شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

شبانهزمان کنونی: ۱۹-۹-۱۳۹۵، ۱۱:۱۲ :صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: مش قربون
آخرین ارسال: fictional
پاسخ: 2
بازدید: 578

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 14 رأی - میانگین امتیازات: 4.14
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

شبانه

۸-۱۰-۱۳۹۱, ۰۸:۱۹ :عصر
ارسال: #1
شبانه
همینطور که آهسته قدم می زنم دستم را در ميان جيب خود مي برم و دكمه ي تلفن همراهي كه هيچ وقت مانند ديگران بر كمر نبسته ام را فشار مي دهم .

از شنيدن آلارمي كه نشان دهنده ي روشن شدن گوشي هست ، مطمئن مي شوم كه اگر دیر به خانه برگردم می توانند سراغی از من گرفته باشند...

بيپ بيپ...

با اين صدا اس ام اسي بلافاصله در ميان گوشي اعلام وجود می کند....

.....چرا گوشيت خاموشه؟! ...بي خبر....

جواب سربالایی را ارسال و دوباره گوشی در جیب خود می چپانم....

حوصله ی هیچ کس را ندارم....

حتی حوصله ی تو!

تویی که در هنگامه ي سنگيني دردها و ثانيه ها يم جاري مي شوي ....

تويي كه با بوسه هاي هر از گاه خويش ،بارش بهاري جشمهايم را به كوير خشك روزهايم هديه مي كني...

تويي كه با لرزش صدايت بغض گلوي مرا شهادت مي دهي...

تويي كه دوستت دارم....

اما دستهای خالی ام تنگ توست و من باز هم می چکم قطره قطره از دل دود سیگاری که با تلاطم روحم می جوشد.

خودم را و تو را به دست دلهای خسته سپرده و دست تقوا را مي بندم تا اندکی در هم آغوشی های شبانه ی تو و خیالم ؛ بوسه بر شیدایي هاي ليلاي بهاري ات بزنم كه چون هديه بهار" سالهاست که در خواب هاي من، هر لحظه جلوه ي پريزادي مي يابي و در برابر پنجره زندگي من، در سينه آسمان افراشته خيال من، در دوردست هاي افق کبود فصل ها و در دامان آفتاب بلند دوست داشتن، هر دم شکوهي تازه مي گيري ...من دستان پاکت را درون دست خود دارم در ميانه ي راه شعر هايم .... پس چه فرقي ميكند امروز با فردا...فرقي مي کند پاييز با بهـــار..."....

اشك به چشم دارم و در غروب هوای دل ؛ با تمامي ـ وقار ِ " خس و خاشاكي ام"! فاصله را...غربت را....دوري و تنهايي را با روياهاي كودكانه مانندي قدم مي زنم....

راستي يادم بيانداز تا يادم باشد كه تو آن روز گريستي و من عاشق شدم....

چقدر خوب به ياد دارم گذشته را و آرزوهاي محالی كه با اشكهايت از خدايشان خريدي...

اما من تنها وقتي گريه مي كنم كه خدا هم مغازه اش را بسته است!....

كمي آن طرف تر اما؛ دكه ي سيگار فروشي هنوز هم باز است و شايد اونيز به مانند من ؛ چتري از عشق را بر روي قامت غمهاي خود بسته است...

پاكت سيگارم را نگاه مي كنم ، تعداد اندكي كه در ميانش هست بي شك براي نا آرامي هاي امشبم دوام چنداني نخواهد داشت...

آرام آرام به سوي دكه مي روم ....

سرماي خيابانهاي شهر ، تمام تنم را در لابلاي كز كرده ي پيراهنم مي پيچاند.

اما با ديدن آن همه جمعيتي كه ميان پارك خوابيده اند، تازه يادم مي افتد تابستان است و از پاييز و زمستان حالا حالا ها خبري نيست....

پس چرا؟ چرا تا اينهمه تنم سرد است؟

با خودم زمزمه ميكنم: قانون عشق سنگين است كه من تنم مي لرزد؟

صداي شيطنت آميزي مي گويد : " از اين هم سنگين تر است!"

نگاهم را به سوي صدا بر مي گردانم.

دختري كه در كناره ي پارك ظرف غذاي شامشان را مي شويد خودش را به كوچه ي علي چپ مي زند!

بسم رب الحسين!

چقدر شبيه توست!!!

دخترك قصه است كه پيدايش شده است؟!

چشمهايم را باز مي كنم و شوق در آغوش كشيدن دختري از جنس عشق مرا مست ميكند!!

اما همان و قار "خس و خاشاك " خويش را حفظ كرده و سكوت مي كنم...

در همين لحظه بيپ بيپ...اس ام اس دوم مي رسد" جواب سئوالمو ندادي....شبت بخير...."

گويي انعكاس نوري مرا به سوي خود جلب مي كند ومن راهم را ادامه مي دهم در حاليكه دوردستها را می بینم....

چشمه ای خروشان که میدانم سرابی بیش نیست ؛ اما قلب نا آرام مرا به سوی خویش می کشاند....

صداي پشت سرم دوباره به گوش مي رسد : آقا توي اس ام اس چي نوشته بود؟!

بي آنكه پاسخي داده باشم به دكه رسيده ام ؛ در حاليكه آن صدا و صاحب اش را فراموش كرده ام و تنها تصوير خيالي تو ست كه در گوشه ي ذهنم تداعي مي شود و من دوباره در مقابل وقار " خس و خاشاك " خويش سجده مي كنم!...
من و

پاییـــــــــز

هر صبح بی هیچ منتی

داراییمان را

با هم قسمت می کنیم...

من تمام شادی ام را به او میدهم

او تمام غمش را به من...
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط nasrin67 ، mostafa haddadi ، hichkas ، fictional ، Rastak432
۱۰-۱۱-۱۳۹۱, ۰۸:۱۳ :عصر
ارسال: #2
RE: شبانه
نه اندوه می ماند نه هیچ یک از مردم این آبادی!!!

به حباب لب یک رود قسم... غصه هم خواهد رفت.

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند!
آری اگر تنهاترین تنهایان شوم باز هم خدا هست!
او جانشین همه نداشتنهای من است... مهمان ها نمي توانند تصاوير را ببينند و دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط mostafa haddadi ، Rastak432
ارسال پاسخ 


کسانی که از این موضوع بازدید کرده اند . . . ( آز پی ان یو )
3 کاربر زیر موضوع را خوانده اند:
atefeh.m (۱۰-۷-۱۳۹۲, ۰۳:۱۶ :عصر)، مش قربون (۱۵-۱۱-۱۳۹۳, ۰۴:۲۶ :عصر)، sheida (۱۹-۴-۱۳۹۲, ۰۴:۲۰ :صبح)

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری