شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

تفاوت به این بزرگـــــــــــــــــــــی؟! زمان کنونی: ۱۵-۹-۱۳۹۵، ۰۸:۰۵ :عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: manjoon
آخرین ارسال: manjoon
پاسخ: 1
بازدید: 282

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 15 رأی - میانگین امتیازات: 3.93
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تفاوت به این بزرگـــــــــــــــــــــی؟!

۱۶-۴-۱۳۹۱, ۱۰:۱۴ :صبح
ارسال: #1
تفاوت به این بزرگـــــــــــــــــــــی؟!
شب خوابگاه پسران
(
در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد.


مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتن


مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، واحدی شـان، «میـثــاق» در


حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود
)
میثـــاق: مهـدی
... شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.


مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه
.


میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم.


چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد
.

مهـدی: آره... منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم.



حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟


مگـه تو کلاسـتون دختـر نداریـد؟
!

میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!!



(بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن!


چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان!

ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره
!!


آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا!



ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم
.دختــرای کلاس
مـا که مثـل دختـرای شما پایـه نیســتن
.

اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟


کار از محکـم کاری عیب نمی کنه.


مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد)



آرمــان جـون... اگه واسـت زحمـتی نیست


چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست
!

(
در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود.



پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد
)


میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی
!


رضــا: استقلال همین الان دومیشم خورد
!!!


مهـدی:اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه استقلالی ابکشه
!!!


و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه



مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد.


[b]
چراغ هـا روشــن می مانند
.

شب خوابگاه دختران
(
دخــتر
«
شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد
دوستش «
لالـه»


می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد
.)
شبنم:ِ وا!... خاک بـرسرم!


چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟
!
لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم.


(همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد
.)
شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟
لالـه:
چی می خواســتی بشـه؟


امروز نـتیجه امتـحان
<
آناتومی
!!!>
رو زدن تــو بُــرد.


منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم،

مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم،


دیــدم نمــره ام شـده
19!!!!!!
(
بر شـدت گریه افزوده می شــود
)
شبنم: (او را در آغــوش می کشـد)


عزیـزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه!


(بغـض شبنم نیز می ترکـد)


بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی.

درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟

لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد)


آره. می دونـم!


امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود

و فقط تونـستم 8 دور بخـونم!


می فهـمی شبنم؟فقط 8 دور
...
(
دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود)


حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟
!!
شبنم: عزیزم... دیگــه گریه نکن.


من و شهــره هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم!

ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد!


گریـه نکن دیـگه.

فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته،


فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه
.
لالـه: نـمی دونـم.


چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره.


مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم
.
باورت مـیشه؟
!(
در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد.


اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد!

دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود
.)

شبنم: چی شـده فرشــتـه؟
!


فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد...


نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند

که یـه دفعــه از حـال رفت

شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته
.


فرشــته: خب، منــم 19 بـار خونـدم.


این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر
.(
و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی
»


از اتـاق خارج می شـونـد
.چراغ ها خاموش می شوند...)
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری