شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

داستان آموزنده زمان کنونی: ۱۵-۹-۱۳۹۵، ۱۰:۰۵ :عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: nematolahi_22
آخرین ارسال: nematolahi_22
پاسخ: 1
بازدید: 354

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 11 رأی - میانگین امتیازات: 2.91
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستان آموزنده

۳-۱۲-۱۳۹۰, ۱۰:۱۹ :صبح
ارسال: #1
داستان آموزنده
سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی می كرد كه وزیری داشت. وزیر همواره میگفت: هر اتفاقی كه رخ می دهد به صلاح ماست. روزی پادشاه برای پوست كندن میوه كارد تیزی طلب كرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید،وزیر كه در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی كه رخ میدهد در جهت خیر و صلاح شماست !پادشاه از این سخن وزیر برآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زندانی كردن وزیر را داد... چند روز بعد پادشاه با ملازمانش برای شكار به نزدیكی جنگلی رفتند. پادشاه در حالی كه مشغول اسب سواری بود راه را گم كرد و وارد جنگل انبوهی شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالی كه پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سكونت قبیلهای رسیدكه مردم آن در حال تدارك مراسم قربانی برای خدایانشان بودند.
زمانی كه مردم پادشاه خوش سیما را دیدند خوشحال شدند زیرا تصور كردند وی بهترین قربانی برای تقدیم به خدای آنهاست!! آنها پادشاه را در برابر تندیس الهه خود بستند تا وی را بكشند، اما ناگهان یكی از مردان قبیله فریاد كشید : چگونه میتوانید این مرد را برای قربانی كردن انتخاب كنید در حالی كه وی بدنی ناقص دارد، به انگشت او نگاه كنید !!! به همین دلیل وی را قربانی نكردند و آزاد شد. پادشاه كه به قصر رسید وزیر را فراخواند و گفت:اكنون فهمیدم منظور تو از اینكه می گفتی هر چه رخ می دهد به صلاح شماست چه بوده زیرا بریده شدن انگشتم موجب شد زندگیم نجات یابد اما در مورد تو چی؟ تو به زندان افتادی این امر چه خیر و صلاحی برای تو داشت!؟!وزیر پاسخ داد: پادشاه عزیز مگر نمی بینید،اگر من به زندان نمی افتادم مانند همیشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زمانی كه شما را قربانی نكردند مردم قبیله مرا برای قربانی كردن انتخاب می كردند.
بنابراین می بینید كه حبس شدن نیز برای من مفید بود!!! ایمان قوی داشته باشید و بدانید هر چه رخ میدهد خواست خداوند است...
در شکار معرفت با عشق پیمان بسته ایم

در میان عاشقان ما عاشق دل خسته ایم

در جواب بی وفایی مهربانی کرده ایم

مهربانی را به رسم معرفت طی کرده ایم
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Administrator ، MostafA ، Glaxy ، sajad.h
ارسال پاسخ 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  داستان آموزنده مـــــــرد فقیر ... mostafa haddadi 0 300 ۲-۲-۱۳۹۲ ۰۵:۵۵ :عصر
آخرین ارسال: mostafa haddadi
  داستانی آموزنده و عاشقانه mahdi hashemi 0 350 ۱۶-۱۱-۱۳۹۱ ۰۱:۵۲ :عصر
آخرین ارسال: mahdi hashemi
  داستان آموزنده “شمس و مولانا” mostafa haddadi 0 376 ۱۶-۶-۱۳۹۱ ۱۲:۰۹ :عصر
آخرین ارسال: mostafa haddadi
  داستان آموزنده “زندگی درخت” M-SH-IT 0 336 ۳-۳-۱۳۹۱ ۰۳:۱۹ :عصر
آخرین ارسال: M-SH-IT
  پند آموزنده Ahmad 0 409 ۳-۱-۱۳۹۱ ۰۹:۱۶ :عصر
آخرین ارسال: Ahmad

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری