎شد. انقلاب‎ صنعتی گسترش و تعمیق می‎یافت و اصل‎
“فاوستی”‌ -یعنی عاقبت شوم و محتوم تصرف‎ دانش ممنوع-جای خود را، موقتا،
به ایمانی‎ خوش‎باورانه به پیشرفت و راهیابی گریزناپذیر به “آرمانشهر”‌ از
طریق علم داده بود.


اما افسوس که این رؤیاها با بروز جنگ‎ جهانی اول بر باد
رفت. آن کشتار و ویرانی‎ گسترده و مخوف عاقبت این حقیقت را کاملا آشکار
کرد که علم هم می‎تواند دشمن انسانیت‎ باشد. علم بود که امکان تولید انواع
بمبها و مواد منفجره‎ی جدید را فراهم آورد، و به مدد علم‎ بود که انسانیت
توانست به هواپیماهای مختلف بمبهای چند هزار کیلویی‎ را در مناطقی بسیار
دورتر از خطوط مقدم جبهه فروریزد-مناطقی که‎ پیش از آن امن محسوب می‎شدند.
علم بود که امکان تولید آخرین‎ حربه‎ی رعب‎انگیز خطوط مقدم جبهه، بمب
شیمیایی، را فراهم آورد.


بریان‎اش‎، نویسنده‎ی مشهور
داستانهای علمی/تخیلی و دبیر “جامعه بین المللی اچ. جی. ولز”‌ نیز در کتاب
“سیماهای آینده”‌ به ‎فرانکنشتاین پرداخته است.


او این داستان را از زمره‎ی رمانهای‎ وحشت گوتیکی‎می‎داند.
به عقیده‎ی بریان‎اش تقابل بین ظاهر و باطن‎ مخلوق ‎فرانکنشتاین از
تمهیدات وحشت گوتیکی است. پشت ظاهر زشت و دهشت‎آور این مخلوق، باطنی کاملا
معصوم و مهربان نهفته‎ است که سخت در تلاش است تا با مردمی که به شدت از
او می‎هراسند ارتباط برقرار کند. ‎فرانکنشتاین با امتناع از ساختن زوجی
برای مخلوق‎ خود، باطن آن را همانند چهره‎اش زشت و کریه می‎گرداند.
تراژدی‎ ‎فرانکنشتاین، به زعم بریان‎اش، در آن است که ناتوانی آدمیان را
در اعتماد کردن به کسانی که ظاهری متفاوت دارند به انسانها نشان‎ می‎دهد.
انسانها به افرادی که ظاهر و رفتاری متفاوت دارند بدگمانند. اما
هراس‎آورترین نکته تلویحی و کنایی داستان، به عقیده‎ی بریان‎اش، آن است که
مخلوق ‎فرانکنشتاین هرچه بیشتر با خلق و خوی انسانها آشنا می‎شود و
ماهیتی انسانی‎تر پیدا می‎کند، لغزش‎پذیرتر و، در نتیجه، دلهره‎آورتر و
هراسناکتر می‎شود.

بودن آدم عین هو امضاشه...
-متین فروزنده:؟؟
-حاضر...
همین که خودمم نه یکی دیگه،یعنی:
امضا،متین فروزنده...
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط STAR ، MostafA ، marjan ، TINKERBEL
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری