شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

*داستان کوتاه و بسیار زیبای نجار پیر*زمان کنونی: ۱۹-۹-۱۳۹۵، ۰۳:۲۸ :صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: marjan
آخرین ارسال: marjan
پاسخ: 1
بازدید: 389

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 13 رأی - میانگین امتیازات: 4.31
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

*داستان کوتاه و بسیار زیبای نجار پیر*

۱۲-۵-۱۳۹۱, ۰۵:۰۲ :عصر
ارسال: #1
*داستان کوتاه و بسیار زیبای نجار پیر*
نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد . یک روز او با صاحب کار خود موضوع را درمیان گذاشت .
پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند .
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد .
سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد .

نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود . پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود . برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد .
او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد . صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد .
زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!
نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد .
در واقع اگر او میدانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می برد و تمام مهارتی که در کار داشت برای ساخت آن بکار می برد . یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد .
این داستان ماست .
ما زندگیمان را میسازیم . هر روز میگذرد . گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم . اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم . فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم ، ممکن نیست .
شما نجار زندگی خود هستید و روزها ، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود . یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود .
مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید.
اینگونــه زندگــی کنیـم :
سـاده امّا زیبــا
مصمـم امّا بی خیـال
متواضـع امّا سربلنـد
مهربـان امّا جـدی
سبـز امّا بی ریـا
عــاشق امّا عــاقل
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Administrator ، nematolahi_22 ، farhad ، hichkas
ارسال پاسخ 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  داستان کوتاه عبرت آموز sinderela 0 204 ۳-۳-۱۳۹۳ ۰۹:۵۵ :صبح
آخرین ارسال: sinderela
  داستان کوتاه:‌ خیکی arman.arasteh 0 248 ۵-۱۰-۱۳۹۲ ۰۶:۱۸ :صبح
آخرین ارسال: arman.arasteh
  داستان بسیار جالب... Fereshte 0 267 ۱۲-۵-۱۳۹۲ ۱۱:۳۸ :عصر
آخرین ارسال: Fereshte
  داستان کوتاه سه پیرمرد طاقانک 0 318 ۲۴-۱۲-۱۳۹۱ ۰۴:۱۸ :عصر
آخرین ارسال: طاقانک
  یک داستان کوتاه Masoud Ebrahimi 0 363 ۱۸-۱۰-۱۳۹۱ ۰۹:۵۵ :عصر
آخرین ارسال: Masoud Ebrahimi
  داستان کوتاه بخشش manjoon 0 425 ۱۹-۵-۱۳۹۱ ۰۴:۴۸ :عصر
آخرین ارسال: manjoon
  داستان کوتاه(خدا وجود ندارد) nematolahi_22 0 454 ۹-۵-۱۳۹۱ ۱۲:۰۱ :عصر
آخرین ارسال: nematolahi_22
  داستان کوتاه(زن و شوهر روستایی) nematolahi_22 0 412 ۹-۵-۱۳۹۱ ۱۱:۵۸ :صبح
آخرین ارسال: nematolahi_22
  هزینه عشق (داستان کوتاه و جالب) nematolahi_22 0 341 ۲-۴-۱۳۹۱ ۱۱:۵۸ :عصر
آخرین ارسال: nematolahi_22
  داستان بسیار جالب و طنز از (جلال آل احمد) sajad.h 0 322 ۱۷-۳-۱۳۹۱ ۱۱:۲۵ :صبح
آخرین ارسال: sajad.h

کسانی که از این موضوع بازدید کرده اند . . . ( آز پی ان یو )
1 کاربر زیر موضوع را خوانده اند:
hamid.amir20 (۸-۳-۱۳۹۳, ۰۷:۲۳ :صبح)

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری