شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

شیوانازمان کنونی: ۱۶-۹-۱۳۹۵، ۱۱:۲۱ :عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: manjoon
آخرین ارسال: manjoon
پاسخ: 1
بازدید: 302

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 9 رأی - میانگین امتیازات: 3.44
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

شیوانا

۳۰-۴-۱۳۹۱, ۱۲:۱۷ :عصر
ارسال: #1
شیوانا
شيوانا استاد معرفت بود. اما بسيارى از مردم عادى، از راه‌هاى دور و نزديک نزد او می‌آمدند تا براى مشکلاتشان راه حل ارايه دهد. روزى مردى نزد شيوانا آمد و گفت که از زندگى زناشويی‌اش راضى نيست و فقط به خاطر مشکلات بعدى جرات و توان جدايى از همسرش را ندارد. مرد از شيوانا پرسيد که آيا اين تحمل اجبارى رابطه زناشويى او و همسرش درست است و يا اين که او می‌تواند راه حل ديگرى براى خلاصى از اين درد جانکاه پيدا کند؟!
در دست مرد قفسى بود که داخل آن دو پرنده کوچک نگهدارى می‌شدند. شيوانا دست دراز کرد و در قفس را باز کرد و هر دو پرنده را از قفس بيرون آورد و به سمت آسمان پرتاب کرد. يکى از پرنده‌ها پر کشيد و مانند تيرى که از چله کمان رها می‌شود در فضا گم شد. اما پرنده دوم در چند قدمى روى زمين فرود آمد و با اشتياق فراوان دوباره به سمت قفس پر کشيد و به زور خودش را از در کوچک قفس داخل آن انداخت! شيوانا لبخندى زد و هيچ نگفت. مرد درحالى که بابت از دست دادن پرنده‌اش آزرده شده بود با تلخى گفت: «پرنده‌اى که پريد و رفت ساکت‌ترين و زيباترين بود. در حالى که پرنده‌اى که برگشت بيشتر از همه آواز می‌خواند و خودش را به در و ديوار قفس می‌زد. هميشه فکر می‌کردم اين که آواز غمگين می‌خواند بيشتر طالب رفتن است. اما دل غافل که ساکت‌ترين پرنده مشتاق رفتن بود. اين ديگر چه حکايتى است نمی‌دانم!»
شيوانا لبخندى زد و گفت: «هر دو پرنده چيزى را تحمل می‌کردند. آن که رفت دورى از آزادى را تحمل می‌کرد و وقتش که رسيد به سمت چيزى پر کشيد که آرزويش را داشت! اما اين دومى که آواز می‌خواند و از ميله‌هاى قفس شکوه داشت خود تحمل کردن را تحمل می‌کرد و دوست داشت. او دوباره به قفس بازگشت تا مبادا احساس «تحمل کردن» را از دست بدهد!
مرد نگاهى به شيوانا انداخت و در حالى که به آسمان خيره شده بود گفت: «يعنى می‌گوييد من شبيه اين پرنده‌اى هستم که قفس را انتخاب کرد؟!»
شيوانا سرى تکان داد و گفت: «تو از تحمل براى خود قفسى ساخته‌اى و در اين قفس شروع کرده‌اى به آواز و شعر اندوهگين خواندن و از ديگران هم می‌خواهى در قفس بودن تو را تحسين و تاييد کنند. حال آنکه بيشتر از همه تو اسير قفس خودت هستى. تو حمال تحمل خود هستى. پرنده‌اى که بخواهد برود راهش را می‌کشد و می‌رود و ديگر حتى به قفس فکر نمی‌کند! تو همه اين سال‌ها قفس زندگی‌ات را می‌پرستيدى و در عين حال بار سنگين تحمل را نيز حمل می‌کردى. به همين سادگی!
کــــــــاش گاهی زنـــــــــدگی
[◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►]

داشت . . . !
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری