شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

قصه قصاب...زمان کنونی: ۱۹-۹-۱۳۹۵، ۰۹:۱۵ :صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: mostafa haddadi
آخرین ارسال: mostafa haddadi
پاسخ: 1
بازدید: 290

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 11 رأی - میانگین امتیازات: 3.55
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

قصه قصاب...

۱۱-۴-۱۳۹۱, ۰۶:۳۲ :عصر
ارسال: #1
قصه قصاب...
قصاب با دیدن سگی که به مغازه اش نزدیک میشد حرکتی کرد تا دورش کند اما کاغذی در دهان سگ دید. که روی آن نوشته شده بود لطفا ۱۲ عدد سوسیس و یک کیلو گوشت بدهید یک چک پول نیز همراه کاغذ بود

قصاب با تعجب گوشت و سوسیس را در کیسه ای قرار داد و در دهان سگ گذاشت. سگ هم کیسه را گرفت و رفت قصاب نیز به دنبال سگ به راه افتاد سگ در خیابان حرکت کردتا به محل خط کشی رسید با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد . و بعد از خیابان رد شد . سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید و سوار شد مرد هم با تعجب به دنبال او میرفت . پس از گذر از چند خیابان سگ پیاده شد تا به خانه ای رسید گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت . و خودش را به در کوبید مردی در را باز کرد و شروع کرد به سگ فحش دادن قصاب با عجله به مرد نزدیک شد. چه کار میکنی دیوانه این سگ نابغه است مرد گفت تو به این میگی باهوش این دومین بار توی این هفته است که کلیدش را جا میگذارد.....
اکثر مردم از چیزهایی که دارند راضی نیستند چیزی که شما آن را بی ارزش میدانید برای دیگران با ارزش است. ما باید بدانیم دنیا پر از تناقص هاست پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیز را درک کنیم و قدر داشته هایمان را بدانیم
« اَلَیسَ اللهُ بِکَافٍ عَبدَهُ ... »
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!

سوره ی مبارکه ی زمر - آیه ی نورانی 36
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط marjan ، maryam
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری