شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

داستان واقعی...زمان کنونی: ۱۵-۹-۱۳۹۵، ۰۸:۰۱ :عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: nasrin67
آخرین ارسال: nasrin67
پاسخ: 1
بازدید: 410

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 14 رأی - میانگین امتیازات: 3.86
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستان واقعی...

۲۳-۱۲-۱۳۹۰, ۰۷:۱۰ :عصر
ارسال: #1
داستان واقعی...
یه روز یه مرد خیری میره دفتر مدرسه استثنایی وبه مدیر
مدرسه میگه تصمیم دارم اولین فردی که از در بیاد تو رو
بفرستمش کربلا.در همین لحظه یه خانوم معلمی وارد میشه.
مدیر مدرسه بهش میگه خانوم شما به مدت یه هفته عازم
کربلا هستین.خانوم معلم رنگش میپره و حالش بد میشه!
میپرسن چی شد چرا اینطوری شدین.میگه دیروز یکی از
بچه ها هی آب دهنش می اومد و من هی پاکش میکردم.
تا دوساعتی من این کارو انجام دادم و اون بچه که لکنت
شدیدی هم داشت به زور این جمله رو تکرار میکرد:
خانوم معلم ایشالله بری کربلا...
پروردگارا تو تکراری ترین “حضور” روزگار منی و من عجیب به آغوش تو از آن سوی فاصله ها خو گرفته ام !
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط MostafA ، mahan ، Administrator ، AliReza ، sahar.n ، STAR ، nematolahi_22 ، f_AllahbeiGy ، ice girl
ارسال پاسخ 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  یک داستان واقعی به نقل از "سروش صحت" بازیگر ، نویسنده و کارگردان seda 0 299 ۱۸-۶-۱۳۹۱ ۰۵:۰۷ :عصر
آخرین ارسال: seda

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری