شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

خدای مهربانزمان کنونی: ۱۵-۹-۱۳۹۵، ۰۱:۴۹ :صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: mostafa haddadi
آخرین ارسال: mostafa haddadi
پاسخ: 2
بازدید: 445

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 11 رأی - میانگین امتیازات: 2.73
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

خدای مهربان

۸-۹-۱۳۹۰, ۰۸:۰۹ :صبح
ارسال: #1
خدای مهربان
مهمان ها نمي توانند تصاوير را ببينند و دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.



خدایا می شود گاهی صدها بار مادرم را از خود می رنجانم، صدها بار به او بدی می کنم، صدها بار قلبش را می شکانم...

ولی او صدها بار مرا می خواند، صدها بار مرا مورد محبت خود قرار می دهد، دوباره برایم دعا می کند، دوباره به من لبخند می زندو بدیهایم را فراموش می کند.

حال تو ای مهربان مهربانان


..........................ای آفریننده خوبی ها

..................................ای آفریننده مادر

.......................مرا به خاطر بدی هایم نمی بخشی...؟!
« اَلَیسَ اللهُ بِکَافٍ عَبدَهُ ... »
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!

سوره ی مبارکه ی زمر - آیه ی نورانی 36
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط mohammad ، STAR ، nasrin67
۸-۹-۱۳۹۰, ۰۷:۲۳ :عصر
ارسال: #2
RE: خدای مهربان
مهمان ها نمي توانند تصاوير را ببينند و دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.



سال­ها بود که فراموشت کرده­ بودم. نه یادی از تو می­کردم و نه سراغی از تو می­گرفتم. امّا تو هیچ­گاه از من غافل نبودی.
من کودکی ناتوان بودم که غافلانه دستت را رها کرده ­بودم و به این سو وآن سو می­دویدم، و این تو بودی که هرگاه پایم می‌لغزید و در مرداب­ها سقوط می­کردم، دستت را به‌سویم دراز می­کردی و از میان منجلاب­ها بیرونم می­کشیدی. پاکیزه ­ام می­کردی و لباس­ نو به تنم می­کردی.
امّا هنوز ساعتی نمی‌گذشت که دوباره در هوس مرداب، خود را لجن­ آلود می‌کردم.
حال که روشنایی یادت بر افق­های تیره­ ی غفلتم چیره­ گشت و در پرتوی آن­ زیباییت را دیدم، دیگر نمی خواهم به چیزی جز با تو بودن بیندیشم, می­خواهم بیایم و هرچه دارم فدایت کنم؛ ولی در پاهایم دیگر رمقی نمانده تا بیایم.
چه کنم؟ تنها سر بر دیوار بی­ کسی می­گذارم و آرام آرام گریه‌ می­کنم. می­دانم که به سراغم می­آیی. با دست­های مهربانت اشک­هایم را پاک می­کنی و می­گویی:


«غمگین مشو, دستت را به من بده و بلند شو,
کمکت می­کنم تا آرام آرام قدم برداری,
مواظبت هستم که زمین نخوری؛
فقط دستت را از دستم رها نکن»
« اَلَیسَ اللهُ بِکَافٍ عَبدَهُ ... »
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!

سوره ی مبارکه ی زمر - آیه ی نورانی 36
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط nasrin67 ، STAR
ارسال پاسخ 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  مهربان باش amir_ch_1367 0 321 ۱۲-۷-۱۳۹۱ ۱۲:۳۹ :صبح
آخرین ارسال: amir_ch_1367

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری