شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

داستان ديوانگی و عشق زمان کنونی: ۱۵-۹-۱۳۹۵، ۰۶:۰۸ :عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: manjoon
آخرین ارسال: manjoon
پاسخ: 1
بازدید: 293

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 13 رأی - میانگین امتیازات: 3.46
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستان ديوانگی و عشق

۲۹-۴-۱۳۹۱, ۱۱:۴۶ :صبح
ارسال: #1
داستان ديوانگی و عشق
زمان های قديم٬ وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود. فضيلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.ذکاوت گفت بياييد بازی کنيم. مثل قايم باشک!ديوانگی فرياد زد: آره قبوله من چشم می زارم!چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد٬‌ همه قبول کردند.ديوانگی چشم هايش را بست و شروع به شمردن کرد: يک٬ ... دو٬ ... سه٬ ... !همه به دنبال جايی بودند که قايم بشوند.نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.خيانت خودش را داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.اصالت به ميان ابر ها رفت.هوس به مرکز زمين راه افتاد.دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت٬ به اعماق دريا رفت.طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق.آرام آرام همه قايم شده بودند وديوانگی همچنان می شمرد: هفتادو سه٬ هفتادو چهار٬ ...اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.تعجبی هم ندارد. قايم کردن عشق خيلی سخت است.ديوانگی داشت به عدد ۱۰۰ نزديک می شد٬ که عشق رفت وسط يک دسته گل رز آرام نشت.ديوانگی فرياد زد: دارم ميام. دارم ميام ...همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود.بعد هم نظافت را يافت. خلاصه نوبت به ديگران رسيد. اما از عشق خبری نبود.ديوانگی ديگر خسته شده بود که حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت: عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه گل از درخت کند و آن را با تمام قدرت داخل گل های رز فرو برد.صدای ناله ای بلند شد.عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد٬ دست هايش را جلوی صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون می ريخت.شاخهء درخت٬ چشمان عشق را کور کرده بود.ديوانگی که خيلی ترسيده بود با شرمندگی گفتحالا من چی کار کنم؟ چگونه می توانم جبران کنم؟عشق جواب داد: مهم نيست دوست من٬ تو ديگه نميتونی کاری بکنی٬ فقط ازت خواهش می کنم از اين به بعد يار من باش.همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم.و از همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند ...

--------------------------------------------------------------------------------
کــــــــاش گاهی زنـــــــــدگی
[◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►]

داشت . . . !
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری