شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

خاطرات ......!!!!!!زمان کنونی: ۲۰-۹-۱۳۹۵، ۰۲:۱۴ :عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: hichkas
آخرین ارسال: hichkas
پاسخ: 1
بازدید: 316

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 9 رأی - میانگین امتیازات: 3.89
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

خاطرات ......!!!!!!

۱۶-۵-۱۳۹۱, ۱۰:۲۱ :صبح
ارسال: #1
خاطرات ......!!!!!!
تو اتوبان مشهد-باغچه داشتم ماشين رو با 180 تا گاز ميدادم...يه دفعه خوردم به کمين پليس... تابلو زد که بزن کنار و دلم ريخت تو شکمم..آخه شنيده بودم بيشتر از 140 ميبرن پارکينگ..از تو آينه ديدم افسره داره مياد.. به خانمم گفتم حالا چکار کنيم... گفت: يه جوري سر ته شو هم بيار..حالا بعد عمري اومديم مسافرت.به سرم زد اداي کرولال ها رو در بيارم... شيشه رو دادم پايين..افسر:آقا چه خبره؟؟کجا با اين عجله؟
من:اووممممم.مممم.. موم...اووممم
افسر:شما معلول هستين؟
من:با اشاره گفتم...اوممم... مي شنوم ولي نمي تونم حرف بزنم
افسره ديدم دلش سوخت...گفت مي دونيد الان جريمتون 100 هزار تومنه و بايد هم برين پارکينگ؟
من:اوووومممممم .مممو اوم.(يعني جون ما ببخشيد..به من رحم کنيد..حواسم نبود) افسر:خب براتون 14000 تومن مي نويسم...ولي خواهش ميکنم بيشتر دقت کنيد...
در تمام اين مدت خانمم از زور خنده شالشو انداخته بود رو صورتش و داشت به زور مي خنديد..در اين حين ..پسر 3 سالم هي داشت به اين پخش سي دي ور مي رفت و اعصابم رو خورد کرده بود..
افسره همينجور که داشت جريمه رو مي نوشت..يه دفعه زدم پشت دست بچم و گفتم: بشين ديگه پدر سگ ! ديگه روم نشد تو چشم افسره نگاه کنم.. گفت: عجب...لطفا تشريف بيارين پايين...
هرچي گفتم: سرکار ببخشيد... مي خواستم خستگي تون در بره...فکر نمي کردم باور کنيد.. فايده نداشت منو برد پيش سرهنگه داخل ماشين و اونم کلي خنديد... خلاصه بعد کلي التماس برام 100000 تومن جريمه نوشت ولي بخاطر اينکه خستگي شون رفع شده بود نذاشت برم پارکينگ..در هر حال فکر کنم آه دل پسرم منو گرفت..وگرنه منو اونقدر جريمه نمي کرد..
بقول اون لاک پشته: لعنت بر دهاني که بي موقع باز شود...










تو سالن امتحانات بودیم که یهو برق رفت سالن هم پنجره نداشت.
کلا سالنو تاریکی مطلق برداشت.
منم یکی از سوالارو بلد نبودم به نفر جلوییم گفتم:
سوال فلان چی میشه این هی میگفت من نمیفهمیدم.
گفتم: ولش کن بذار از بغلیم بپرسم.
هیچ جارو هم نمیدیدم.
گفتم :علی این سواله چی میشه.
جواب نداد.
گفتم: علی داداش این سواله جوابش چی میشه.
بازم سکوت.
چند بار صدا کردم دیدم جواب نمیده.
گفتم :علی مُردی؟؟؟؟
گفت نه زنده م فقط استاد بالای سرمه نمیتونم جواب بدم مهمان ها نمي توانند تصاوير را ببينند و دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
)))










رفته بودم امتحان تو شهري براي گواهينامه...اولش افسره اومد خودي نشون بده...گفت:همه تون جمع شين...من اينجا با هيچکي تعارف ندارم... هيچکس رو هم الکي قبول نمي کنم چون بعدا دربرابر جون شما مسئولم... هفته قبل رفته بودم سر صحنه تصادف براي کارشناسي...راننده مي خواسته تراک آهنگ سي دي رو عوض کنه و خودش و همه خانوادش رفتن تو دره و ماشين منفجر شد..فقط تيکه هاي بدنشون رو بايد جمع مي کردي..هيچي ازشون نمونده بود
منم اومدم مثلا خودشيريني کنم بگم خيلي حواسم به سخنراني شماست.. گفتم: ببخشيد سرکار اگه همشون که درجا مردن اونوقت جنابعالي از کجا فهميديد مي خواسته تراک عوض کنه.......يعني جمعيت منفجر شد از خنده
گفت: تو بيا بيرون.. کارتکست ام بيار... يه خطي روش کشيد گفت تا 3 ماه ديگه اينجا نبينمت...
بچه ها به نظر شما مگه من چکار کردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟










از قول یک دوست:
با بابام رفتیم سونا، مایوش رفت بالا دیدم جای یک زخم دایره ای رو پاشه...
- این چیه بابا؟!
- دهنت قرصه؟!
- ها؟! بله! خیالت جمع!
- با مامانت تازه نامزد کرده بودیم، طرف لاله زار با حبیب و جعغر نفری سه چارتا پنج سیری عرق زده بودیم، داشتم سیگار می کشیدم، نمی دونم این بابای بیکار مادرت از کجا پیداش شد، سیگارو کردم تو جیبم و دیدم داره میاد طرفمون همونجا اینقد فشارش دادم به تنم که خاموش شد!
- ایول به این عشق! به خاطر مامان دردشو تحمل کردی!
- نه بابا تو مستی خریت کردم!
- حالا بعدش مامان چه حالی شده وقتی بهش گفتی به خاطرش این کارو کردی!
- نگفتم که! مگه مغزمو خر گاز زده؟! تو به کی رفتی یابو؟!
- یعنی نپرسید اون جای سوختگی تابلو چیه؟!
- چرا! گفتم جای گلوله ست! گفتم چریک فدایی بودم، ساواکی ها با تیر زدنم، ولی فرار کردم!!!
------
مارو بگو سی سال فک میکردیم بابامون مبارزات سیاسی مسلحانه داشته و به داشتن یک پدر جیمز باند افتخار می کردیم!


ديشب تو يه رستوران بوديم اينجا (آلمان) كه ١٠ تامون طرفدار ايتاليا بوديم ، ٢٠٠ تا طرفدار آلمان
بازي كه تموم شد تا يك ساعت ما همونجا ميرقصيديم و اونها نگاه ميكردن و سيگار ميكشيدن و آبجو ميخوردن
بعد از يك ساعت هم بدون كوچكترين اتفاقي همه رفتيم خونه
حالا يك سال با شوهر خاله ام يه بازي استقلال-پرسپوليس ديديم ، ٥ سال با هم حرف نميزدم

رونوشت به : سفير ايران در برزيل
(مردك تفاوت فرهنگي اينه ، نه اون)






دختر: خوابی؟؟؟
پسر: آره بيدار شدم زنگ مي زنم بهت
دختر: من دوس پسر قبليم اين موقع روز خواب نبود
پسر: چه ربطي داره؟
دختر: من واسش مهم بودم
پسر: خب بيا من بيدار شدم، خوب شد؟
دختر: دوس پسر قبليم اصلا نمي گفت: من بيدار شدم بيا
پسر: اون يه آدمه ديگه بود من يه آدمه ديگه
دختر: من كه همون آدمم
پسر: من قانع شدم ، از اين به بعد هر روز 6 صب بيدارم
دختر: من 6 خوابم
پسر: دوس دختر قبليم 6 بيدار بود
دختر: برو با همون ( گوشي را قطع مي كند) .
(هنوز تحقيقات براي شناخت زنها ادامه دارد)
هیچکس . . .
دیگر به دنبال ِ همراه ِ “اوّل” نیستم ! این روزها اول ِ راه ، همه همراهند….
این روزها ، باید به دنبال ِ همراه ِ “آخر” گشت …

.
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط sinderela ، kaka
ارسال پاسخ 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  بخشي از خاطرات يك شاسکول Masoud Ebrahimi 0 322 ۷-۴-۱۳۹۱ ۱۱:۱۲ :عصر
آخرین ارسال: Masoud Ebrahimi

کسانی که از این موضوع بازدید کرده اند . . . ( آز پی ان یو )
1 کاربر زیر موضوع را خوانده اند:
tinaa (۲۳-۹-۱۳۹۲, ۰۳:۲۲ :عصر)

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری