شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

شعر های دوران دبستانزمان کنونی: ۱۶-۹-۱۳۹۵، ۰۱:۴۰ :عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: mostafa haddadi
آخرین ارسال: mostafa haddadi
پاسخ: 1
بازدید: 486

موضوع بسته شده است 
 
امتیاز موضوع:
  • 28 رأی - میانگین امتیازات: 3.21
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

شعر های دوران دبستان

۸-۱۱-۱۳۹۰, ۱۱:۴۴ :صبح
ارسال: #1
شعر های دوران دبستان
صد دانه یاقوت دسته به دسته
با نظم و ترتیب یک جا نشسته
هر دانه ای هست خوش رنگ و رخشان
قلب سفیدی در سینه آن
یاقوتها را پیچیده با هم
در پوششی نرم پروردگارم
هم ترش و شیرین هم آب دار است
سرخ است و زیبا نامش انار است

مصطفی رحمان دوست





باز باران با ترانه
با گوهرهاي فراوان
مي خورد بر بام خانه
يادم آرد روز باران
گردش يك روز دیرین
خوب و شیرین
توي جنگل هاي گيلان
كودكي ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازك
چست و چابك
با دو پاي كودكانه
مي دويدم همچو آهو
مي پريدم از لب جوي
دور مي گشتم ز خانه
مي شنيدم از پرنده
داستان هاي نهاني
از لب باد وزنده
رازهاي زندگاني
بس گوارا بود باران
وه چه زيبا بود باران
مي شنيدم اندر اين گوهر فشاني
رازهاي جاوداني, پندهاي آسماني
بشنو از من كودك من
پيش چشم مرد فردا
زندگاني خواه تيره خواه روشن
هست زيبا, هست زيبا, هست زيبا

قيصرامين پور- روحش شاد






در كنار خطوط " سیم پیام "
خارج از ده ، دو كاج ، روئیدند
سالیان دراز ، رهگذران
آن دو را چون دو دوست می دیدند
روزی از روزهای پاییزی
زیر رگبار و تازیانه ی باد
یكی از كاجها به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تامل كن
ریشه هایم ز خاك بیرون است
چند روزی مرا تحمل كن
كاج همسایه گفت با تندی
مردم آزار ، از تو بیزارم
دور شو ، دست از سرم بردار
من كجا طاقت تو را دارم
بینوا را سپس تكانی داد
یار بی رحم و بی محبت او
سیمها پاره گشت و كاج افتاد
بر زمین نقش بست قامت او
مركز ارتباط ، دید آن روز
ا نتقال پیام ، ممكن نیست
گشت عازم ، گروه پی جویی
تا ببیند كه عیب كار از چیست
سیمبانان پس از مرمت سیم
راه تكرار بر خطر بستند
یعنی آن كاج سنگدل را نیز
با تبر ، تكه تكه ، بشكستند


محمد جواد محبت







سر زد از پشت ابرها خورشید
باغ و بستان دوباره زیبا شد
فصل سرما و برف و باد گذشت
موقع گردش و تماشا شد

• • •

در چمن بر درخت گل بلبل
وه چه شیرین ترانه‌ای دارد
هست خشنود و شادمان زیرا
وطنی، آشیانه‌ای دارد

• • •

كودكان این زمین و آب و هوا
این درختان كه پرگل و زیباست
باغ و بستان و كوه و دشت همه
خانه ما و آشیانه‌ی ماست

• • •

دست به دست هم دهیم به مهر
میهن خویش را كنیم آباد
یار و غم‌خوار همدگر باشیم
تا بمانیم خرم و آزاد









من یار مهربانم
دانا و خوش‌بیانم
گویم سخن فراوان
با آن كه بی‌زبانم
هر مشكلی كه داری
مشكل‌گشای آنم
پندت دهم فراوان
من یار پند دانم
من دوستی هنرمند
با سود و بی‌زیانم
از من مباش غافل
من یار مهربانم









به دست خود درختی می‌نشانم
به پایش جوی آبی می‌كشانم
كمی تخم چمن بر روی خاكش
برای یادگاری می‌فشانم

• • •

درختم كم‌كم آرد برگ و باری
بسازد بر سر خود شاخساری
چمن روید در آن جا سبز و خرم
شود زیر درختم سبزه‌زاری

• • •

به تابستان كه گرما رو نماید
درختم چتر خود را می‌گشاید
خنك می‌سازد آن جا را زسایه
دل هر رهگذر را می‌رباید
« اَلَیسَ اللهُ بِکَافٍ عَبدَهُ ... »
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!

سوره ی مبارکه ی زمر - آیه ی نورانی 36
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط MostafA ، Administrator
موضوع بسته شده است 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری