شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

خاطرات یک پزشک(طنز)زمان کنونی: ۱۳-۹-۱۳۹۵، ۰۸:۰۵ :صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: مهران امانی
آخرین ارسال: مهران امانی
پاسخ: 1
بازدید: 321

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 12 رأی - میانگین امتیازات: 3.58
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

خاطرات یک پزشک(طنز)

۲-۳-۱۳۹۱, ۰۸:۵۴ :عصر
ارسال: #1
خاطرات یک پزشک(طنز)
پزشکان معمولا خاطرات جالبی از کار و بیمارانشان دارند.
علت جالب بودن این خاطرات یا بخاطر برخوردهای بانمکی است
که بیماران با پزشک یا بیماریشان می‌کنند
یا کمبود اطلاعات پزشکی است یا شاید وقوع بعضی اتفاقات
در فضایی که سایه مرگ و بیماری در آن وجود دارد خود به خود تبدیل به طنز می‌شود.
اما مهم اینجاست که یک پزشک عمومی با ذوق اهل شهرکرد هر از چندگاهی
خاطراتش را از این ماجراها در وبلاگش می‌نویسد که بسیار خواندنی هستند:


گلوی بچه رو که نگاه کردم مادرش گفت:
آقای دکتر! گلوش چرک داره؟ گفتم: چرکش تازه میخواد شروع بشه.
گفت: این بچه همیشه همینطوره٬ همیشه عفونتش اول شروع میشه بعد زیاد میشه!

به دختره گفتم: مشکلتون چیه؟ با یه صدای گرفته گفت:
هیچی فقط چند روزه که اصلا صدام درنمیره!!

به دختری که با استفراغ اومده بود گفتم:
اسهال هم دارین؟ گفت: حالتشو دارم اما نمیاد!!


یه خانم حدودا ۵۰ ساله دختر حدودا ۱۸ سالشو آورده بود.
به دختره گفتم: مشکلتون چیه؟ گفت: دلهره دارم.
مادرش زد زیر خنده و بعد گفت: مامان! دل پیچه ، نه دلهره!
پرسیدم: چیز ناجوری نخوردین؟ مادرش گفت: چرا «چیسپ» خورده
و این بار نوبت دختر بود که بزنه زیر خنده و بگه: مامان چیپس نه چیسپ!


به آقائی که با سردرد اومده بود گفتم:
قبلا هم سابقه داشتین؟ گفت: مثلا چه سابقه ای؟
بعد گفتم: توی خونه داروئی نخوردین؟ گفت: مثلا چه داروئی؟
نسخه شو که نوشتم گفتم: دیگه هیچ ناراحتی نداشتین؟ گفت: مثلا چه ناراحتی؟


به خانمه گفتم:اشتهاتون خوبه؟ گفت: هروقت بتونم غذا بخورم میتونم بخورم!

پیرمرده گفت: همه بدنم درد میکنه غیر از آرنج دست چپم.
گفتم: یعنی آرنج دست چپتون درد نمیکنه؟ گفت: نه آرنج دست چپم «خیلی» درد میکنه!


خانمه اومد و گفت: برام یه آزمایش بنویس. گفتم: چه آزمایشی؟
گفت: نمیدونم. چندوقت بود که هر دو دستم درد میکرد.
چند هفته پیش از این دستم آزمایش خون گرفتم بعد دردش افتاد
حالا میخوام بگم از این دستم هم خون بگیرن ببینم دردش می افته؟!


به خانمه گفتم: باید یه آزمایش بدین. گفت: نمیدم!
گفتم: چرا؟ گفت: میترسم بفهمم یه مرض ناجوری دارم!

برای آبسه دندون برای مریض کپسول نوشتم بعد گفت:
چند روزه گلوم هم درد میکنه.
گفتم: خوب اگه عفونت داشته باشه با همون کپسول بهتر میشه.
گفت: اون کپسولو که برای دندونم نوشتین چکار به گلو داره؟!

خانمه میگفت: توی آزمایشگاه درمونگاه آزمایش دادم گفتند عفونت داری
اما بیرون آزمایش دادم گفتند سالمه! آزمایشهاشو نگاه کردم دیدم توی درمونگاه
آزمایش ادرار داده و بیرون آزمایش خون!

خانمه میگفت: فکر کنم باز گلوی بچه ام چرک کرده.
گفتم: از کجا فهمیدین؟ گفت: آخه از دیروز داره دهنش بوی کپسول میده!

خانمه میگفت: بچه ام چند روزه یبوست داره براش شیاف هم گذاشتم خوب نشد.
گفتم: چه شیافی براش گذاشتین؟ گفت: استامینوفن!

مریضهای درمانگاه تمام شدن و از مطب میام بیرون یه هوائی بخورم.
مسئول پذیرش که اهل همونجاست داره با یکی از اهالی روستا صحبت میکنه
و ازش میپرسه: داروهائی که دکتر دومی براتون نوشت با دکتر اولی فرق داشت؟
روستائی محترم میگه: خوب معلومه٬ مگه کود حیوونهای مختلف با هم فرق نمیکنه؟
خوب داروهای دکترها هم با هم فرق میکنه!!


یه پسر جوون با فشار خون پائین اومده بود. گفتم: میتونین بمونین سرم بزنین؟
گفت: نه. گفتم: آمپول میزنین؟ گفت: نه. خانم جوونی که باهاش بود گفت:
آقای دکتر لطفا یه شربت ماستی (آلومینیم ام جی اس) براش بنویسین
گفتم: چرا؟ گفت: آخه میگن چیزهای شیرین فشار خونو بالا میبرن!

روز شنبه این هفته یه زن و شوهر بچه شونو آورده بودند.
گفتم: چند روزه که مریضه؟ پدره گفت: دو روزه
مادرش گفت: نه سه روزه پدره با عصبانیت به مادرش گفت:
آخه جمعه که تعطیله!!



به خانمه گفتم: کجای سرتون درد میکنه؟
دستشو گذاشت روی سرش و گفت: همین جا درست توی لگن سرم !
بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که
نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد
نه شعور لازم برای خاموش ماندن
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط nasrin67 ، marjan ، Administrator ، MostafA ، ice girl
ارسال پاسخ 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  طنز/ ترافیک برای حضور در اردوی تیم ملی+جوک‌های ضرغامی و خاطرات خسرو معتضد mahdi hashemi 0 231 ۲۷-۷-۱۳۹۱ ۱۲:۵۰ :عصر
آخرین ارسال: mahdi hashemi
  خاطرات معلم‌ها از دانش‌آموزان........ nasrin67 0 443 ۱۱-۲-۱۳۹۱ ۰۱:۱۳ :عصر
آخرین ارسال: nasrin67
  خاطرات مشترک کودکی..... yasi 0 388 ۱۷-۱۰-۱۳۹۰ ۰۱:۳۲ :عصر
آخرین ارسال: yasi
  چه خوش بود خاطرات کودکیم... mostafa haddadi 3 636 ۸-۹-۱۳۹۰ ۰۲:۱۷ :صبح
آخرین ارسال: MostafA

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری