شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

توصيف يك صحنه‌ي مطالعه....زمان کنونی: ۱۸-۹-۱۳۹۵، ۱۱:۲۱ :صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Masoud Ebrahimi
آخرین ارسال: Masoud Ebrahimi
پاسخ: 1
بازدید: 492

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 20 رأی - میانگین امتیازات: 3.3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

توصيف يك صحنه‌ي مطالعه....

۱۱-۱۱-۱۳۹۰, ۱۲:۱۴ :صبح
ارسال: #1
توصيف يك صحنه‌ي مطالعه....
خدمت كاربران كه شعري نداشتم براي همين توصيف يك صحنه‌اي را كه نوشته بودم به جاي شعر اينجا مي‌ذارم.

كف اتاق روي قالي كه چند سال پيش بابا و مامانش با جنگ و دعوا سر رنگ و نقشش از مغازه‌ي قالي فروشي توي خيابون اصلي شهر، اونم وسط زمستون كه با چه مكافتي آوردنش خونه خريده بودن دراز كشيده بود. پاهاش را مثل دم گربه‌هاي هوشيار كه وقتي مي‌خوان برن سر ظرف آشغال، داده بود بالا و باهاشون بازي مي‌كرد و گاهي هم مثل اينكه مثل دو تا دوست كه دستشون را روي شونه‌ها هم مي‌زارن، پاهاش را روي هم مي‌ذاشت.

جلوش يه سري برگه بود كه كه مدام يه چيزايي مي‌نوشت و گاهي يه خط از اين ور صفحه به اونور صفحه مي‌كشيد بعضي وقت‌ها هم تا وسط صفحه حالا يا يكم جلوتر يا يكم عقب‌تر. چند باري هم خودكارش نامردي نمي‌كرد و حالش را موقع كشيدن اون خط‌هايي كه براي جدا كردن پاسخ سوال‌هايي كه حل مي‌كرد، مي‌گرفت. همين جوري كه سوال‌ها را به خيال خودش درست حل مي‌كرد و دور جواب‌ها هم بعضي وقت‌ها خط‌هايي مي‌كشيد، به اين فكر مي‌كرد كه بعد از اين درس چي بخونه؟! يا اصلا استراحت كنه يا يه نفس تمام تست‌هاي فصل را حل كنه؟ همين جوري كه سوال حل مي‌كرد و توي فكر بود انگاري هسته اتم شكافته مثل پت و مت دست راستش را از آرنج خم مي‌كرد و از كنار سرش با زاويه‌ي 45 درجه سريع باز مي‌كرد. وقتي همين جوري پشت سر هم اتم مي‌شكافت يهو مثل شكارچي‌هايي كه روي زمين، به كمين شكار دراز مي‌كشن تا يه حيون بدبختي را با تير نفله مي‌كنه، از جا مي‌پرن و شروع مي‌كنن به كمك رد خوني كه ازش ريخته به پيدا كردنش، از جا مي‌پريد و موبايلش را برمي‌داشت و تايمري را كه اول درس خوندش راه انداخته بود را نگه مي‌داشت.

الان موقع استراحتش بود. بايد كه از پاي هسته‌هاي شكافته شده بلند مي‌شد كه مبادا يه وقت تشعشعات راديو اكتيوشون توي هوا زياد بشه. چقدر لذت داره وقتي با لب‌هاي خندون و چهره‌ي بشاش و به اصطلاح فيلسوفانه و دست‌هايي كه از تنه‌اش فاصله گرفتن- مثل افراد قلدر يا وقتي كه دو تا هندونه تر و تميز از مغازه اصغر آقا بقالي سر كوچه مي‌ذاره زير بغلش و مي‌ره طرف خونه- مي‌ره كه استراحت كنه و بعد دوباره بياد و ادامه‌ي اون هسته‌هاي نشكافته را بشكوفونه، همون هسته اولي نشكافه و هر جوري هم كه ور مي‌ره يه درزي، چيزي پيدا كنه كه نوك خودكارش را بندازه داخل درز و ديلم كنه كه شكاف را بازتر كنه و اتم را بشكافه، آخرش هم نتونه اتم را بشكافه اون قيافه‌ي درهم تكيده‌ش كه انگاري دشمن يكي از برجك‌هاش را زده ديدن داره.
گيرم كه در باورتان به خاك نشستم
و ساقه‌هاي جوانم از ضربه‌هاي تبرهاتان زخم دار است
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط kaka ، Administrator ، MostafA ، marjan ، M-SH-IT
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری