شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

لطفا کسی زیر این ارسال ها سپاس نده !!!زمان کنونی: ۱۹-۹-۱۳۹۵، ۱۱:۱۲ :صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: mostafa haddadi
آخرین ارسال: mostafa haddadi
پاسخ: 27
بازدید: 2269

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 13 رأی - میانگین امتیازات: 3.77
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

لطفا کسی زیر این ارسال ها سپاس نده !!!

۱۷-۲-۱۳۹۱, ۰۲:۴۹ :عصر
ارسال: #1
لطفا کسی زیر این ارسال ها سپاس نده !!!
نگاه

نگاهت می کنم ، اما دزدکی و از پس ابرهای دلتنگی! ابرهایی که نایی برای باریدن و فریاد زدن برایشان باقی نمانده و از ناله ای من مدهوش و حیرانند
دلم باز با یاد غریبانه ات در غروبی دیگر هوس باریدن بر سر دلتنگی ام کرده .
چشم به راه نگاهت مانده ام شاید که از پشت دیوار دلتنگی هایم صدای شـکستن غـرورم را در بـر نگاهـت بشنوی و دلتنـگی ام را به فـراموشی بـسپارم .

هنوز هم موقع نوشتن دستانم می لرزد و اشک مهمان چشمان کم سویم می شود اشکی که هزاران دلتنگی را در دل خود جا داده و از قلب خاطراتت بیرون می آید . نفسم هم بالا نمی آید و مرا به یاد دلتنگی روزهایی می اندازد که از دیدار تو به شماره می افتادند...

دغدغه خود را در آغوش بگیر

و بخواب

هیچ کس آشفتگی‌ات را شانه نخواهد زد

این جمع پر از تنــهایی ا‌ست . . .

ببین با دلم چه کرده ای، همیشه از دستم فرا می کند به سوی تو

دیری ست و روز هایی ست که به بند کشیده ام او را

او هم شب ها، خواب ها مرا به بند می کشد و نمی گذارد

آسوده باشم، آخر نمی داند با تو در خواب هایم قرار می گذارم ...

م.ح

بزرگترین غمها همیشه پشت خنده های دروغین گم می شود،
زیباترین احساسها همواره با توقعات بیجا اشتباه می شود.
در زمانه ای كه بر لبها مهر سكوت خورده ،
شادیها حتی واقعی ترینشان بوی غم می دهند،
هستند كسانی كه با حرفهایشان احساسهای فراموش شده را بیدار می كنند،
كسانی كه به معصومیت بره اعتقاد دارند،
به عشقی كه مثل باد در دل گندم می پیچد و آن را می لرزاند اعتقاد دارند.

هر کسی را نتـوان گفت که صاحب نظر است

عشقبـــازی دگـر و نفس پرستــــی دگر است

نه هر آن چشم که بیند که سیاه است و سپیـد

یا سپیـــــدی ز سیاهی بشناسد بصـــر است

مــــن خود از عشق لبت فهم سخن می نـکنم

هرچـه از آن تلخترم گر تو بگویی شکر است

من اســـیر کــوچه باغیــــها شـــدم

قطره نــوش جـــام ساقیـــها شـدم

گــم شدم از کینـــه در متـروکــه ها

پــر شــــــــدم از قصـه بیــگانـــه ها

درغریبی دست و پـاهـــا بستـــه ام

چاره ای بر من نـمانــده خستـــه ام

من که گفتم قصـــــــه بـی راویــــم

تشــــــــــنه یـک جرعه از ویـرانیـــم

تک درختی خشک در دشت خیـــال

ساده ای درمـــانده از جـادوی فــال

صبر کن تا غـــرق در مـویت شوم

میگســـــــــــار ناب ابرویـت شوم

کیهان حکمت شعار

هیس!!! ساکت ...
انگشت اشاره ام را روبروی لبانم می گیرم و رو به او می کنم

باز میگویم هیس؟!
یعنی پرم از حرف های ناگفتنی،
که سکوت بهترین راه برای گفتنشان هست.

م.ح

همچون پرنده ی شادابی بیدار
می شوم
و نمی دانم نامم چیست
کجا هستم
به جست و جوی چه بوده ام

می دانم سپیده دمی بهاری
است
و پهنه ی آسمان
به قدر قدرت بال های من
به قدر طاقت اشتیاقم


شمس لنگرودی

آن که تو را می جوید
در جست و جوی خویش است
هر ان که از تو سخن می گوید
از خالی های درون خود حرف می زند.

با خود گفت و گو کن
همچون چشمه ئی
رود ادامه ی راه توست


شمس لنگرودی
« اَلَیسَ اللهُ بِکَافٍ عَبدَهُ ... »
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!

سوره ی مبارکه ی زمر - آیه ی نورانی 36
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط mehdi3234
۱۷-۲-۱۳۹۱, ۰۳:۰۲ :عصر (آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۷-۲-۱۳۹۱ ۰۳:۱۶ :عصر، توسط mostafa haddadi.)
ارسال: #2
RE: لطفا کسی زیر این ارسال ها سپاس نده !!!
دلم هوای کبوترای حرمت رو کرده یا ضامن آهو.....
از همین نقطه ی دور السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا(ع)


مهمان ها نمي توانند تصاوير را ببينند و دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

« اَلَیسَ اللهُ بِکَافٍ عَبدَهُ ... »
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!

سوره ی مبارکه ی زمر - آیه ی نورانی 36
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Masoud Ebrahimi
۱۷-۲-۱۳۹۱, ۰۳:۴۲ :عصر
ارسال: #3
RE: لطفا کسی زیر این ارسال ها سپاس نده !!!
آقای حدادی چون گفتید سپاس نزنید نزدم ولی این عکس حرم امام رضا واقعا قشنگه .
ممنون.
دلگیر نباش از آدمها ، نیش زدن طبیعتشونه ، سالهاست به هوای بارانی میگویند " خراب "...
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط mostafa haddadi ، Masoud Ebrahimi
۱۷-۲-۱۳۹۱, ۰۴:۱۰ :عصر
ارسال: #4
RE: لطفا کسی زیر این ارسال ها سپاس نده !!!
زندگی در نظرم

خاستگاهیست که افکارِ تو را

به پریشانی یک واهمه محدود کند

جای هر تجربه یک شرم که در جلد تو فریاد زند

سخت شادی و چه سود

فصل هر مرغِ بهاری به خزان می گرود

زندگی فاجعه ای کوتاه است

شغل پر مشغله ی شخم زدن را داراست

و در آن تا به خودت می آیی

سرخی چیره ی صد زخم به رویت پیداست

زندگی شرطِ دگردیسی از بنده به ماست

جای فریادِ تک اندیشان نیست

هر که از خویشی خود دم بزند رو به فناست

تو در این محبسِ نفرین شده ی آدمیان

بی ریا باش و بر این اصل بمان

زندگی نیست همان واژه ی کفر آمیزی

که تو با آن به تن حادثه ها می تازی

فکر آن لحظه مباش

که چه شد

و چه را می بازی

زندگی در نظرم

جای کندوهاییست

که در آن یک تنه از زهر عسل می سازی

دگر دیسی=به معنی تبدیل کرم ابریشم به پروانه


مـاه را نـشـانـه بـگـیـریـد . . .

اگـر بـه مـاه هـم نـرسـیـد، در پـهـنـه سـتـارگـان فـرود خـواهـیـد آمـد.


تو ایوون خونه ی گیله مرد ، چیز عجیبی تو آینه نظرم رو جلب کرد. بالا گوشه ی سمت چپ . یک نوار چسب مشکی که حالت اریب داشت.

برای یک لحظه خشکم زد ، وای ... این شبیه همون روبان مشکی یی بود روی عکس آدم متوفی میزارن.

گیله مرد دستی رو شونم گذاشت گذاشت و با لبخند گفت: این یه یاداوری کوچیکه تا هر روز که خودم رو تو آینه میبینم بفهمم اینجا یه مسافرم و علاوه بر همسایه، مرگ واسه خود من هم هست . گاهی بدیهی ترین چیزها رو از یاد میبریم و فراموش میکنیم .

و من هنوز در شوک دیدن خودم در قابی بودم که یک روبان مشکی داشت.


اینجا بر تخته سنگ

پشت سرم نارنج زار

رو به رو دریا مرا می خواند

سرگردان نگاه می کنم

می آیم. می روم.

آنگاه در می یابم که همه چیز یکسان است و با این حال نیست.

آسمان روشن و آبی. کنون تلخ و ملال انگیز.

سفید پوشیده بودم با موی سیاه.

اکنون سیاه جامه ام با موی سپید.

می آیم... می روم... می اندیشم که شاید خواب بوده ام.

می اندیشم که شاید خواب دیده ام.

خواب بوده ام. خواب دیده ام.

عطر برگهای نارنج. چون بوی تلخ خوش کندر.

رو به رو دریا مرا می خواند...

می اندیشم که شاید خواب دیده ام.

می اندیشم که شاید خواب بوده ام.

خواب دیده ام.

اما همه چیز یکسان است و با این حال نیست ...


خدایا!
همیشه در ذهن من باش
وقتی كه از خواب بیدار می شوم
سراسر روز بر من بتاب
بگذار هر دقیقه زمانی باشد برای همنشینی با تو
نگذار فراموش كنم
در هر ساعت از این كه با من مانده ای و خواهی ماند
تا صدای مرا بشنوی و به من پاسخ دهی
شكر به جا آورم.
خدایا!
وقتی كه شب می رسد
بگذار كه افكارم از تو و عشق تو آرامش گیرند
بگذار كه خوابم از امنیت و مهر تو اطمینان داشته باشد
و آگاه باشد كه من متعلق به تو هستم...

نگاه کن که غم درون دیده ام

چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سایه سیاه سرکشم

اسیر دست افتاب می شود

نگاه کن!

تمام هستی ام خراب می شود

شراره ای مرا به کام می کشد

مرا به اوج می برد

مرا به دام می کشد

نگاه کن

تمام اسمان من

پر از شهاب می شود

ز سر زمین عطرها و نور ها

نشانده ای مرا کنون به زورقی

ز عاجها ز ابرها بلورها

مرا ببر امید دلنواز من

ببر به شهر شعر ها و شورها

به راه پر ستاره می کشانیم

فرا تر از ستاره می نشانیم

نگاه کن

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چین برکه های شب شدم

چه دور بود پیش از این زمین ما

به این کبود غرفه های اسمان

کنون به گوش من دوباره می رسد

صدای تو

صدای بال برفی فرشتگان

نگاه کن که من کجا رسیده ام

به کهکشان، به بی کران، به جاودان

کنون که آمدیم تا به اوج ها

مرا بشوی با شراب موج ها

مرا بپیچ در حریر بوسه ات

مرا بخواه در شبان دیرپا

مرا دگر رها مکن

مرا از این ستاره ها جدا مکن

نگاه کن که موم شب به راه ما

چگونه قطره قطره آب می شود

صراحی سیاه دیدگان من

به لالای گرم تو

لبالب از شراب خواب می شود

به روی گاهواره های شعر من

نگاه کن

تو میدمی و آفتاب می شود.

من بی تو شعر خواهم نوشت...

تو بی من چه خواهی کرد؟

اصلا یادت هست که نیستم؟!

در قیر شب



دیرگاهی است در این تنهایی

رنگ خاموشی در طرح لب است.

بانگی از دور مرا می خواند

لیک پاهایم در قیر شب است.



رخنه ای نیست در این تاریکی:

در و دیوار به هم پیوسته.

سایه ای لغزد اگر روی زمین

نقش وهمی ست زبندی رسته.



نفس آدم ها

سر به سر افسرده است.

روزگاری است در این گوشه پژمرده هوا

هر نشاطی مرده است.



دست جادویی شب

در به روی من و غم می بندد.

می کنم هرچه تلاش

او به من می خندد.



نقشهایی که کشیدم در روز

شب ز راه آمد و با دود اندود.

طرح هایی که فکندم درشب

روز پیدا شد و با پنبه زدود.



دیرگاهی است که چون من همه را

رنگ خاموشی در طرح لب است.

جنبشی نیست در این خاموشی:

دست ها پاها در قیرشب است.

صبح

دست کشیدم روی پرهای نمناک کبوتر سفید دم پنجره...

نامه را باز کردم

باران بود

نوشته بود:

دارم می آیم...


می دانم یک روز می آیی

دست می کشی روی سرمان

و از خواب های پریشان

بیدار می شویم

گاهی هم که شده، برای یک صله رحم کوتاه دستت را روی این زنگ فشاره بده

مهمان ها نمي توانند تصاوير را ببينند و دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


من اینجا بس دلم تنگ است

و هر سازی که می بینم بد آهنگ است...

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است...

نمیدانم چرا شعرهایم بوی باران گرفته است!!
بوی نم کاهگل
و هرگز مسببش را فراموش نخواهم کرد!
هان ای پرندگان شرقی بدانید
خورشید من از دیار شماست
منم که غروب میکنم!!

کوره راهی باریک

که پر از پیچ و خم است

و پر از خاطره است

که هنوز پاهایم بعد از این سالهای طولانی

جای زخمی دارد

حس دردی دارد

مرهمی میخواهد که مداوا کند این……………

کوچه ها را بلد شدم...،

خیابان ها را ،

مغازه ها را ،

رنگ های چراغ راهنمایی را ،

جدول ضرب را ،

و دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمی شوم...،

اما هنوز گاهی میان آدم ها .... گم می شوم ...!

آدم ها را خوب بلد نیستم....!!!

به احترام بغض‌های فرياد نشده

كمی سكوت را

درک كن ..!



............................................................................



خدایا ...
من به کدامین دلتنگی خندیدم که این چنین دلتنگ شدم !!!

گــاهی از دوســت داشتنهایم احــساس پــرواز می کــنم!

گــاهی از دلــتنگی هایم احــساس مچــالـــــــــــگی ...
گاهــی از انــسان بودنـــــــــم احســاس خــستگــــــی ...

... هــر لــحظه احساســی و پــارادوکــس اینها با یــکدیــگر!

یک لــحظه خــنده ..
یک لــحظه اشک ..
یک لحظه لبــریز از حس دوست داشــتن ..
یــک لــحظه حــس تنهائی محض ..

چقـــــــــــدر ســختــــــــــــ اســت انــســـــــان بــودن...!

فال مان هر چه باشد
باشــــــــــد
حالمان را دریاب
خیال کن " حافظ " را گشوده ای و می خوانی
" مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید "
یا
" قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود "
چه فرقی می کند ؟
فال نخوانده ی تو،
منــــــــم

لــــــــحظه های ســــکوتم
پـــــر هیاهــــــــــو ترین دقــــایق زندگیم هستند
مــــــمـلو از آنــــــچـــه
مــــی خواهم بـــــــــــــــگویم
و
نــــــــــــمی گـــــویم...
« اَلَیسَ اللهُ بِکَافٍ عَبدَهُ ... »
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!

سوره ی مبارکه ی زمر - آیه ی نورانی 36
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۲۰-۲-۱۳۹۱, ۱۲:۵۱ :عصر
ارسال: #5
RE: لطفا کسی زیر این ارسال ها سپاس نده !!!
امشب تمام خاطراتم یکجا
سرم خراب شده اند......
کجایی ؟؟
زیر آوار مانده ام.......
« اَلَیسَ اللهُ بِکَافٍ عَبدَهُ ... »
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!

سوره ی مبارکه ی زمر - آیه ی نورانی 36
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط nasrin
۲۵-۲-۱۳۹۱, ۰۹:۳۱ :عصر
ارسال: #6
RE: لطفا کسی زیر این ارسال ها سپاس نده !!!
گفت مگر زلعل من بوسه نداری آرزو
مردم از این هوس ولی قدرت و اختیار کو
« اَلَیسَ اللهُ بِکَافٍ عَبدَهُ ... »
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!

سوره ی مبارکه ی زمر - آیه ی نورانی 36
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۲۵-۲-۱۳۹۱, ۰۹:۴۲ :عصر
ارسال: #7
RE: لطفا کسی زیر این ارسال ها سپاس نده !!!
تکیه گاه همیشگی نیست،
از نامش پیداست!

تکیه ، گاه!
« اَلَیسَ اللهُ بِکَافٍ عَبدَهُ ... »
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!

سوره ی مبارکه ی زمر - آیه ی نورانی 36
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۲۵-۲-۱۳۹۱, ۰۹:۵۶ :عصر
ارسال: #8
RE: لطفا کسی زیر این ارسال ها سپاس نده !!!
اینک رسیده ساعت ما ،تنها

چشم امید ما به شما مانده است

ای سروهای سبز جوان

ای جنگل بزرگ جوانان

تا استوارتر به بر آیید

و همصدا بسرایید:

ما سروهای سبز جوانیم

در چهارفصل سال

سرسبز و سرفراز می مانیم

چشم امید ما به شما مانده ست
« اَلَیسَ اللهُ بِکَافٍ عَبدَهُ ... »
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!

سوره ی مبارکه ی زمر - آیه ی نورانی 36
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۲۶-۲-۱۳۹۱, ۰۳:۰۷ :عصر (آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۶-۲-۱۳۹۱ ۰۳:۱۱ :عصر، توسط mostafa haddadi.)
ارسال: #9
RE: لطفا کسی زیر این ارسال ها سپاس نده !!!
هر چه داشتم بخشیدم و تنها شدم
عزیزم تو مرا مجبور کردی که یکی از ترانه های غمگین رادیو را به طور مرتب بشنوم
هر چه موج رادیو را عوض می کنم، با ز هم همان ترانه را می شنوم
کاش مدت درازی بهترین ترانه نباشد
برای این که اگر مرتب آن را پخش کنند تاب تحمل ندارم
این ترانه از حال و روزگار ما حکایت می کند
و خواننده همچنان آن را می خواند
عشقم را نثار تو کردم... اما آن را نپذیرفتی
زندگیم را وقف تو کردم، اما در کنارم نماندی
کاش روزی آن را به من بازگردانی


عشقم را نثار تو کردم... اما آن را نپذیرفتی
عشقم را به تو هدیه کردم آن را دور انداختی
کاش روزی آن را به من بازگردانی
گاهی عاطل و باطل می نشینم و خیال می بافم و باران را تماشا می کنم
یا یکی از مجله های قدیمی ات را که یادم رفته دور بیندازم ورق می زنم
کمی می خوابم یا در اتاق راه می روم
سیگار می کشم
به کسی که زمانی می شناختم تلفن میزنم
تنها برای این که از شر رادیو خلاص شوم
برای این که اگر مرتب آن را پخش کنند تاب تحمل ندارم
نمی خواهم آن را بشنوم
اما خوانده همچنان می خواند
عشقم را نثار تو کردم... نپذیرفتی
زندگیم را وقف تو کردم، در کنارم نماندی
کاش روزی آن را به من برگردانی
عشقم را نثار تو کردم... نپذیرفتی
عشقم را به تو هدیه کردم، آن را دور انداختی
کاش روزی آن را به من برگردانی

شل سیلور استاین
« اَلَیسَ اللهُ بِکَافٍ عَبدَهُ ... »
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!

سوره ی مبارکه ی زمر - آیه ی نورانی 36
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۸-۳-۱۳۹۱, ۱۱:۱۲ :عصر
ارسال: #10
RE: لطفا کسی زیر این ارسال ها سپاس نده !!!
سهم من از دوری تو

چیزی جز دلتنگی به اندازه دریاها ،

نگاهی تاریک همچون شب های بدون مهتاب

و

لحظه هایی که ثانیه به ثانیه میگذرند نیست .

پس ای دوست
بشنو صدای دلتنگی مرا
« اَلَیسَ اللهُ بِکَافٍ عَبدَهُ ... »
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!

سوره ی مبارکه ی زمر - آیه ی نورانی 36
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


کسانی که از این موضوع بازدید کرده اند . . . ( آز پی ان یو )
1 کاربر زیر موضوع را خوانده اند:
Rastak432 (۸-۴-۱۳۹۲, ۱۰:۲۵ :عصر)

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری