شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

حرف های اخر احسان علیخانیزمان کنونی: ۱۷-۹-۱۳۹۵، ۱۱:۴۱ :عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: nasrin67
آخرین ارسال: nasrin67
پاسخ: 1
بازدید: 434

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 12 رأی - میانگین امتیازات: 4.17
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

حرف های اخر احسان علیخانی

۱-۵-۱۳۹۱, ۰۵:۵۹ :عصر
ارسال: #1
حرف های اخر احسان علیخانی
اومدم بگم سلام حالم خوبه آرومم سرم به کار خودمه چقدر خوب بود همه سرشون به کار خودشون بود..حیف.) چی شد؟ پس چرا امسال نبودی؟ " ماه عسل" رو بی خیال شدی؟ بیرونت کردن؟ممنوع الفعالیت شدی؟ مریض بودی؟ دعوات شده؟ خودت نرفتی یا نخواستن بری؟... اونقدر این سوال ها رو شنیدم که اگه دیگه در طول روزکسی ازم نپرسه یه چیزی درون مغزم تکرارش میکنه و دیگه عادت کردم که بگم : قسمت نبود...آره ...قسمت نبود. سخت ترین ایستگاه این جهان روبرو شدن با واقعیته یا اونقدر شوکه میشی که سالها توی این ایستگاه موندگار میشی یا واقعیت رو در کمال نا باوری میپذیری و عبور میکنی تا به ایستگاه بعدی برسی .من با این واقعیت روبرو شدم که دیگه قرار نیست در " ماه عسل " باشم ..شوکه شدم..بغض کردم ..حرص خوردم بی قرار شدم کلافه شدم و خندیدم ..خندیدم به اینکه حالا نوبت منه که بفهمم هیچی تو این دنیا مال من نیست آروم شدم وقتی دیدم عده ای از نبودن من خوشحال شدن..اینکه چرا نبودم باور کنید خودمم نمیدونم! انگیزه ای هم برای دونستنش ندارم چون دیگه تموم شد" ماه عسل" سنجاق شد به طاقچه قلب من و قبیله ماه عسلی .

بهم گفتن چرا سکوت کردی؟ خب حرف بزن.گفتم سکوت مال من نیست مال آدم های بزرگه .من ساکتم چون دیگه چیزی برای گفتن ندارم من یه گوشه نشستم سرم به کار خودمه .ساکت شدم چون فهمیدم یه ذره خجالتی شدم.وقتی توچشم های کسی که بهم میگه جات تو " ماه عسل" خالی بود خیره میشم خجالت می کشم حالا این پسره پر رو و یه ذره خجالتی شما هر موقع حرفی برای گفتن داشت بر میگرده مطمئن باشید.


راستی چرا وقتی ما میدونیم نمیتونیم جای همدیگه رو بگیریم باز به هم تنه میزنیم؟! تنه میزنیم بعد هم می رویم که به چی برسیم؟ به کجابرسیم؟ به خط پایان؟ به قهرمانی؟! من دوست ندارم با تنه زدن قهرمان بشم اصلا من نمیخوام قهرمان بشم .من فقط میخوام برای رسیدن توی این مسیر راه برم حتی اگه نرسم حتی اگه با آرزوی قهرمانی بمیرم .به راه با دید رفتن/به از نشستن باطل /که گر مراد نیابم /به قدر سعی بکوشم.

الان ساعت 11:18 دقیقه شب 16 تیر است و من تقریبا یکسال بزرگتر از پارسالم اما من بزرگ بودن رو از مهمان های " ماه عسل" یاد گرفتم.بزرگی نه به سن وساله نه به قدرت وزور نه به ثروت وشهرت بزرگی به پذیرفتن واقعیت در ایستگاه های زندگی و عبور از اونه.من یکی از این ایستگاه ها رو طی کردم .سخت بود اما عبور کردم چون امیدم به خالقمه و دستم توی دست شماست.چه خوب که اینبار سلام من خداحافظی داره.تا ایستگاه بعدی خداحافظ.
پروردگارا تو تکراری ترین “حضور” روزگار منی و من عجیب به آغوش تو از آن سوی فاصله ها خو گرفته ام !
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط seda ، MostafA ، Administrator ، sima ، mahdi hashemi ، f_AllahbeiGy
ارسال پاسخ 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  مقایسه جالب و خواندنی احسان علیخانی با سید علی ضیاء mostafa haddadi 10 1,271 ۱۵-۵-۱۳۹۱ ۰۹:۳۴ :عصر
آخرین ارسال: nasrin

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری