شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

سردار شهید حاج مهدی کازرونیزمان کنونی: ۲۱-۹-۱۳۹۵، ۰۵:۱۷ :عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Ahmad
آخرین ارسال: mostafa haddadi
پاسخ: 3
بازدید: 1180

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 22 رأی - میانگین امتیازات: 3.64
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

سردار شهید حاج مهدی کازرونی

۴-۲-۱۳۹۱, ۰۹:۵۲ :صبح
ارسال: #1
سردار شهید حاج مهدی کازرونی
رسمه والله تو ماها ناز یتیمو می خرن
اگه بیتابی کنه براش عروسک میبرن

اما بگم ز شامی ها با ماها خیلی فرق دارن
یتیم که بیتابی کنه سر باباشو میبرن

السلام علیک یا بنت الحسین (ع) یا رقیه (س)

مهمان ها نمي توانند تصاوير را ببينند و دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


محمّد مهدی کازرونی
ولادت: ۱۳۳۸ کرمان
شهادت : ۱۳۶۲ مریوان عملیات والفجر ۴

"حاج مهدی" از جنس مرداني بود كه گردش روزگار آبديده اش کرد و امروز بعد از گذشت ساليان نه چندان دور از هجرت او، روزگار دل‌تنگ ديدار او و همه‌ي مرداني شده است كه از جنس او بودند و اين دل‌تنگي‌ها را مي‌توان در واگويي خاطرات تلخ و شيرين مردمان روزگار احساس کرد.
اللهّمَ صَلّ عَلی عَلی بنْ موسَی الرّضا المرتَضی الامامِ التّقی النّقی و حُجّتکَ عَلی مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثری الصّدّیق الشَّهید صَلَوةَ کثیرَةً تامَةً زاکیَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه کافْضَلِ ما صَلّیَتَ عَلی اَحَدٍمِنْ اوْلیائِکَ
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Administrator ، MostafA ، mostafa haddadi
۴-۲-۱۳۹۱, ۰۱:۴۷ :عصر
ارسال: #2
RE: سردار شهید حاج مهدی کازرونی
خاطرات






۱

دو ماهه بود كه مريضي سختي گرفت و دكترها جوابش كردند. باسختی فراوان
به شهر رفتيم و منتظر مانديم تا روز بعد ببريمش پيش دكتر.


وقت نماز، توي مسجد از خدا خواستم
كه اگر قرار است مهدي در آينده پسر نا‌اهلي شود، او را از من بگيرد.


روز بعد، وقتي دكتر معاينه‌اش
كردگفت اثري از بيماري در وجودش نيست.


مهدي خوب شد و تا زمان شهادتش
يك بار هم مريض نشد.

۲


توي
روستا اگر از خانه‌اي صداي قرائت قرآن مي‌آمد، اهالي تصور مي‌كردند يك نفر در آن
خانه مُرده است.


مهدي يك نوار قرآن داشت كه روزها
ضبط صوت را روشن و با صداي بلند به آن گوش مي‌داد.


يك روز گفتم: همسايه‌ها اعتراض
دارند كه چرا هميشه از خانه‌ي ما صداي قرآن مي‌آيد؟ مگر كسي فوت كرده؟!


گفت: قرآن برنامه‌‌ي دين آدمه. روح
آدم رو زنده مي‌كنه. قرآن رو براي مُرده‌ها پخش مي‌كنن... ولي قرآن مال زنده‌هاست.






۳


سال تحصيلي که
شروع می شد، عكس شاه و فرح را از اول تمام كتاب‌هايش می کند.


وقتی بهش تذکر می دادیم که با این
کار ممکنه مامورهای رژیم بلایی به سرش بیاورند،می خندید ومي‌گفت: دوست ندارم هر
بار كه كتابم رو باز مي‌كنم چشمم به اين‌ها بيفته.






۴


خودش را به مريضي زد تا
در مراسم استقبال از فرح که برای افتتاح شرکت پسته به روستا آمده بود شركت نكند.


دليلش‌ را كه پرسيدم، گفت:
اول این كه من جلوي يك زن بی حجاب نمي‌رم. دوم هم اين که فرح كسي است كه به دستورش
طلبه‌هاي ما رو توي زندان شكنجه مي‌كنن.






۵


درمیان بهت و تعجب بچه
های دبیرستان نظامی کرمان، یک خبربه سرعت بر سر زبان ها افتاد.


«... نمي‌توني فكرش رو بكني ... يكي
از بچه‌هاي سال اول توي سالن اجتماعات ايستاده و نماز خونده!»





توی محیطی که هر کس نماز می خواند
انگشت نمای همه می شد، مهدی هر روز نمازش را می خواند.


بعد از نماز هم قرآنش را درمی آورد
و چند دقيقه قرآن می خواند.


گفت:
با خودم فكر كردم اگر براي رضاي خدا و شكرِ او نماز مي‌خونم نبايد از تمسخر ديگران
بترسم.





خيلي از كساني كه تا آن روز نمازشان
را مخفيانه مي‌خواندند، از روز بعد كنار مهدي ايستادند و نماز خواندند.


از نماز‌خوان های دبیرستان نظام در
سال‌هاي دفاع مقدس مرداني چون محمود اخلاقي، مجيد سلماس، حسين مختار‌آبادي و ...
مردانه جنگيدند و به شهادت رسيدند.


« اَلَیسَ اللهُ بِکَافٍ عَبدَهُ ... »
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!

سوره ی مبارکه ی زمر - آیه ی نورانی 36
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Administrator ، MostafA ، Ahmad
۴-۲-۱۳۹۱, ۰۲:۱۰ :عصر
ارسال: #3
RE: سردار شهید حاج مهدی کازرونی
۶
بارها به معلم‌ها ی مدرسه ی روستا که همه گی زن بودند تذكر داده بود كه حجاب شان را رعايت كنند. پدرش بهش می گفت : تو فقط درست رو بخون، چه كار به حجاب اونا داري؟
: من که کار بدی نمی کنم. چون توي قرآن اومده كه زن بايد حجاب داشته باشه من بهشون تذكر مي‌دم كه با حجاب باشن.
________________________________________

۷
معلم‌هاي مدرسه‌ي روستا ، كت‌هايشان را در آورده بودند و يك گوشه گذاشته بودند. خودشان هم گرم بازي واليبال بودند.
وقتي مهدي وضع لباس پوشیدن معلم ها را ديدگفت: ديگه بهشون تذكر نمي‌دم... امروز كاري مي‌كنم كه معلم‌ها با چادر برن مدرسه. فوراً رفت و از مسجد به تعداد معلم‌ها چند تا چادر آورد وگذاشت به جاي كت‌ها .
كت‌ها را هم برداشت وگذاشت توي مدرسه.

آن روز همه‌ي معلم‌ها چادرهایی را که مهدی آورده بود به سر كردند و از وسط روستا به مدرسه رفتند.
________________________________________

۸
اوايل سال پنجاه و شش يك خبر مثل توپ توي روستا صدا كرد. «... عكس شاه از سر در مدرسه گم شده.»
مهدي شب قبل از دبیرستان نظام به روستا آمده بود؛ عكس شاه را از سَر درِ مدرسه پايين آورد و عكس يك الاغ را نقاشي كرد و گذاشت به جاي آن.
________________________________________
۹
خیابان ها پُربود از مأمور های رژیم.
مهدي خيلي آرام و خون سرد داشت روي ديوار شعار مي‌نوشت.
با ترس گفتم: «چه طوري اين قدر آرومي؟ اگر گير بيفتي اعدامت مي‌كنن!»
گفت: اونا شجاع نيستن. چون مي‌دونم مأمورهاي شاه بيش تر از ما مي‌ترسن، خيالم راحته...
________________________________________

۱۰
می خواست يك گوني اعلاميه را ببرد داخل مسجد جامع و پخش کند؛ ولي مأمورهای حكومت نظامي همه جا را به شدت كنترل مي‌كردند.
يك دست لباس كهنه و پاره پوشيد وخودش را به شکل گداها در آورد. بعد هم پُرسان، پُرسان خودش را به مسجدجامع رساند و گوني اعلاميه را گذاشت كنار منبرو یک گوشه نسشت.

چند لحظه بعد لباس‌‌هايش را عوض كرد و نشست بين جمعيت تا در يك فرصت مناسب اعلاميه‌ها را پخش كند.
« اَلَیسَ اللهُ بِکَافٍ عَبدَهُ ... »
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!

سوره ی مبارکه ی زمر - آیه ی نورانی 36
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Administrator ، MostafA ، Ahmad
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری