شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

حضرت‌ محمّد(صلی الله علیه وآله وسلم‌) زمان کنونی: ۱۳-۹-۱۳۹۵، ۰۳:۵۳ :صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: mahdi hashemi
آخرین ارسال: Hakim
پاسخ: 2
بازدید: 688

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 21 رأی - میانگین امتیازات: 4.19
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

حضرت‌ محمّد(صلی الله علیه وآله وسلم‌)

۴-۴-۱۳۹۱, ۰۳:۲۸ :عصر
ارسال: #1
حضرت‌ محمّد(صلی الله علیه وآله وسلم‌)
ولادت‌
حضرت‌ محمّد(ص‌) در سال‌ عام‌ الفیل‌ در شهر مکّه‌ متولد شدند.پدر آن‌ حضرت‌عبداللّه‌ بن‌ عبدالمطلب‌ ومادر آن‌ حضرت‌آمنه‌ دختر وهب‌ بن‌ عبدمناف‌ بوده‌ است‌.از نظر علماء شیعه‌،اجداد پیامبر اسلام‌ تا حضرت‌ آدم‌ همه‌ موحّد بوده‌ وصُلب‌پیامبر در پشت‌ هیچ‌ مشرکی‌ قرار نگرفته‌ است‌.

در روایت‌ مشهور،اجداد پیامبر تا حضرت‌ آدم‌ را بشرح‌ زیر ذکر نموده‌اند:
محمّدپسر عبداللّه‌ پسر عبدالمطلب‌ پسر هاشم‌ پسر عبدمناف‌ پسر قهر پسرغالب‌ پسر لوی‌' پسرقصی‌' پسر کنانه‌ پسر خزیمه‌ پسر مدرکه‌ پسر الیاس‌ پسر مغیر پسرنزار پسر سعد پسرعدنان‌ پسر ادد پسر یستحب‌ پسر نبت‌ پسر همیسع‌ پسر قیدار پسراسماعیل‌(ع‌) پسرابراهیم‌(ع‌)پسرتارخ‌ پسرتاخور پسرارغو پسرقالع‌ پسر بغابرپسرارفخشد پسرسام‌(ع‌) پسر نوح‌(ع‌)پسرملک‌ پسرمتوشلخ‌ پسرادریس‌(ع‌)پسر اددپسر مهلائیل‌ پسر فینان‌ پسر انوش‌ پسرشیث‌(ع‌)پسر آدم‌(ع‌).
پیامبر دارای‌ نُه‌ عمو بوده‌ است‌.یعنی‌ عبدالمطلب‌ ده‌ پسر داشته‌ است‌شامل‌ابوطالب‌(عبدمناف‌)،زبیر،حمزه‌،حارث‌،غیداق‌،مقوم‌(حجل‌)
ابولهب‌(عبدالعزّی‌)،ضرار،عباس‌ »
«پیامبر دوماهه‌ بودند که‌ پدرشان‌ رحلت‌ نمود وچهارساله‌ بودند که‌ مادرشان‌ از دنیارفت‌ وهشت‌ ساله‌ بودند که‌ عبدالمطلب‌ رحلت‌ نمودند وچهل‌ وپنج‌ ساله‌ بودند که‌ابوطالب‌ وهمچنین‌ همسررسولخدا،خدیجه‌ (س‌) رحلت‌ نمودند.»
«پیامبر دوماهه‌ بودند که‌ پدرشان‌ رحلت‌ نمود وچهارساله‌ بودند که‌ مادرشان‌ ازدنیا رفت‌ وهشت‌ ساله‌ بودند که‌ عبدالمطلب‌ رحلت‌ نمودند وچهل‌ وپنج‌ ساله‌بودند که‌ ابوطالب‌ وهمچنین‌ همسر رسولخدا، خدیجه‌(س‌) رحلت‌ نمودند.»
یکی‌ از برنامه‌های‌ پیامبر اسلام‌ در قبل‌ از بعثت‌،عبادت‌ وتفکر در غار حرا بود که‌در سن‌ چهل‌ سالگی‌ در همین‌ غار ودرحالت‌ خلوت‌ با خدای‌ بی‌ نیاز،اولین‌ وحی‌واولین‌ آیه‌ نازل‌ شد ومقام‌ نبوت‌،رسما به‌ آن‌ جناب‌ ابلاغ‌ گردید.در این‌ مورد روایتی‌از امام‌ حسن‌ عسگری‌(ع‌)نقل‌ شده‌ که‌:
«وقتی‌ پیامبر به‌ سن‌ چهل‌ سالگی‌ رسید،خدای‌ رؤف‌ دل‌ حضرت‌ را از همه‌ دلها بهتروخاشعتر ومطیعتر وبزرگتر یافت‌.لذا امر کرد تا درهای‌ آسمان‌ را گشودند وملائکه‌فوج‌ فوج‌ به‌ زمین‌ آمدند وخدای‌ توانا ، رحمت‌ خود را از ساق‌ عرش‌ تا سر آن‌بزرگوار متصل‌ کرد.در این‌ هنگام‌ جبرئیل‌ فرود آمد ودر غار حرا،بازوی‌ مبارک‌ پیامبررا گرفت‌ وگفت‌:ای‌محمّد!بخوان‌!محمّد(ص‌)فرمود:چه‌ بخوانم‌؟جبرئیل‌ فرمود:
«اِقْرَءْ بِاسْم‌َ رَبِّک‌ الذّی‌ خلق‌،خَلَق‌َ الانسان‌َ مِن‌ْ عَلَق‌ٍ...»وقتی‌ وحی‌ تمام‌ شد وملائکه‌به‌ آسمان‌ بالا رفتند،حضرت‌ در حالیکه‌ انوارجلال‌ الهی‌ اورا فرا گرفته‌ بود وکسی‌نمی‌توانست‌ به‌ او نگاه‌ کند،از غار بیرون‌ آمد وبطرف‌ پایین‌ کوه‌ حرکت‌ نمود.
بر هر درخت‌ وسنگ‌ وگیاهی‌ که‌ عبور می‌کرد،بر آن‌ جناب‌ سلام‌ می‌کردند وبه‌ زبان‌فصیح‌ می‌گفتند:السلام‌ علیک‌ یا نبی‌ اللّه‌!السلام‌ علیک‌ یا رسول‌ اللّه‌!همینکه‌ واردخانه‌ خدیجه‌ شد،خانه‌ از شعاع‌ خورشید جمالش‌ منوّر گردید.خدیجه‌ گفت‌:ای‌محمّد!این‌ چه‌ نوریست‌که‌ در تو مشاهده‌ می‌کنم‌؟فرمود:این‌ نور پیامبری‌ است‌!بگو
لا اله‌ الاّ اللّه‌.محمّد رسول‌ اللّه‌.خدیجه‌ گفت‌:من‌ سالهاست‌ که‌ پیامبری‌ تورا می‌دانم‌وشهادتین‌ را جاری‌ نمود.در این‌ موقع‌ حضرت‌ فرمود: احساس‌ سرمای‌ شدیدی‌می‌کنم‌.پارچه‌ای‌ روی‌ من‌ بیانداز!وقتی‌ پارچه‌ای‌ بر روی‌ پیامبر انداخت‌،ناگاه‌ آیه‌نازل‌ شد:«یا ایُهَا المُدَّثِر.قُم‌ْ فَانْذِر.ورَبِّک‌َ فَکَبِّرْ ...»(ای‌ پیچیده‌ شده‌ در پارچه‌!بلند شوومردم‌ را انذار بده‌!وخدا را به‌ بزرگی‌ یاد کن‌ و...)رسولخدا(ص‌)برخاست‌ وبر بالای‌بام‌ رفت‌ وانگشت‌ بر دوگوش‌ گذاشت‌ وفریاد زد:اللّه‌ اکبر!اللّه‌ اکبر! درمکه‌ خانه‌ای‌نماند جز اینکه‌ صدای‌ تکبیر حضرت‌ را شنید.»حیوه‌ القلوب‌ ج‌۲
دعوت‌ خویشاوندان‌ به‌ اسلام‌:
سه‌ سال‌ نبوت‌ رسولخدا(ص‌)پنهان‌ بود وچند نفری‌ بیش‌ نمی‌ دانستند.امّا ناگاه‌آیه‌ نازل‌ شد:وَاَنْذِرْ عَشیرَتَک‌َ الاقرَبین‌.«۲۴شعراء»خویشان‌ نزدیکت‌ را انذار بده‌!
با این‌ دستور،پیامبر در ابطح‌(مکّه‌)بپا ایستاد وفرمود:
منم‌ رسولخدا!شمارا به‌ عبادت‌ خدای‌ یکتا وترک‌ عبادت‌ بتهائی‌ که‌ نه‌ سودمی‌دهندونه‌ زیان‌ می‌رسانند ونه‌ می‌آفرینند ونه‌ روزی‌ می‌دهند ونه‌ زنده‌ می‌کنند ونه‌می‌میرانند،دعوت‌ می‌نمایم‌.
«همچنین‌ پیامبر ،چهل‌ نفر از سران‌ قریش‌ را دعوت‌ نمود ونبوت‌ خود را اعلام‌ کردوفرمود:هرکه‌ اولین‌ نفری‌ باشد که‌ با من‌ بیعت‌ نماید،او جانشین‌ ووزیر وبرادر من‌خواهد بود.در این‌ جلسه‌،تنها علی‌(ع‌) که‌ اولین‌ شخصی‌ بود که‌ اسلام‌ آورد،با پیامبربیعت‌ نمود ورسولخدا(ص‌) اورا جانشین‌ خود معرفی‌ فرمود.و ابتدای‌ غدیر ازهمین‌ جلسه‌ بوده‌ است‌.»
هجرت
در سال‌ سیزده‌ بعثت‌،قریش‌ در جلسه‌ای‌ تصمیم‌ به‌ قتل‌ رسولخدا(ص‌) گرفتند.
خداوند رسولش‌ را از این‌ توطئه‌ آگاه‌ نمود ودستور داد که‌ علی‌(ع‌)را درجای‌ خودگذاشته‌ وخود به‌ مدینه‌ هجرت‌ نماید.
پیامبر وقتی‌ از مکه‌ خارج‌ شد وبطرف‌ غار «ثور»می‌رفت‌.ابوبکر را در راه‌ دید واوراباخود همراه‌ نمود وهردو بداخل‌ غار رفتند وعلی‌(ع‌)تا سه‌ روز برای‌حضرت‌،آذوقه‌ می‌آورد وبعد از سه‌ روز،رسولخدا(ص‌) علی‌(ع‌)را برای‌ رد کردن‌اماناتی‌ که‌ نزد پیامبر بود،در مکه‌ گذاشت‌ وخود بطرف‌ مدینه‌ حرکت‌ نمود.
امّا شب‌ اولّی‌ که‌ قریش‌ برای‌ کشتن‌ پیامبر به‌ خانه‌ حضرت‌،یورش‌ برند،با تعجب‌علی‌(ع‌) را در بستر پیامبر،یافتند (که‌ خداوند در شأن‌ او آیه‌ ومن‌ الناس‌ من‌ یشری‌نفسه‌ ابتغاء مرضاه‌ اللّه‌..«۲۰۷بقره‌» را نازل‌ نمود.)واورا رها نموده‌ وبه‌ تعقیب‌ پیامبرپرداختند وامّا خداوند اراده‌ کرد که‌ رسولش‌،به‌ سلامت‌ به‌ مدینه‌ برسد.
پیامبر روز دوشنبه‌ دوازدهم‌ ربیع‌ الاول‌ وارد محله‌ ای‌در اطراف‌ مدینه‌ بنام‌«قبا»شدودر آنجا اولین‌ مسجدرا بنا نمود.»
«هجرت‌ پیامبر مبدأ تاریخ‌ مسلمانان‌ گردید وحوادث‌ مهم‌ سال‌ اول‌ هجرت‌ بشرح‌زیر بوده‌ است‌:تعیین‌ جمعه‌ به‌ عنوان‌ عید مسلمانان‌. واجب‌ شدن‌ نمازهای‌یومیه‌.ساخته‌ شدن‌ مسجد قبا.ایجاد پیمان‌ برادری‌ بین‌ مهاجرین‌ وانصار.و...»
در مدّت‌ ده‌ سالی‌ که‌ رسولخدا(ص‌)در مدینه‌ بودند،حکومت‌ اسلامی‌ را تأسیس‌کردندومدینه‌ به‌ عنوان‌ اولین‌ شهر مسلمانان‌ ودارالاسلام‌،مطرح‌ گردید.در این‌مدت‌،جنگهایی‌ بین‌ مسلمانان‌ ومشرکین‌ پیش‌ آمد که‌ تقریباً درهمه‌ جنگها ،آغازگرجنگ‌، مشرکین‌ بوده‌اندومسلمانان‌ به‌ عنوان‌ دفاع‌ وارد جنگ‌ می‌شده‌اند.تعداد این‌جنگها را ۶۲ جنگ‌ گفته‌اند که‌ ۲۲تای‌ آن‌ غزوه‌ بوده‌ است‌ یعنی‌ حضرت‌ شخصاً درآن‌ حضور داشته‌اند که‌ اسامی‌ غزوات‌ بشرح‌ زیر می‌باشند:«ابواء،بواط‌،عشیر،بدراولی‌،بدرکبری‌«سال‌ دوم‌»،بنی‌ سلیم‌،سویق‌،ذی‌امر،احد«سال‌ سوم‌»،نجران‌،اسد،بنی‌ نضیر«سال‌ چهارم‌»،ذات‌ الرقاع‌«سال‌ششم‌»،بدراخیره‌،دومه‌ الجندل‌،خندق‌«سال‌ پنجم‌»،بنی‌ قریظه‌،بنی‌ لحیان‌،بنی‌قرو،بنی‌ مصطلق‌،خیبر«سال‌ ششم‌»،فتح‌ مکه‌«سال‌ هشتم‌»،حنین‌«سال‌هشتم‌»،طائف‌ وتبوک‌«سال‌ هشتم‌»»
به‌ ایاتی‌ در باره‌ سخنان‌ کفار و جوابهای‌ آن‌ حضرت‌ اشاره‌می‌شود:
«کفار)می‌گویند پس‌ وعده‌(قیامت‌)کی‌ خواهد آمد اگر راست‌ می‌گوئید؟بگومن‌ مالک‌ خودم‌ از نظر دورکردن‌ ضرر یا بدست‌ آوردن‌ سوذد نیستم‌ مگر آنچه‌ خدابخواهد.برای‌ هر امتی‌ اجلی‌ است‌ که‌ وقتی‌ اجل‌ آمد دیگر حتی‌ یکساعت‌ تأخیر ویا مقدم‌ نخواهد شد.»
«مشرکان‌)گفتند که‌ خدا فرزند دارد.خدا منزه‌ است‌ که‌ او بی‌ نیاز ومالک‌آسمانها وزمین‌ است‌.دلیل‌ شما چیست‌ ؟آیا آنچه‌ را نمی‌دانید درباره‌ خدامی‌گوئید؟بگو آنها که‌ بر خدا با دروغ‌ افترا می‌بندند رستگار نخواهند شد.»
«کفار)می‌گویند (قرآن‌)افترای‌ برخداست‌.بگو پس‌ شما ده‌ سوره‌ از این‌افتراها بیاورید وبرای‌ این‌ کار از تمام‌ موجودات‌ غیر از خدا کمک‌ بخواهید اگرراست‌ می‌گوئید.»
«مشرکین‌)می‌گویند که‌ آن‌ کسی‌ که‌ قرآن‌ بر او نازل‌ شده‌!تو دیوانه‌ای‌!اگرراست‌ می‌گویی‌ چرا فرشتگان‌ را نزد ما نمی‌آوری‌؟»
«مشرکین‌) گفتند که‌ هرگز بتو ایمان‌ نمی‌آوریم‌ تا زمانی‌ که‌ برای‌ ما از زمین‌چشمه‌ای‌ روان‌ سازی‌ یا باغی‌ از خرما و انگور که‌ از میانش‌ جویها روان‌ باشد داشته‌باشی‌.یا از آسمان‌ همانطور که‌ گمان‌ می‌کنی‌ تکه‌ای‌ از آسمان‌ بر ما بیافکنی‌ یا خداوفرشتگان‌ را در مقابل‌ ما ظاهر سازی‌!یا خانه‌ای‌ از طلا داشته‌ باشی‌ یا به‌ آسمان‌ بالاروی‌ که‌ باز بتو ایمان‌ نمی‌آوریم‌ تا اینکه‌ نوشته‌ای‌ از آسمان‌ بر ما نازل‌ شود که‌ ما آن‌را بخوانیم‌.
بگو:خدای‌ من‌ منزه‌ است‌ .آیا من‌ جز بشری‌ که‌ پیامبر است‌ هستم‌؟
و مانع‌ ایمان‌ آوردن‌ مردم‌ این‌ است‌ که‌ می‌گویند آیا خدا انسانی‌ را برای‌پیامبری‌ انتخاب‌ کرده‌ است‌؟بگو اگر در زمین‌ فرشتگان‌ زندگی‌ می‌کردند خدا هم‌فرشته‌ای‌ را به‌ عنوان‌ پیامبر برایشان‌ می‌فرستاد.بگو خدا شاهد بین‌ من‌ وشما باشدکه‌ او به‌ بندگانش‌ کاملا مطلع‌ و بینا است‌.»
(مشرکین‌)گفتند که‌ اگر بمیریم‌ و خاک‌ واستخوان‌ شویم‌ باز زنده‌می‌شویم‌؟این‌ وعده‌ را به‌ پدران‌ ما هم‌ داده‌ بودند ولی‌ این‌ فقط‌ یک‌ افسانه‌ است‌!توبگو:اگر می‌دانید زمین‌ وموجودات‌ در آن‌ از آن‌ِ کیست‌؟می‌گویند:از آن‌ِ خدا.بگو پس‌چرا پند نمی‌گیرید و بیاد خدا نیستید؟بگو:پروردگار آسمانهای‌ هفتگانه‌ و پروردگارعرش‌ بزرگ‌ کیست‌؟گویند:از آن‌ِ خدا.بگو:پس‌ از عذاب‌ او چرا نمی‌ترسید؟بگو:چه‌کسی‌ فرمانروایی‌ هر چیزی‌ بدست‌ اوست‌ و اوپناه‌ دهنده‌ است‌ و غیر او پناه‌ دهنده‌نیست‌؟گویند:از آن‌ِ خدا.بگو:پس‌ چرا فریب‌ می‌خورید؟
«کفار گفتند که‌ وقتی‌ ما وپدرانمان‌ بعد از مردن‌ تبدیل‌ به‌ خاک‌ شدیم‌ دوباره‌زنده‌ می‌شویم‌؟به‌ ما وبه‌ پدرانمان‌ قبلا این‌ وعده‌ داده‌ شده‌ ولی‌ اینها افسانه‌ است‌!توبگو:بروید در زمین‌ بگردید و ببینید که‌ عاقبت‌ گناهکاران‌ چه‌ بوده‌ است‌.»
«کفار)می‌گویند:اگر راست‌ می‌گوئید این‌ وعده‌ (عذاب‌ یا قیامت‌)کی‌می‌آید؟بگو:شاید برخی‌ از آنچه‌ در آمدنش‌ عجله‌ دارید بزودی‌ به‌ شما برسد.»
«کافران‌ مکه‌ چون‌ حق‌ را دیدند گفتند:چرا مانند آنچه‌ به‌ موسی‌ داده‌ شد به‌ او(محمد)داده‌ نشده‌ است‌؟آیا به‌ آنچه‌ موسی‌ برایشان‌ آورد کافر نشدند؟ بازکفارگفتند:این‌ دو (تورات‌ وقرآن‌)دو جادوی‌ پشتیبان‌ یکدیگرند!و گفتند:ما همه‌ رامنکریم‌!بگو:اگر راست‌ می‌گوئید کتابی‌ بیاورید که‌ از قرآن‌ وتورات‌ رهنمون‌تر باشد تااز آن‌ پیروی‌ کنم‌!»
«کفار)گویند آیا هنگامی‌ که‌ در زمین‌ دفن‌ شویم‌ باز دوباره‌ زنده‌می‌شویم‌؟بلکه‌ اینها دیدار با خدا را باور ندارند.تو بگو:عزرائیل‌ شما را قبض‌ روح‌می‌کند سپس‌ به‌ نزد خدا باز می‌گردید.»
«به‌ (فراریان‌ از جهاد)بگو که‌:اگر از مرگ‌ یا کشته‌ شدن‌ بگریزید این‌ گریختن‌شما را سودی‌ ندهد و فقط‌ مدت‌ کمی‌ زنده‌ می‌مانید.بگو کیست‌ که‌ زمانی‌ که‌ شمادر باره‌ شما نعمت‌ یا نقمتی‌ انجام‌ دهد ،شما را از خدا نگاه‌ دور دارد؟وجز خدابرای‌ خود هیچ‌ کمک‌ کننده‌ ویاری‌ کننده‌ ندارید.»
«(کفار)می‌گویند :او شاعری‌ است‌ که‌ ما منتظر مرگ‌ او هستیم‌!بگو منتظرباشید که‌ من‌ هم‌ با منتظرمی‌ مانم‌.»
«کفار)می‌گویند که‌ اگر مردیم‌ و وخاک‌ واستنخوان‌ شدیم‌ دوباره‌ خودوپدرانمان‌ زنده‌ می‌شویم‌؟بگو همه‌ انسانهای‌ قبلی‌ وبعدی‌ در پیشگاه‌ خدا جمع‌می‌شوند.و شما ای‌ گمراهان‌ دروغ‌ انگار!از درخت‌ زقوم‌ می‌خورید و شکمها را از آن‌پر می‌نمائید آنگاه‌ به‌ شما آب‌ جوشان‌ می‌دهند چنانکه‌ شتر تشنه‌ سیراب‌می‌شود!این‌ گونه‌ از شما در قیامت‌ پذیرائی‌ می‌شود.»
«بگو او خدایی‌ است‌ که‌ شما را آفرید و برای‌ شما گوش‌ وچشم‌ ودل‌ قرار دادولی‌ شما کم‌ شکر می‌کنید.او ست‌ خدایی‌ که‌ شما را در زمین‌ بیافرید و به‌ سوی‌ اومحشور خواهید شد.آنها گویند:اگر راست‌ می‌گوئی‌ این‌ وعده‌ کی‌ تحقق‌ خواهدیافت‌؟بگو فقط‌ خدا می‌داند ومن‌ فقط‌ هشدار دهنده‌ آشکاری‌ هستم‌.»


منبع: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ...
ﺍﺳﻤﻢ ﺑﯿﺎﺩ ﺭﻭ ﻟﺐ ﺭﻓﯿﻘﺎﻡ،ﻧﯿﺸﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﻦ ﻭ ﺑﺎ ﭘﺸﺖ ﺩﺳﺖ ﺍﺷﮑﺎﺷﻮﻧﻮ ﭘﺎﮎ ﮐﻨﻦ ﺑﮕﻦ : ﻫﻬﻬﻬﻬﻬﻬﻬﻬﻬﻬﯽ !!!! ﮐﯽ ﻓﮑﺮﺷﻮ ﻣﯿﮑﺮﺩ؟؟
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Administrator ، sahar.n
۲۸-۱۰-۱۳۹۲, ۰۸:۴۳ :عصر (آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۸-۱۰-۱۳۹۲ ۰۸:۴۸ :عصر، توسط Hakim.)
ارسال: #2
RE: حضرت‌ محمّد(صلی الله علیه وآله وسلم‌)
به مناسب شب ميلاد با سعادت حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي عليه آلاف التيحه والثنا تايپيك جاري را با ذكر يكي از سجاياي اخلاقي آن حضرت آپديت مي نمايم



عدى بن حاتم مي ‏گويد: «هنگامى كه خواهرم
سفانه به اسارت‏ سپاه اسلام درآمد و من به سوى شام گريختم، پس از مدتى خواهرم‏ با
كمال وقار و متانت ‏به شام آمد و مرا در مورد اين كه‏ گريخته‏ ام و او را تنها
گذاشتم سرزنش كرد، عذرخواهى كردم، پس ‏از چند روزى از او كه بانويى خردمند و هوشيار
بود، پرسيدم:«اين مرد (پيامبر اسلام) را چگونه ديدى؟» گفت: «سوگند به‏ خدا او را
رادمردى شكوهمند يافتم، سزاوار است كه به او بپيوندى كه در اين صورت به جهانى از
عزت و عظمت پيوسته‏ اى‏».


با خود گفتم به راستى كه نظريه صحيح همين است، به عنوان پذيرش‏ اسلام، به مدينه سفر كردم، پيامبر (ص) در مسجد بود، در آن جا به‏ محضرش رسيدم، سلام كردم، جواب سلامم را داد و پرسيد:كيستى؟ عرض كردم عدى بن حاتم هستم، آن حضرت برخاست و مرا به‏ سوى خانه‏ اش برد، در مسير راه با اين كه مرا به خانه مي ‏برد،بانويى سالخورده و مستضعف با او ديدار كرد، اظهار نياز نمود،پيامبر (ص) به مدتى طولانى در آنجا توقف كرد و آن بانو را درمورد تامين نيازهايش راهنمايى فرمود. با خود گفتم:«سوگند به خدا اين شخص پادشاه نيست.»

سپس از آن جا گذشتيم و به خانه رسول خدا
(ص) وارد شدم، پيامبر (ص) از من استقبال وپذيرايى گرمى نمود، زيراندازى كه از ليف
خرما بود، نزدم آورد و به من فرمود: بر روى آن بنشين. گفتم: بلكه شما بر
آن‏ بنشينيد. فرمود: نه، شما بر آن بنشين، خود آن حضرت بر روى ‏زمين نشست، با خود
گفتم: اين نيز نشانه ديگر كه آن حضرت،پادشاه نيست. سپس مطلبى از دينم را كه راز
پوشيده بود بيان ‏فرمود، دريافتم كه او بر رازها آگاهى دارد، و فهميدم كه ‏پيامبر
مرسل مي ‏باشد، بيانات و پيشگوييها و مهرباني ‏هايش مرا شيفته‏ اش كرده و همانجا
مسلمان شدم.»
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط sahar.n ، mahdi hashemi
ارسال پاسخ 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  داده نما (اینفوگرافی) فضائل حضرت علی علیه السلام در کتب اهل سنت ظهیر 313 0 227 ۴-۵-۱۳۹۳ ۰۱:۰۵ :عصر
آخرین ارسال: ظهیر 313

کسانی که از این موضوع بازدید کرده اند . . . ( آز پی ان یو )
6 کاربر زیر موضوع را خوانده اند:
Administrator (۲۹-۱۰-۱۳۹۲, ۱۲:۰۵ :عصر)، mostafa haddadi (۲۸-۱۰-۱۳۹۲, ۱۱:۳۶ :عصر)، sahar.n (۲۸-۱۰-۱۳۹۲, ۰۹:۵۲ :عصر)، af.rad (۲۹-۱۰-۱۳۹۲, ۰۱:۰۵ :عصر)، mahdi hashemi (۳۰-۱۰-۱۳۹۲, ۱۰:۴۶ :صبح)، Hakim (۲۹-۱۰-۱۳۹۲, ۰۹:۵۵ :صبح)

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری