شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

داستانی آموزنده و عاشقانه زمان کنونی: ۱۷-۹-۱۳۹۵، ۰۱:۵۸ :عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: mahdi hashemi
آخرین ارسال: mahdi hashemi
پاسخ: 1
بازدید: 351

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 15 رأی - میانگین امتیازات: 3.67
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستانی آموزنده و عاشقانه

۱۶-۱۱-۱۳۹۱, ۰۱:۵۲ :عصر
ارسال: #1
داستانی آموزنده و عاشقانه
پس از 11 سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو
عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود
که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای
رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا
در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد.
پسر بچه
کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد.
او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان
رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و
بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.
وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه بزبان آورد.

فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟

شوهر فقط گفت: "عزیزم دوستت دارم!"

عکس
العمل کاملاً غیر منتظره شوهر یک رفتار فراکُنشی بود. کودک مرده بود و
برگشتنش به زندگی محال. هیچ نکته ای برای خطا کار دانستن مادر وجود نداشت.
بعلاوه اگر او وقت میگذاشت و خودش بطری را سرجایش قرار می داد، آن اتفاق
نمی افتاد. هیچ دلیلی برای مقصر دانستن وجود ندارد. مادر نیز تنها فرزندش
را از دست داده و تنها چیزی که در آن لحظه نیاز داشت دلداری و همدردی از
طرف شوهرش بود. آن همان چیزی بود که شوهرش به وی داد.
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ...
ﺍﺳﻤﻢ ﺑﯿﺎﺩ ﺭﻭ ﻟﺐ ﺭﻓﯿﻘﺎﻡ،ﻧﯿﺸﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﻦ ﻭ ﺑﺎ ﭘﺸﺖ ﺩﺳﺖ ﺍﺷﮑﺎﺷﻮﻧﻮ ﭘﺎﮎ ﮐﻨﻦ ﺑﮕﻦ : ﻫﻬﻬﻬﻬﻬﻬﻬﻬﻬﻬﯽ !!!! ﮐﯽ ﻓﮑﺮﺷﻮ ﻣﯿﮑﺮﺩ؟؟
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط AliReza ، marjan
ارسال پاسخ 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  داستانی تامل برانگیز atefeh.m 0 294 ۲۳-۲-۱۳۹۲ ۰۹:۴۸ :صبح
آخرین ارسال: atefeh.m
  داستان آموزنده مـــــــرد فقیر ... mostafa haddadi 0 303 ۲-۲-۱۳۹۲ ۰۵:۵۵ :عصر
آخرین ارسال: mostafa haddadi
  داستان آموزنده “شمس و مولانا” mostafa haddadi 0 376 ۱۶-۶-۱۳۹۱ ۱۲:۰۹ :عصر
آخرین ارسال: mostafa haddadi
  بی ریاترین راه برای بیان عشق داستانی کوتاه و زیبا manjoon 0 224 ۲۶-۴-۱۳۹۱ ۰۴:۲۵ :عصر
آخرین ارسال: manjoon
  داستان آموزنده “زندگی درخت” M-SH-IT 0 336 ۳-۳-۱۳۹۱ ۰۳:۱۹ :عصر
آخرین ارسال: M-SH-IT
  پند آموزنده Ahmad 0 409 ۳-۱-۱۳۹۱ ۰۹:۱۶ :عصر
آخرین ارسال: Ahmad
  داستان آموزنده nematolahi_22 0 355 ۳-۱۲-۱۳۹۰ ۱۰:۱۹ :صبح
آخرین ارسال: nematolahi_22
  داستانی در موردميرزا جواد آقا تهراني استاد اخلاق واستاد مقام معظم رهبري mostafa haddadi 0 318 ۱۸-۱۱-۱۳۹۰ ۰۴:۲۱ :عصر
آخرین ارسال: mostafa haddadi

کسانی که از این موضوع بازدید کرده اند . . . ( آز پی ان یو )
1 کاربر زیر موضوع را خوانده اند:
aminmeghnatisi (۱۱-۸-۱۳۹۲, ۰۳:۴۹ :عصر)

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری