شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

عشق یعنی....زمان کنونی: ۱۵-۹-۱۳۹۵، ۱۱:۵۶ :صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: sadaf.sh
آخرین ارسال: sadaf.sh
پاسخ: 1
بازدید: 255

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 10 رأی - میانگین امتیازات: 3.7
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

عشق یعنی....

۱۳-۷-۱۳۹۲, ۱۲:۲۷ :عصر
ارسال: #1
عشق یعنی....
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند.شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند.آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند.
یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود.شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.
رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد.همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت.بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید.ببر رفت و زن زنده ماند.
داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟
بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!
راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود».
قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند.پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد.این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.
زندگی زیباست....زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست.....گر بیافروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست......ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست.
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط sahar.n ، اسیر خودم
ارسال پاسخ 


کسانی که از این موضوع بازدید کرده اند . . . ( آز پی ان یو )
8 کاربر زیر موضوع را خوانده اند:
Administrator (۱۳-۷-۱۳۹۲, ۱۲:۲۹ :عصر)، STAR (۱۳-۷-۱۳۹۲, ۰۴:۵۶ :عصر)، sahar.n (۱۳-۷-۱۳۹۲, ۰۱:۰۲ :عصر)، Rastak432 (۱۳-۷-۱۳۹۲, ۰۸:۰۵ :عصر)، aminmeghnatisi (۱۱-۸-۱۳۹۲, ۰۲:۵۷ :عصر)، اسیر خودم (۱۴-۷-۱۳۹۲, ۰۲:۱۶ :صبح)، sadaf.sh (۱۴-۷-۱۳۹۲, ۰۶:۵۷ :عصر)، mmmmz (۴-۵-۱۳۹۳, ۱۰:۳۰ :عصر)

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری