شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

حکایت از گلستان سعدیزمان کنونی: ۱۵-۹-۱۳۹۵، ۰۶:۰۷ :عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: nematolahi_22
آخرین ارسال: nematolahi_22
پاسخ: 1
بازدید: 449

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 14 رأی - میانگین امتیازات: 3.21
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

حکایت از گلستان سعدی

۲۹-۷-۱۳۹۱, ۰۹:۳۴ :صبح
ارسال: #1
حکایت از گلستان سعدی
دیدم گل تازه چند دسته
بر گنبدی از گیاه رسته
گفتم چه بود گیاه ناچیز
تا در صف گل نشیند او نیز
بگریست گیاه و گفت خامش
صحبت نکند کرم فرامش
گر نیست جمال و رنگ و بویم
آخر نه گیاه باغ اویم
من بنده حضرت کریمم
پرورده نعمت قدیمم
گر بی هنرم و گر هنرمند
لطف است امیدم از خداوند
با آن که بضاعتی ندارم
سرمایه طاعتی ندارم
او چاره کار بنده داند
چون هیچ وسیلت اش نماند
ای بار خدای عالم آرای
بر بنده پیر خود ببخشای
سعدی ره کعبه رضا گیر
ای مرد خدا در خدا گیر
بدبخت کسی است که سر بتابد
زین در که دری دگر بیابد
در شکار معرفت با عشق پیمان بسته ایم

در میان عاشقان ما عاشق دل خسته ایم

در جواب بی وفایی مهربانی کرده ایم

مهربانی را به رسم معرفت طی کرده ایم
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط mostafa haddadi ، farhad
ارسال پاسخ 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  حکایت میوه فروش hichkas 0 472 ۷-۶-۱۳۹۱ ۰۷:۰۰ :صبح
آخرین ارسال: hichkas
  حکایت لقمان و میوه ها mostafa haddadi 0 389 ۹-۵-۱۳۹۱ ۱۰:۲۸ :صبح
آخرین ارسال: mostafa haddadi
star حکایت ... STAR 1 460 ۲۵-۲-۱۳۹۱ ۰۷:۲۸ :عصر
آخرین ارسال: maryam
1 (3) حکایت چهار دانشجو‎ reza68 1 405 ۲۰-۱-۱۳۹۱ ۱۲:۰۶ :عصر
آخرین ارسال: mostafa haddadi

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری