شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

رازی از زندگی دانشمند معروف استفن هاوکینگزمان کنونی: ۱۵-۹-۱۳۹۵، ۰۶:۱۰ :عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: mohammad.habibiyan
آخرین ارسال: mohammad.habibiyan
پاسخ: 1
بازدید: 302

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 11 رأی - میانگین امتیازات: 3.36
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

رازی از زندگی دانشمند معروف استفن هاوکینگ

۲۳-۴-۱۳۹۱, ۰۸:۴۴ :عصر
ارسال: #1
رازی از زندگی دانشمند معروف استفن هاوکینگ
آم، اگه فکر می کنین این جمله که "همیشه پای یک زن در میان است" کشک خالصه باید بهتون بگم سخت در اشتباهید. بذا روراست بهتون بگم که اکثر انسانها ی مذکر و اغلبشون وقتی از نوجوانی وارد جوونی میشن اگه از لحاظ غریزی سالم و نرمال باشن چیزی براشون مهمتر از عشق و رابطه نیست. تا حدی که به جرات می تونم بهتون بگم سرنوشت آیندشون با توجه به همین خاوسته ای که دارن رقم می خوره. اما چه جوری؟


استفن هاوکینگ رو میشناسین دیگه؟ ها؟ همون دانشمند معروف که به خاطر بیماریش همیشه رو صندلی چرخدارش می شینه و حتا قادر نیست حرف بزنه ولی به کمک کامپیوتر قادر شده این کار رو بکنه! بیاین اینم عکسش! این دانشمند معروف که صاحب مهمترین نظریه های فیزیکی در مورد سیاهچاله هاست و دهها کتاب ازش چاپ شده نیازی به معرفی نداره. ایشون وقتی در جوانی دهه ی 20 سالگی از عمرشون حضور داشتند، دچار یک نوع بیماری خاص و نادری میشن که اسمش: اسکلروز نمی دونم چی چی عضلانیه که باعث میشد با گذر زمان رفته رفته عضلاتش تحلیل بره و به تدریج خودشو برای یک زندگی گیاه گونه آماده کنه. دکترا بهش گفتن که 3 ماه دیگه بیشتر دووم نمیاری! اما فکر می کنین چه اتفاقی افتاد!؟ دختری که قبلاً از هوش سرشار استفن آگاه بود و ازش خوشش می اومد هر هفته به ملاقات استفن می رفت و با هم گپ و گفتگو می کردن... تا اینکه این دختر که "جین وایلد" نام داشت عاشق استفن می شه و با اینکه ممکنه چند ماه دیگه استفن از دنیا بره باهاش ازدواج می کنه. اما استفن که در ابتدای بیماریش خیلی افسرده بود دیدن این دختر و به وجود اومدن حس نسبت به دختر، اونو برای ادامه ی زندگی به هرقیمتی امیدوار کرد و باعث شد نه تنها بعد از چند ماه از دنیا نره، بلکه سالهای سال زندگی و تحقیق کنه و حتا از همسرش بچه دار بشه...! خوب می بینین عشق چه کارها که نمی کنه! من فکر می کنم استفن باید خیلی آدم خوشبختی باشه.
اما مثال بعدی کیه؟ بهتون پیشنهاد می کنم این مطلب کوچک برداشته شده از سایت ویکی پدیا رو بخونین : نامه‌هایی که اینشتین به خویشاوندان خود نوشته و در دانشگاه عبری بیت‌المقدس نگهداری میشود، مشخص می‌کند که اینشتین در طول حیات خود، معشوقه‌های بسیاری داشته که با دو تن از آنان ازدواج کرده‌است . باربارا وولف از بخش بایگانی اینشتین دانشگاه عبری حدود ۳۵۰۰ صفحه از مکاتبات اینشتین از جمله نامه‌های وی به دو همسر و کودکانش طی سال‌های ۱۹۵۵-۱۹۱۲ را منتشر کرده‌است . اینشتین در نامه‌های خود به همسر دومش السا و دختر وی مارگوت ادعا می‌کند که زنان توجه بسیاری به وی می‌کنند . یکی از معشوقه‌های وی، که یک برلینی سرشناس با نام اتل میچانوسکی بیان داشته که وی مرا تا انگلیس تعقیب کرده، و این کار او غیرقابل تحمل شده‌است. بیماری اسکیزوفرنی ادوارد پسر اینشتین به شدت وی را عذاب می‌داد، و او بارها گفته بود بهتر بود ادوارد هیچگاه به دنیا نمی‌آمد . اینشتین دخترخوانده خود را می‌ستود و...
می بینین که همیشه همه چی اونجور که ما فکر می کنیم نیست.


اما یه مثال جالب دیگه هم دارم(بر اساس سایت ویکی پدیا):
آندره ژید:
آندره ژید که نوشته‌هایش تأثیر شگفت‌آوری بر نسل جوان در سال‌های پس از جنگ جهانی داشت، در سال ۱۸۶۹ در پاریس به دنیا آمد. خانوادهٔ او سخت پای‌بند به سنت‌های مذهب پروتستان بود و این موضوع تأثیر زیادی برشکل‌گیری شخصیت او در نوجوانی و جوانی گذاشت. بروز بیماری در کودکی مانع از تحصیلات منظم او شد، اما علم‌دوستی و فضای فرهنگی خانواده توانست این خلأ را جبران کند . حساس بودنش موجب شد که احساس جنسی تند و تیزی پیدا کند. به استمنا پناه برد، اما نتوانست آن را ترک کند و از احساس گناه رنج می برد.

گفته ای خود آندره ژید:
تا بیست و سه سالگی از هرگونه ارتباط جنسی برکنار بودم و رنج می بردم. چنان آشفته و پریشان بودم که همه جا می گشتم تا بلکه لبی پیدا کنم و لبانم را بر آن بچسبانم.
(مجتبا = اوه، ساری )

داستان آندره ژید اینجا تموم نمیشه و خواهشاً ببخشید اگه دارم واقعیت این آدمها رو همونجوری که هست نشون می دم:
ادامه آندره ژید:
در سال ۱۸۹۱ که به الجزیره سفر کرد، برای اولین بار با فاحشه‌ای همبستر شد. ژید، در پانزده سالگی با شوری عارفانه به یکی از بستگانش به نام «مادلین روندو» دل بست. آندره او را بیشتر به سبب شخصیت والایش دوست می‌داشت تا زیبایی‌اش. در سال ۱۸۹۵ با او ازدواج کرد.اما هرگز با این زن همبستر نشد. مادلین تا اواخر عمرش از گرایش‌های همجنس‌گرایانه‌ی آندره بی‌اطلاع بود. تا آنکه نامه‌هایی را از آندره می‌بیند که متوجه گرایش‌های او می‌شود. به دلیل وابستگی بیش از حد به آندره شدیداً ناراحت می‌شود و تمام نامه‌های عاشقانه‌ خودش را پاره می‌کند، که ضربه‌ی روحی شدیدی به ژید می‌زند.

خب! در اینجا باید بگم زندگی شخصی آدمها در نوع خودش جالبه! فک کــــن! من مدتها عاشق جمله های آندره ژید بودم مثل: ناتانائیل، سعی نکن خدا را همیشه در هیچ جا به غیر از همه جا ببینی! اونوقت ایشون در جوانی با یک "..." رابطه داشتن. ممکنه هضمش سخت باشه ولی به نظر من اصلاً انقدرهام بد نیست. چون هرکی رو باید تو شرایط خودش سنجید و قضاوت کرد.می دونین چیه؟ من متنفرم از آدمهای خیلی خوب و خویشتندار!!! من فکر می کنم اینجوری آدمها دوست داشتنی ترن که حقیقت رو در موردشون بدونیم به جای اینکه از آدمهای بزرگ بت بسازیم. اونها خیلی عادی هستن. با نیازهای عادی. ولی من فکر می کنم همه ی این آدمها بزرگ بدون محبت معشوقشون نمی تونستن به موفقیت آنچنانی برسن. چیزی که در همه ی این دانشمندها مشهوده. اون چیزی که بعدها باعث پیشرفتشون شده آرامشی بوده که پس از حسن همجواری با معشوقشون به وجود اومده. که این حسن هم جواری بعضی وقتا مثل بعضی از پ*ی*ا م*ب*ر* ها خیلی زیاد بوده... (الکی که یس تبدیل به پ*ی*ا م*ب*ر* شدن، این همه زن اگه منم داشتم پ*ی*ا م*ب*ر* می شدم، والا).
پس حالا دیدید که همیشه پای یک زن در میان است. امیدوارم این برداشت ایجاد نشه که خانوم ها فک کنن اونها فقط یه وسیله هستن برای پیشرفت مردها، خب اگه اینطوری هم باشه چیزی از ارزش عشقی که به مردها می دن کم نمی کنه، می کنه؟
نمی دونم شاید اگه منم بعداً عاشق بشم ممکنه بهترین طراح وب تو دنیا بشم یا یه آهنگساز مشهور ترنس!!!!
فرقی نمیکنه دختر باشی یا پسر،همین که با دل کسی بازی نکنی مردی.....
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری