شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

سکوت... زمان کنونی: ۱۹-۹-۱۳۹۵، ۰۷:۱۶ :صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: mahan
آخرین ارسال: mahan
پاسخ: 1
بازدید: 321

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 13 رأی - میانگین امتیازات: 3.15
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

سکوت...

۵-۱۱-۱۳۹۰, ۰۶:۳۷ :عصر
ارسال: #1
سکوت...
چهارسال قبل
اومدي با مادرت اينا خونه ما ... در زدي ... مادرم در رو باز كرد ... خواهرم هم بود ... نشستي پيششون .. مادرم گفت : پسرمن هنوز چند سالي كار داره ... يك ترم دانشگاهش مونده ... دو سال سربازي داره ... چند سال سختي داره !
تو چشاي مادرم نگاه كردي ... گفتي : من دوستش دارم ... با همه چي مي سازم

سه ماه بعد

من وكيلم ؟
گفتي : بله

دو سال بعد
درسم تموم شد ... سربازي هم رفتم ... خونه گرفتيم (خانوادم خيلي كمك كردند ) ... دنبال كار گشتم ... چند بار كارم رو عوض كردم تا بلاخره يك كا ر خوب گرفتم ... مديرتوليد يك كارخانه شدم
تو دوست داشتي راحت تر زندگي كني ! خونه بهتر ... ماشين ... امكانات بيشتر .
بيشتر كار كردم ...بيشتر ... بيشتر
خسته مي شدم ... براي همين كمتر تفريح مي كرديم ... تو راضي نبودي ... مي گفتي اينقدر كار مي كني نمي تونيم تفريح كنيم !

يك سال بعد
چرا خواهرم اينا ماشينشونو عوض كردند ... ما هنوز يك ماشين قراضه هم نداريم ؟
چرا بابات اون خونشو تو ... نمي ده به ما ؟
چرا من هروقت يه چيزي مي خوام پول كم دارم ؟
يك سال بعد

خونه رو داريم عوض مي كنيم ... مي ريم خونه پدرم كه قبلا اجاره داده بود !
برات موبايل خريدم ... كادوي تولد !
مي خوام يك ماشين قسطي هم بردارم ... هرچي باشه تو كارم جا اوفتادم !

چند ماه آخر
گفتي : ازدواج ما از اولش اشتباه بود ... تو اصلا به احساسات من اهميت نمي دي ! يكسال پيش هم بهت گفتم ... من براي اين زندگي خيلي تلاش كردم .... هيچكس هم نفهميد ... براي من همه چي تموم شدس !
گفتم : تو چون از خانوادت دوري ... احساس دلتنگي مي كني ... برو پيش مادرت اينا ... بهتر شدي برگرد ...
دو ماه موندي اونجا ( مادرم مدام به من سرمي زد )

برگشتي... در زدي ... مادرم دررو باز كرد ... خواهرم پيشش بود ... تو چشاي مادرم نگاه كردي و گفتي : من از شوهرم متنفرم ...
مادرم : سكوت
خواهرم : چرا
تو : به احساسات من اهميت نمي ده ؟
خواهرم : خيانت كرده ؟ خسيس بوده ؟ تنبل بوده ؟ بددهن بوده ؟ دروغ گفته ؟
تو : سكوت ...
تو : من براي همه چي تموم شدس !

مادرم : پس برو

ازسركاربرمي گردم ...مادرم دررو باز مي كنه ... خواهرم برام چائي مي ياره ... پدرم كنارم مي شينه ... مادرم هم كنارم مي شينه ... تو چشاش نگاه مي كنم ...
ميگم : تنها شدم
ميگه : تنهات نمي ذاريم !!
خدایا
ناش کریهایم را
به حساب
دل
تن گیهایم بگذار
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط atefeh.m ، mostafa haddadi ، nasrin67 ، mahdi ، The DaRk PrOpheT ، STAR
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری