شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

داستان جالب یک معتاد اینترنتیزمان کنونی: ۱۸-۹-۱۳۹۵، ۰۷:۳۴ :صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: STAR
آخرین ارسال: STAR
پاسخ: 1
بازدید: 309

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 7 رأی - میانگین امتیازات: 3.29
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستان جالب یک معتاد اینترنتی

۹-۸-۱۳۹۱, ۰۵:۳۱ :عصر
ارسال: #1
star داستان جالب یک معتاد اینترنتی
رایان ون کلیو در روزهای اوج اعتیادش وقت زیادی برای زندگی واقعی نداشت. وارکرافت همه چیز او را گرفت: همسر، بچه هایش و شغلش به عنوان یک استاد دانشگاه. پیش از کلاس ها یا آخر شب ها وقتی همه خانواده اش به خواب می رفتند او سراغ کامپیوترش می رفت.

غذایش اغلب هله هوله و نوشابه های انرژی زا بود، چرا که خوردنشان به یک دست بیشتر احتیاج نداشت. او موقع غذاخوردن نیز پای کامپیوتر بود و دست دیگرش را برای گرفتن ماوس و زدن دکمه های کیبورد احتیاج داشت. زندگی در جهان وارکرافت به فلاکت زندگی روزمره ترجیح داشت، مخصوصا وقتی قرار بود با زنش سر این که چقدر پای کامپیوتر می نشیند، دعوا کند.

«در دنیای مجازی برای خودم کسی شده بودم. کنترل همه چیز دست من بود و هرچه می خواستم به دست می آوردم. زندگی واقعی باعث می شد احساس بی عرضگی کنم. وای به حال وقتی که اتصالم به اینترنت ضعیف بود یا چیزی در کامپیوترم درست کار نمی کرد.»

هفت سال پیش بود که شروع شد. رایان تازه موقعیتش در دانشگاه را به دست آورده بود. ویکتوریا باردار بود و بازی آنلاین نخستین زهر چشمش را گرفت. به اولین نوبت سونوگرافی ویکتوریا دیر رسیدند چون رایان روی خط بود. بعد از تولد دخترش وقتی همه خواب بودند سراغ کامپیوتر می رفت یا وقتی پدر و مادرش به خانه آنها می آمدند و سر همه به نورسیده گرم بود. چیزی که بیش از همه توجه او را جلب می کرد زاویه دید مجازی بود. در دنیای مجازی می شد به همه چیز از بالا نگاه کرد. هر جا لازم بود می شد زوم کرد یا صفحه را چرخاند و از جایی که آدم در زندگی واقعی می بیند به صفحه نگاه کرد.

سر کار احساس می کرد کسی به او علاقه ندارد و همه از سر راهش کنار می روند. مهم نبود او همه احساساتش را می توانست در دنیای مجازی بروز دهد. میلیون ها نفر در دنیای مجازی آرام آرام شخصیت دومشان را شکل می دهند. زندگینامه شان کم کم جزئیات بیشتری پیدا می کند و با جلوه های جذاب تری همراه می شود. بازی به بازیکنش احساس زندگی در یک فیلم علمی تخیلی را می دهد. شخصیت ها با هم گروه تشکیل می دهند، به دنبال ماموریت های مشترک می روند و سرزمین های تازه را فتح می کنند و به سطوح بالاتری دست پیدا می کنند. این دنیا برعکس خیلی دنیاهای دیگر تمام شدنی نیست. هر روز چیز تازه ای پیدا می شود و آدم های تازه ای سر راه هم قرار می گیرند. سال به سال هم دنیاهای تازه ای پیش روی بازیکنان باز می شود.

«همیشه چیزهای بهتر و باحال تری هم هست. همیشه می شود پول بیشتر، اسلحه بیشتر و حمایت بیشتر به دست آورد. فقط کافی است به پرسه زدن در دنیاهای پیش رو ادامه بدهی.»

وقتی فرزند دوم به دنیا آمد ون کلیو هفته ای ۶۰ ساعت بازی می کرد. چند ماه بعد قرارداد کاریش تمدید نشد، چرا که معتقد بودند او استحقاق موقعیت شغلی اش را ندارد. کاری نیمه وقت در یک دانشگاه دیگر پیدا کرد. یک کلاس برای یک سال. معنی اش این بود که حالا وقت بیشتری برای بازی کردن داشت و نگرانی برای یافتن یک شغل تمام وقت هم به آرامی کمرنگ می شد. درآمد رایان صرف خرید دو کامپیوتر بهتر با توانایی های بیشتر و خط اینترنت سریع تر شد. حالا او سه اکانت مختلف در بازی داشت که هزینه اشتراک هر کدام ۱۵ دلار در ماه بود.

حالا او یک حساب مالی آنلاین هم داشت تا همسرش از هزینه ها با خبر نشود. ۲۲۴ دلار واقعی هم داد تا پول مجازی کافی برای خرید یک «شمشیر افسانه ای» و «زره سطح بالا» فراهم کند. راب که دوست دوران کودکی او بود و در ایالتی دیگر زندگی می کرد اما در وارکرافت همبازی او بود متوجه تغییرات شخصیتی رایان شد. «وقتی چیزی از زندگی واقعی مزاحم زندگی مجازی می شد، خیلی سریع و بدجور آن چیزها را کنار می زد. این جور مواقع علاقه اش به همه چیز دنیای مجازی از حد می گذشت. نمی شد گفت کمی دیوانه بود. در واقع در خشم افسارگسیخته بود.»

شب سال نو ۲۰۰۷ بود. وقتی روی پل بود داشت به پریدن در آب های یخ زده زیر پل فکر می کرد. در یادداشت هایش نوشت: «بچه هایم از من متنفرند. زنم تهدید می کند که رهایم کند. حساب ماه هایی که چیزی ننوشته ام از دستم در رفته است. هیچ برنامه ای برای سال تحصیلی پیش رو ندارم. خسته شدم از این که از خوابم بزنم تا بازی کنم.» ۱۸ ساعت پشت سر هم بود بازی کرده بود و هیچ احساس خوبی نداشت. آن شب نخستین شبی بود که فهمید مشکل دارد. از لبه پل فاصله گرفت. رفت خانه و بازی را از روی کامپیوترش پاک کرد. تمام هفته بعد از آن شب را با سردرد و دل درد گذراند و مثل معتادی که مواد مخدر را ترک کرده باشد عرق می ریخت. دوری از دنیای مجازی برایش سخت بود اما دیگر بازی را نصب نکرد. شروع کرد به بازسازی زندگی واقعی ا ش. زنش قبولش نداشت، چرا که همه اینها را پیش تر هم شنیده بود و هیچ مدرکی دال بر این که او براستی دست از جهان محبوبش کشیده، درکار نبود.

رایان روی زندگی حرفه ای اش متمرکز شد. مقاله می نوشت. شعر می گفت و برای جوانان کتاب می نوشت. کتابی در سرگذشت اعتیادش نوشت که دو سال پیش منتشر شد. ۱۸۲ رزومه فرستاد تا کار جدیدی پیدا کند. سال ۲۰۱۰ بعنوان استاد انگلیسی در دانشکده هنر و طراحی رینگلینگ استخدام شد. ون کلیو «پاک شده» و خانواده اش خانه آرامی در حومه شهر خریدند. رینگلینگ یکی از مهم ترین دانشگاه های طراحی بازی های کامپیوتری است. رایان می داند که بیشتر دانشجویانش ساعات زیادی از زندگی شان را آنلاین هستند و نگران آنهاست: «فکر نمی کنم دنیای مجازی به خودی خود بد و شیطانی باشد. اصلا چنین چیزی نمی گویم. فکر می کنم اگر بخشی از یک زندگی عادی و متعادل باشند خوب هم هستند.»
خیلی دلتنگت شده ام،اما نمیدانم خیلی را چگونه بنویسم که "خیلی" خوانده شود...
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط ice girl ، kaka ، mohammad
ارسال پاسخ 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  داستان جالب معروفترین عکس دنیا + عکس seda 0 330 ۱۰-۱۰-۱۳۹۰ ۱۱:۵۱ :عصر
آخرین ارسال: seda
  داستان های جالب از سیر تکاملی لوگوهای معروف... MostafA 0 435 ۲۱-۹-۱۳۹۰ ۱۲:۲۲ :صبح
آخرین ارسال: MostafA

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری