شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

دست خدا رو باید بوسید.....زمان کنونی: ۱۹-۹-۱۳۹۵، ۱۰:۵۳ :عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: The DaRk PrOpheT
آخرین ارسال: The DaRk PrOpheT
پاسخ: 1
بازدید: 424

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 19 رأی - میانگین امتیازات: 3.42
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دست خدا رو باید بوسید.....

۵-۱۲-۱۳۹۰, ۰۴:۱۴ :عصر (آخرین ویرایش در این ارسال: ۵-۱۲-۱۳۹۰ ۰۴:۱۵ :عصر، توسط The DaRk PrOpheT.)
ارسال: #1
دست خدا رو باید بوسید.....
این قفسه سینه که می بینی یه حکمتی داره.

خدا وقتی آدمو آفرید سینه اش قفسه نداشت. یه پوست نازک بود رو دلش.
یه روز آدم عاشق دریا شد.
اونقدر که با تموم وجودش خواس تنها چیز با ارزشی که داره بده به دریا. پوست سینه شو درید و قلبشو کند و انداخ تو دریا.
موجی اومد و نه دلی موند و نه آدمی.خدا...
دل آدمو از دریا گرف و دوباره گذاش تو سینش. آدم دوباره آدم شد.
ولی امان از دست این آدم.

دو روز بعد آدم عاشق جنگل شد.دوباره پوست نازک تنشو جر داد و دلشو پرت کرد میون جنگل.باز نه دلی موند و نه آدمی.

خدا دیگه کم کم داشت عصبانی میشد.
یه بار دیگه دل آدمو برداشت و محکم گذاشت تو سینه اش.

ولی مگه این آدم, آدم می شد.

این بار سرشو که بالا کرد یه دل که داش هیچی با صد دلی که نداش عاشق آسمون شد.همه اخم و تخم خدا یادش رفت و پوست سینه شو جر داد و باز دلشو پرت کرد میون آسمون. دل آدم مثه یه سیب سرخ قل خورد و قل خورد و افتاد تو دامن خدا.نه دیگه...
خدا گفت...
این دل واسه آدم دیگه دل نمی شه.

آدم دراز به دراز چش به آسمون رو زمین افتاده بود.

خدا این بار که دل رو گذاشت سرجاش بس که از دست آدم ناراحت بود یه قفس کشید روش که دیگه آها دیگه... بسه.آدم که به خودش اومد دید ای دل غافل... چقدر نفس کشیدن واسش سخت شده.

چقد اون پوست لطیف رو سینش سفت شده. دس کشید به رو سینشو وقتی فهمید چی شده
یه یه آهی کشید...
یه آهی کشید همچین که از آهش رنگین کمون درس شد. و این برای اولین بار بود که رنگین کمون قبل از بارون درست شد.
بعد هی آدم گریه کرد هی آسمون گریه کرد.روزها و روزها گذشت و آدم با اون قفس سنگین خسته و تنها روی زمین سفت خدا قدم می زد و اشک می ریخت. آدم بیچاره دونه دونه اشکاشو که می ریخ رو زمین و شکل مرواری می شد برمی داش و پرت می کرد طرف خدا تو آسمون. تا شاید دل خدا واسش بسوزه و قفسو برداره.

اینطوری بود که آسمون پر از ستاره شد.ولی خدا دلش واسه آدم نسوخت که خلاصه یه شب آدم تصمیم خودشو گرفت.
یه چاقو برداشت و پوست سینشو پاره کرد. دید خدا زیر پوستش چه میله های محکمی گذاشته...
دلشو دید که اون زیر طفلکی مثه دل گنجش می زد و تالاپ تولوپ می کرد.

انگشتاشو کرد زیر همون میله ای که درست روی دلش بود و با همه زوری که داش اونو کند.
آخ.............................
اونقد دردش اومد که دیگه هیچی نفهمید و پخش زمین شد.خدا ازون بالا همه چی رو نیگا می کرد. دلش واسه آدم سوخت. استخونو برداشت و مالید به دریا و آسمون و جنگل.
یهو همون تیکه استخون روی هوا رقصید و رقصید.

چرخید و چرخید.

آسمون رعد زد و برق زد.دریا پر شد از موج و توفان و درختای جنگل شروع کردن به رقصیدن.همون تیکه استخون یواش یواش شکل گرفتو شد و یه فرشته٬ با چشای سیاه مثه شب آسمون٬ با موهای بلند مثه آبشار توی جنگل٬ اومد جلو و دس کشید روی چشای بسته آدم.آدم که چشاشو باز کرد اولش هیچی نفهمید.
هی چشاشو مالید و مالید و هی نیگا کرد.
فرشته رو که دید با همون یه دل که نه با صد تا دلی که نداشت عاشقش شد.همون قد که عاشق آسمون و دریا و جنگل شده بود.
نه... .........
خیلی بیشتر..............

پاشد و فرشته رو نیگا کرد.دستشو برد گذاشت روی دلش همونجا که استخونشو کنده بود. خواست دلشو دربیاره و بده به فرشته.

ولی دل آدم که از بین اون میله ها در نمیومد. باید دوسه تا دیگه ازونا رو هم میکند.


تا دستشو برد زیر استخون قفس سینش فرشته خرامون خرامون اومدجلو. دستاشو باز کرد و آدمو بغل کرد.سینشو چسبوند به سینه آدم. خدا ازون بالا فقط نیگا می کرد با یه لبخند رو لبش.آدم فرشته رو بغل کرد.دل آدم یواش و یواش نصفه شد و آروم آروم خزید تو سینه فرشته خانوم. فرشته سرشو آورد بالا و توی چشای آدم نیگا کرد.آدم با چشاش می خندید.
فرشته سرشو گذاشت رو شونه آدم و چشاشو بست.آدم یواشکی به آسمون نیگا کرد و از ته دلش دست خدا رو بوسید.اونجا بود که برای اولین بار دل آدم احساس آرامش کرد.
بودن آدم عین هو امضاشه...
-متین فروزنده:؟؟
-حاضر...
همین که خودمم نه یکی دیگه،یعنی:
امضا،متین فروزنده...
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط MostafA ، nasrin67 ، mohammad ، Administrator ، fatima ، sajad.h ، mahan ، monireh ، atefeh.m
ارسال پاسخ 


کسانی که از این موضوع بازدید کرده اند . . . ( آز پی ان یو )
1 کاربر زیر موضوع را خوانده اند:
sahar.n (۲۸-۹-۱۳۹۲, ۰۹:۲۹ :عصر)

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری