شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

شقایقزمان کنونی: ۱۳-۹-۱۳۹۵، ۰۵:۵۳ :صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: sarina
آخرین ارسال: sheida
پاسخ: 2
بازدید: 632

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 27 رأی - میانگین امتیازات: 3.19
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

شقایق

۲۲-۱-۱۳۹۱, ۰۷:۴۱ :صبح
ارسال: #1
شقایق
شقایق گفت با خنده ؛ نه تب دارم ، نه بیمارم
اگر سرخم چنان آتش ، حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی ، نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز ، نشان عشق و شیدایی



یکی از روزهایی ، که زمین تب دار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت ، تمام غنچه ها تشنه
و من بی تاب و خشکیده ، تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته ، به پایش خار بنشسته



و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود
ز آنچه زیر لب می گفت : شنیدم ، سخت شیدا بود
نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش
افتاده بود ، اما طبیبان گفته بودندش


اگر یک شاخه گل آرد ، ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را ، بسوزانند
شود مرهم برای دلبرش ، آندم شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت ، بسی کوه و بیابان را



بسی صحرای سوزان را ، به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده ، که افتاد چشم او ناگه به روی من
بدون لحظه ای تردید ، شتابان شد به سوی من



به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و
به ره افتاد و او می رفت ، و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را رو به بالاها
شکر می کرد ، پس از چندی



هوا چون کوره آتش ، زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت : چه باید کرد؟


در این صحرا که آبی نیست
به جانم ، هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم ، هرگز دوایی نیست


واز این گل که جایی نیست ، خودش هم تشنه بود اما
نمی فهمید حالش را ، چنان می رفت و
من در دست او بودم ، و حالا من تمام هست او بودم



دلم می سوخت ، اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب ، نسیمی در بیابان کو ؟



و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه روی زانوهای خود خم شد ، دگر از صبر او کم شد
دلش لبریز ماتم شد ، کمی اندیشه کرد ، آنگه


مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت ، زهم بشکافت


اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود ، با غم رو به رو می کرد


نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب ، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل ، که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی ، بمان ای گل



و من ماندم نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد
--
....
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط sajad.h ، The DaRk PrOpheT ، reza68 ، الهه ، Administrator ، MshdN ، yasi ، amir_ch_1367 ، pegah.kh ، hichkas ، sinderela ، sara23
۹-۷-۱۳۹۲, ۰۹:۴۱ :عصر
ارسال: #2
RE: شقایق
دل شقایق...
از خون سیاووشان عاشق
لبریز است!
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط mostafa haddadi
ارسال پاسخ 


کسانی که از این موضوع بازدید کرده اند . . . ( آز پی ان یو )
13 کاربر زیر موضوع را خوانده اند:
Administrator (۹-۷-۱۳۹۲, ۱۰:۰۴ :عصر)، mostafa haddadi (۹-۷-۱۳۹۲, ۰۹:۵۳ :عصر)، kaka (۱۰-۷-۱۳۹۲, ۱۲:۱۸ :صبح)، محمدرضا (۲۳-۹-۱۳۹۲, ۱۱:۴۱ :صبح)، atefeh.m (۱۰-۷-۱۳۹۲, ۰۱:۵۱ :عصر)، mahan (۹-۷-۱۳۹۲, ۰۹:۵۹ :عصر)، amir_ch_1367 (۲۵-۱۲-۱۳۹۲, ۰۹:۴۵ :عصر)، hichkas (۲۶-۱۱-۱۳۹۲, ۱۱:۴۵ :صبح)، sara23 (۱۵-۱۱-۱۳۹۲, ۱۰:۲۰ :عصر)، Rastak432 (۹-۷-۱۳۹۲, ۰۹:۴۷ :عصر)، habib (۹-۷-۱۳۹۲, ۰۹:۵۰ :عصر)، sheida (۹-۷-۱۳۹۲, ۰۹:۴۱ :عصر)، hamid.amir20 (۲۶-۳-۱۳۹۳, ۰۷:۰۲ :صبح)

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری