شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

داستان کوتاه سیرت یا صورت !زمان کنونی: ۱۷-۹-۱۳۹۵، ۰۵:۵۵ :عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: reza68
آخرین ارسال: reza68
پاسخ: 1
بازدید: 404

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 13 رأی - میانگین امتیازات: 3.92
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستان کوتاه سیرت یا صورت !

۱۵-۲-۱۳۹۱, ۰۸:۵۸ :عصر
ارسال: #1
داستان کوتاه سیرت یا صورت !
دختر دانش آموز صورتی زشت داشت.

دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره...

روز اولی که به مدرسه ما آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند.

نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت...

او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید : میدونی زشت ترین دختر این کلاسی؟!!

یک دفعه کلاس از خنده ترکید …

بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند. اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند :

اما کاترینای عزیزم ، بر عکس من تو بسیار زیبا و جذاب هستی ...

او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند...

او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود :

به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی از دبیران، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود.

ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد.

مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا! و حق هم داشت...

آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود؟!

سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم ...!

5 سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم ، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش می دانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت : برای دیدن جذابیت یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود!

در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم . دخترم بسیار زیبا ست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند. روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست؟!

همسرم جواب داد : من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم ...!

و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید ...
وقتي دلت گرفت بشين به اندازه تمام دلتنگيات گريه کن . براي اينکه کسي اشکاتو نبينه ماهي کوچيکي شو و به ته دريا برو . ديگه نه کسي صداتو مي شنوه نه کسي اشکاتو مي بينه . حالا
فهميدي چرا اب دريا شووره؟
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط marjan ، الهه ، pegah.kh
ارسال پاسخ 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  داستان کوتاه عبرت آموز sinderela 0 202 ۳-۳-۱۳۹۳ ۰۹:۵۵ :صبح
آخرین ارسال: sinderela
  داستان کوتاه:‌ خیکی arman.arasteh 0 246 ۵-۱۰-۱۳۹۲ ۰۶:۱۸ :صبح
آخرین ارسال: arman.arasteh
  داستان کوتاه سه پیرمرد طاقانک 0 318 ۲۴-۱۲-۱۳۹۱ ۰۴:۱۸ :عصر
آخرین ارسال: طاقانک
  یک داستان کوتاه Masoud Ebrahimi 0 363 ۱۸-۱۰-۱۳۹۱ ۰۹:۵۵ :عصر
آخرین ارسال: Masoud Ebrahimi
  داستان کوتاه بخشش manjoon 0 424 ۱۹-۵-۱۳۹۱ ۰۴:۴۸ :عصر
آخرین ارسال: manjoon
  *داستان کوتاه و بسیار زیبای نجار پیر* marjan 0 388 ۱۲-۵-۱۳۹۱ ۰۵:۰۲ :عصر
آخرین ارسال: marjan
  داستان کوتاه(خدا وجود ندارد) nematolahi_22 0 454 ۹-۵-۱۳۹۱ ۱۲:۰۱ :عصر
آخرین ارسال: nematolahi_22
  داستان کوتاه(زن و شوهر روستایی) nematolahi_22 0 412 ۹-۵-۱۳۹۱ ۱۱:۵۸ :صبح
آخرین ارسال: nematolahi_22
  هزینه عشق (داستان کوتاه و جالب) nematolahi_22 0 341 ۲-۴-۱۳۹۱ ۱۱:۵۸ :عصر
آخرین ارسال: nematolahi_22
  داستان کوتاه (نهمین در بهشت) nematolahi_22 0 755 ۲۵-۱۲-۱۳۹۰ ۰۷:۵۱ :عصر
آخرین ارسال: nematolahi_22

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری