شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

داستان کوتاه (نهمین در بهشت)زمان کنونی: ۱۸-۹-۱۳۹۵، ۰۵:۳۲ :صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: nematolahi_22
آخرین ارسال: nematolahi_22
پاسخ: 1
بازدید: 756

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 21 رأی - میانگین امتیازات: 3.86
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستان کوتاه (نهمین در بهشت)

۲۵-۱۲-۱۳۹۰, ۰۷:۵۱ :عصر
ارسال: #1
داستان کوتاه (نهمین در بهشت)
شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند ، فرشته پری به شاعر داد و شاعـر شعری بـه فرشته .شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعـر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت ...

خدا گفت: دیگر تمام شد! دیگرزندگی برای هر دوتان دشـوار می شود.

زیرا شاعری که بـوی آسمـان را بشنود ، زمیـن برایش کوچـک اسـت و فـرشته ای کـه مـزه عـشق را بچشد، آسمـان برایش تنـگ ...

فرشته دست شاعر را گرفـت تا راه های آسمان را نشانش بدهـد و...

شاعـر بال فرشته را گرفت تـا کوچـه پس کوچـه های زمیـن را به او معرفی کند .

شـب کـه هر دو به خانه برگشتند ، روی بال های فرشته قدری خاک بود و روی شانه های شاعر چند تا پر...

فرشته پیش شاعر آمد و گفت : می خواهم عاشق شوم .

شاعر گفت : نه! تو فرشته ای و عشق کار تو نیست .

فرشته اصرار کرد واصرار کرد ...

شاعر گفت : اما پیش از عاشقی باید عصیان کرد و اگـر چنین کنی از بهشت اخراجت می کنند . آیا آدم و سرنوشت تلخش را فراموش کرده ای ؟

اما فرشته باز هم پافشاری کرد آن قـدر که شاعر به ناچار نشانی درخـت ممنوعه را به او داد...

فرشته رفت و از میوه آن درخت خورد .

اما پرهایش ریخت و پشیمان شد!!!

آ ن گاه پیش خدا رفت و گفت: خدایا مرا ببخش من به خودم ظلم کرده ام . عصیان کردم و عاشق شدم وپشیمانم، آ یا حالا مرا از بهشت بیرون می کنی ؟

خداوند فرمود : پس تو هم این قصـه را وارونه فهمیدی ! پس تو هـم نمی دانی تنها آن که عصیـان می کند و عاشق می شود، می تواند به بهشت وارد شود !

و آ ن وقـت خدا نهمین در بهشت را باز کرد ...

فرشته وارد شد و شاعـر را دیـد که آنجـا نشسته است در سوگ هشت بهشت و رنج هبوط !

فرشته حقیقت ماجرا را برایش گفت اما او باور نکرد.

آدم ها هیچ کدام این قصه را باور نمی کنند. تنها آن فرشته است که می داند بهشت واقعی کجاست...!




سخن روز : همه دوست دارند به بهشت بروند,اما كسی دوست ندارد بمیرد .بهشت رفتن جرأت مردن میخواهد.
در شکار معرفت با عشق پیمان بسته ایم

در میان عاشقان ما عاشق دل خسته ایم

در جواب بی وفایی مهربانی کرده ایم

مهربانی را به رسم معرفت طی کرده ایم
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط The DaRk PrOpheT ، sima ، af.rad ، sarina
ارسال پاسخ 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  داستان کوتاه عبرت آموز sinderela 0 202 ۳-۳-۱۳۹۳ ۰۹:۵۵ :صبح
آخرین ارسال: sinderela
  داستان کوتاه:‌ خیکی arman.arasteh 0 247 ۵-۱۰-۱۳۹۲ ۰۶:۱۸ :صبح
آخرین ارسال: arman.arasteh
  داستان کوتاه سه پیرمرد طاقانک 0 318 ۲۴-۱۲-۱۳۹۱ ۰۴:۱۸ :عصر
آخرین ارسال: طاقانک
  یک داستان کوتاه Masoud Ebrahimi 0 363 ۱۸-۱۰-۱۳۹۱ ۰۹:۵۵ :عصر
آخرین ارسال: Masoud Ebrahimi
  بهشت و جهنم user 1 427 ۱۷-۸-۱۳۹۱ ۰۷:۲۳ :عصر
آخرین ارسال: sima
  داستان کوتاه بخشش manjoon 0 424 ۱۹-۵-۱۳۹۱ ۰۴:۴۸ :عصر
آخرین ارسال: manjoon
  *داستان کوتاه و بسیار زیبای نجار پیر* marjan 0 388 ۱۲-۵-۱۳۹۱ ۰۵:۰۲ :عصر
آخرین ارسال: marjan
  داستان کوتاه(خدا وجود ندارد) nematolahi_22 0 454 ۹-۵-۱۳۹۱ ۱۲:۰۱ :عصر
آخرین ارسال: nematolahi_22
  داستان کوتاه(زن و شوهر روستایی) nematolahi_22 0 412 ۹-۵-۱۳۹۱ ۱۱:۵۸ :صبح
آخرین ارسال: nematolahi_22
  هزینه عشق (داستان کوتاه و جالب) nematolahi_22 0 341 ۲-۴-۱۳۹۱ ۱۱:۵۸ :عصر
آخرین ارسال: nematolahi_22

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری