شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

زاویه عشقزمان کنونی: ۲۱-۹-۱۳۹۵، ۰۳:۲۵ :عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: hichkas
آخرین ارسال: hichkas
پاسخ: 1
بازدید: 365

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 14 رأی - میانگین امتیازات: 3.79
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

زاویه عشق

۳۱-۵-۱۳۹۱, ۰۸:۵۵ :صبح
ارسال: #1
زاویه عشق
اینکه از هر زاویه ای می شود به عشق نگاه کرد و تلنگری به آن زد، هم خوب است و هم بد. به قول معروف از آن خرهاست که می توان با هر چوبی آن را زد و به هر طویله ای آن را راند. در هر مغز و مُخی هم متناسب با ظرفیتش جا می شود!...


... عشق هم زیادش خوب نیست؛ آنوقت است که کوه کنی و سربه بیابان گذاری و گذر از هفت خوان و چه و چه در پی دارد. اگر هم امروزی تر باشد که جار و جنجال و قهر و فرار از کانون داغ خانواده و این قبیل اتّفاقات روی شاخش است!...

... نمونه ی معروفش همین (یا همان) مجنون که شهره ی آفاق است و همه می شناسیمش. آنقدر بی خورد و خوراک شد، خماری و بی خوابی کشید، سر به بیابان گذاشت و کلّه ی مردم زمان خودش را کچل کرد تا آخرِ سر، پادشاه را هم ضلّه و عبیر کرد؛ او هم با وصفیات آب و لعاب داری که از زبان مجنون شنیده بود خواستار دیدار لیلی شد. لیلی را آوردند؛ یک دختر کم ابرویِ یک وریِ کچلِ خِپِلِ سیاه (نه سبزه!) با دماغی به قاعده ی این هوا! همه ی دربار مانده بودند گیج و ویج و حیران که مجنونِ فلان فلان شده عاشق چی چیِ لیلی شده است. این است فلسفه ی عشق؛ «اگر در دیده ی مجنون نشینی» و این حرف ها...

... نمونه ی مجنون و لیلی توی فرهنگ و آثار پارسی کم نداریم. شیرین و فرهاد، خسرو و شیرین، بیژن و منیژه و قس علیهذا. بین آثار غربی های ملحد و شرقی های کمونیست هم مانند رومئو و ژولیت، رز و جان، هایوتا و آمیئوری، جومونگ و سوسانا(!) و غیره زیاد پیدا می شود. همه ی این عاشقانه ها یا آخر و عاقبت خوشی پیدا نکرده اند یا اگر هم به سرانجام رسیده اند در طی مسیر و کسب نتیجه، دمار از روزگار بانیانشان درآمده!...

... به قول مولانا «چاره ای کو بهتر از دیوانگی؟». این دیوانگی از آن دیوانگی های دفعتی و هردمبیل و قضاقورتکی نیست هان. این دیوانگی، حاصل عاشقی و زدن به سیم آخر از نوع کنترل شده و خودخواسته اش است. خوبی اش هم همین است که می شود توجیهی برای هر چیزی تراشید و با گفتن «من عاشقم» از شرّ نگاه های زاویه دار و غُرغُرهای خشونت بار خلاص شد و دیوانگی را بهانه کرد...


... وقتی سعدی (علیه الرحمه) اینگونه گفته چه توقّعی می شود از جوان امروزی داشت که نصف اشعارکتب فارسی اش متعلّق به گلستان نویس و بوستان پرور است؟! تازه اگر فرض را بر این بگذاریم که ابیاتی مثل «پرده بردارز رخسارکه دیدن داری/ سر برآور ز گریبان که دمیدن داری» از کلیم کاشانی را نخوانده و نشنیده باشند! اینجسات که وجوبِ وجود بازوهای برخوردی مثل ارشاد (چه گشت، چه وزارتخانه اش) بیشتر احساس می شود...



... عیّاری و رندیِ خواجه ی شیراز، از همه ی اشعارش مشخّص است و در این میان ساقی و شاهد هم شاهدند! به قول خودش «شاهد و رند و نظر بازم و می گویم فاش/ تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام». هیچکدام از این هایی که حافظ گفته در دسته بندی هنرهای هفت گانه نمی گنجد ولی به هر حال هرکدام هنریست برای خودش و حافظ هم با این حساب، اوّل و آخرِ هرچه هنرمند بوده است!...


... جای دیگری هم فتوا داده که «هر آن کس که در این حلقه نیست زنده به عشق/ براو نمرده به فتوای من نماز کنید» که من خودم شخصاً نمازگزار صف اوّل صفوف اینچنینی خواهم بود...

... نمی خواهم صغری کبری بچینم که عشق مُرد، یا فاتحه ی عشق را باید در این زمانه خواند، نه. هنوز هم شاید باشد مواردی ازعشق و عاشقی که ارزش قصّه پردازی و فیلمنامه شدن را داشته باشد ولی غالب عشق های امروزی قابل اعتنا نیستند. «فلان پسر می خواسته زنگ بزند به موبایل پدرش اشتباهاً شماره ی دختر ناشناسی را گرفته؛ بعدش هم عذر خواسته و گفته اگر ممکن باشد بازهم در فرصت مقتضی مزاحمتان بشوم! در جواب فرد مورد مزاحمت واقع شده که دلیل را جویا شده، عرض کرده: شنیدن صدایتان باعث شد دلم قیلی ویلی برود!» یا «فلان دختر که در بهمان سایت معلوم الحالِ دوست یابی خورده به تور یک پسر بیست و شش ساله ی خدمت رفته، با مدرک کارشناسی ارشد که ساکن زعفرانیه و پدرش صاحب شرکت واردات-صادرات است. با قد یکصد و هشتاد و پنج و دو دهم سانتیمتر و چشمان آبی و موهای خرمایی. طرف، شک هم نمی کند برای شصت و چندمین بار رفته باشد سرِکار!» یا «فلان دانشجو (پسر و دخترش توفیری نمی کند) دو روز نشده رفته دانشگاه، برمی گردد اظهارمی کند دریچه های جدید نور از جانب یکی از همکلاسی ها رو به زندگی اش باز شده! بعدش هم یک ازدواج مختصر و مفید دانشجویی که به لطف دولت و دانشگاه ها با وام های چند صد هزار تومانی تمامی سدهای موجود بر سر راه امر مبارک ازدواج برچیده شده و به لقای یکدیگر نائل می آیند.» یا «فلان آدم ماشین گیرش نمی آمده، کسی پیدا شده ترمزی زده و او را رسانده (حالا بماند که چه موقع و کجا)، بعدش هم بادا بادا مبارک بادا!»...

...مشکل اینجاست که عادتمان داده اند روی هر حسّ و حالی که اسمی برایش پیدا نمی کنیم، نام"عشق" را بگذاریم و خلاص. نباید فراموش شود به قول حافظ «زیور عشق نوازی نه کار هر مرغیست!»

سلامت و پایدار باشید و زیر سایه ی عشق، برقرار
هیچکس . . .
دیگر به دنبال ِ همراه ِ “اوّل” نیستم ! این روزها اول ِ راه ، همه همراهند….
این روزها ، باید به دنبال ِ همراه ِ “آخر” گشت …

.
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


کسانی که از این موضوع بازدید کرده اند . . . ( آز پی ان یو )
1 کاربر زیر موضوع را خوانده اند:
sinderela (۳-۱۲-۱۳۹۲, ۱۱:۱۷ :صبح)

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری