شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

روایت دردهای زینب سلام الله علیها - ورود به كربلا زمان کنونی: ۲۱-۹-۱۳۹۵، ۰۳:۲۳ :عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: mostafa haddadi
آخرین ارسال: mostafa haddadi
پاسخ: 2
بازدید: 409

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 16 رأی - میانگین امتیازات: 4.31
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

روایت دردهای زینب سلام الله علیها - ورود به كربلا

۲۶-۸-۱۳۹۱, ۱۰:۰۸ :عصر (آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۶-۸-۱۳۹۱ ۱۰:۰۸ :عصر، توسط mostafa haddadi.)
ارسال: #1
روایت دردهای زینب سلام الله علیها - ورود به كربلا
كارواني خسته و دل نگران، به سرزمين مقدس نينوا قدم مي‌گذارد، زمان، دوم محرم الحرام سال 61 هجري است. در ورود به دشت غم و غصه، امام شخصي را جهت شناخت سرزمين مي‌فرستد. امام، غيبت و شهادت در نظري هر لحظه حضور دارد، ولي به جهت همراهان خويش امر مي‌كند كه: «برويد نام اين سرزمين را سؤال كنيد.»
نام هاي مختلفي را براي آن سرزمين مي‌گويند: «غاضريه، شاطي الفرات، نينوا.» تا اينكه نام اصلي او را مي‌گويند: «كربلا.»

مهمان ها نمي توانند تصاوير را ببينند و دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

امام دست هاي خويش را به آسمان بر مي‌دارد و نجوا مي‌نمايد: «اللهم اني اعوذبك من كرب و البلاء!» ياد كلام جد و باب خويش مي‌كند كه او را از كربلا خبر مي‌دادند.
پس، بر خيل فداييان خويش بانگ برآورد: «خيمه‌ها را همين مكان بر پا نماييد. اينجا قرارگاه ماست. اينجا محل ريختن خونهاي ماست.» درميان جمعيت، خواهر خود را مي‌بيند كه غمگين نشسته و خيره خيره اطراف را زير بال نگاه خود گرفته است. چهر‌ه‌اش از غم موج مي‌زند. حسين به سوي او مي‌آيد و او را تسلي مي‌دهد. صداي زينب حاكي از درد درون است كه مي‌فرمايد: «برادرم! بيا از اين مكان برويم. از لحظه‌اي كه وارد اين سرزمين شده‌ايم و نام كربلا را شينده‌ام، تمام غم هاي عالم روي سينه‌ام جمع شده‌اند ....!»

امام بر او آيه اميد و اطمينان مي‌خواند: «خواهرم! بر خداي متعال توكل بنما. هر چه هست، به دست اوست.»
سپس، دستور بر پايي خيام را صادر مي‌كند؛ ولي زينب متحيرانه چشم دوخته كه چرا در درون درّه خيمه‌ها را بر پا مي‌كنند. او شاهد جنگ هاي باب خويش اميرالمومنين (ع) در مقابل دشمنان دين بود و از خيمه گاه آن دوران به ذهن خويش تصويرهاي زنده‌اي را به ياد دارد. در برابر امام خويش، با كمال متانت و ادب مي‌پرسد: «پدرم، هميشه خيمه‌ها را درمكان بلندي برپا مي‌كرد، چه شده است كه شما خلاف او عمل مي‌كنيد؟»
امام مي‌فرمايد: «خواهرم! آن موقع، درجنگ ها فتح و پيروزي وجود داشت، اما ما مي‌دانيم كه اين جنگ در نهايت به كشته شدن ما و اسيري رفتن اهل بيت پيغمبر خدا مي‌انجامد. خواهرم! اگر قدري صبر نمايي، قضايا را خواهي فهميد، ولي بايد تحمل و صبر نمايي.» زينب با شنيدن اين جملات، پي به عمق واقعيت مي‌برد و مي‌داند كه روزگار وصل با حسين علیه السلام سررسيده و زماني ديگر شروع محنت و مصايب است.
« اَلَیسَ اللهُ بِکَافٍ عَبدَهُ ... »
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!

سوره ی مبارکه ی زمر - آیه ی نورانی 36
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط MostafA ، STAR
۲۶-۸-۱۳۹۱, ۱۰:۲۹ :عصر
ارسال: #2
RE: روایت دردهای زینب سلام الله علیها - ورود به كربلا
در روز دوم محرم، امام حسین علیه السلام پس از ورود به سرزمین کربلا به اصحاب خود فرمود:«مردم بندگان دنیا هستند و دین را همچون غذایی می‌دانند که تا زمانی که مزه خوش داشته باشد، آن را نگاه می‌دارند، اما هنگامی که (مزه‌اش عوض شود و) آزمونی در کار باشد، تعداد دینداران اندک می‌شود.»

منابع:
قصه کربلا، ص 213.
بحارالانوار، ج 44، ص 383.
« اَلَیسَ اللهُ بِکَافٍ عَبدَهُ ... »
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!

سوره ی مبارکه ی زمر - آیه ی نورانی 36
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط STAR
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری