شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
خريد شارژ آز پي ان يو فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو تبلیغات

.:| متن آلبوم های استاد شجریان |:.زمان کنونی: ۱۱-۶-۱۳۹۳، ۱۲:۲۷ :صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: mostafa haddadi
آخرین ارسال: fahime.azad69
پاسخ: 35
بازدید: 37722

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 53 رأی - میانگین امتیازات: 3.47
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

.:| متن آلبوم های استاد شجریان |:.

۱۱-۳-۱۳۹۱, ۰۹:۴۵ :عصر
ارسال: #1
.:| متن آلبوم های استاد شجریان |:.
آلبوم شب، سکوت، کویر استاد شجریان

متن ترانه های شب سکوت کویر


ساز و آواز
تو که نازنده بالا دلربایی
تو که بی سرمه چشمون سرمه سایی
تو که مشکین دو گیسو در قفایی
به مو گویی که سرگردون چرایی
بمیرم تا تو چشم تر نبینی
شرار اه پر اذر نبینی
چنان از اتش عشقت بسوزم
که از مو رنگ خاکستر نبینی
دلم دردی که دارد با که گوید
گنه خود کرده تاوان از که جوید
دریغا نیست همدردی موافق
که بر بخت بدم خوش خوش ببوید
۴-سیه بختم که بختم واژگون بی واژگون بی
سیه روزم که روزم تیره گون بی تیره گون بی
شدم محنت کش کوی محبت
زدست دل که یا رب غرق خون بی غرق خون بی
۵-زعشقت سوختم ای جان کجایی
بماندم بی سر و سامان کجایی
نه جانی و نه غیر از جان چه چیزی
نه در جان نه برون از جان کجایی
بارون
ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبهای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به کام عاشقای بی مزار
ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ببار ای ابر بهار
با دلم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماه رو دادن به شبهای تار
ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به یاد عاشقای این دیار
به کام عاشقای بی مزار
ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون
ساز و آواز
لعل تو داغی نهاد بر دل بریان من
زلف تو درهم شکست توبه و پیمان من
بی تو دل و جان من سیر شد از جان و دل
جان و دل من تویی ای دل و ای جان من
چون گهر اشک من راه نظر چست بست
چون نگرد در رخت دیده‌ی گریان من
هر در عشقت که دل داشت نهان از جهان
بر رخ زردم فشاند اشک درافشان من
شد دل بیچاره خون، چاره‌ی دل هم تو ساز
زانکه تو دانی که چیست بر دل بریان من

گر تو نگیریم دست کار من از دست شد
زانکه ندارد کران، وادی هجران من
هم نظری کن ز لطف تا دل درمانده را
بو که به پایان رسد راه بیابان من
هست دل عاشقت منتظر یک نظر
تا که برآید ز تو حاجت دو جهان من
تو دل عطار را سوخته‌ی خویش‌دار
زانکه دل سنگ سوخت از دل سوزان من
ای عاشقان
ای عاشقان پیمانه ها پر خون کنید
وز خون دل چون لاله ها رخساره ها گلگون کنید
آمد یکی آتش سوار بیرون جهید از این حصار
تا بر دمد خورشید نو شب را ز خود بیرون کنید
چندین که از خُم در سبو خون دل ما میرود
ای شاهدان بزم کین پیمانه ها پر خون کنید
دیدم به خواب نیمه شب، خورشید و مه را لب به لب
تعبیر این خواب عجب، ای صبح خیزان، چون کنید؟
دیوانه چون طغیان کند زنجیر و زندان بشکند
از زلف لیلی حلقه ای در گردن مجنون کنید
آمد یکی آتش سوار بیرون جهید از این حصار
تا بر دمد خورشید نو شب را ز خود بیرون کنید
ای عاشقان پیمانه ها پر خون کنید
وز خون دل چون لاله ها رخساره ها گلگون کنید
دیوانه چون طغیان کند زنجیر و زندان بشکند
از زلف لیلی حلقه ای در گردن مجنون کنید
ای عاشقان پیمانه ها پر خون کنید
وز خون دل چون لاله ها رخساره ها گلگون کنید
آمد یکی آتش سوار بیرون جهید از این حصار
تا بر دمد خورشید نو شب را ز خود بیرون کنید

آلبوم جانِ جان ( چاووش ۹ ) استاد شجریان

ساز و آواز (درآمد – زابل ،مویه و فرود)
ای در میان جانم و جان از تو بی خبر
وز تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر
چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان
در جان و در دلی دل و جان از تو بی خبر
ای عقل پیر و بخت جوان گرد راه تو پیر
از تو بی نشان و جوان از تو بی خبر
نقش تو در خیال و خیال از تو بی نصیب
نام تو بر زبان و زبان از تو بی خبر
از تو خبر به نام و نشان است خلق را
وانگه همه به نام و نشان از تو بی خبر
جویندگان گوهر دریای کنه تو
در وادی یقین و گمان از تو بی خبر
چون بی خبر بود مگس از پر جبریل
از تو خبر دهند و چنان از تو بی خبر
شرح و بیان تو چه کنم زانکه تا ابد شرح
از تو عاجز است و بیان از تو بی خبر

آلبوم به یاد عارف (چاووش۱) استاد شجریان

متن ترانه های به یاد عارف (چاووش۱)


پیش درآمد
نه لب گشایدم از گل نه دل کشد به نبید
چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید
نشان داغ دل ماست لاله ای که شکفت
به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید
بیا که خاک رهت لاله زار خواهد شد
ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید
بیاد زلف نگونسار شاهدان چمن
ببین در آینه ی جویبار گریه ی بید
چه جای من که در این روزگار بی فریاد
ز دست جور تو ناهید بر فلک نالید
به دور ما که همه خون دل به ساغرهاست
ز چشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید

درآمد، چهار مضراب، آواز
بیاد زلف نگونسار شاهدان چمن
ببین در آینه ی جویبار گریه ی بید
نشان داغ دل ماست لاله ای که شکفت
به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید
بیا که خاک رهت لاله زار خواهد شد
ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید
گذشت عمر و به دل عشوه می خریم هنوز
که هست در پی شام سیاه صبح سپید
کراست سایه در این فتنه ها امید امان
شد آن زمان که بود دلی در امان امید

ضربی شکسته، آواز، مثنوی
باز بانگی از نیستان می رسد
غم به داد غم پرستان می رسد
بشوید این شرح هجران بشنوید
با نی نالنده هم دستان شوید
بی شما این نای نالان بی نواست
این نواها از نفسهای شماست
آن نفس کآتش برانگیزد ز آب
آن نفس کآتش ازو آمد به تاب
آن نفس که آیینه را روشن کند
آن نفس کاین خاک را گلشن کند
آن نفس کز شوق شورانگیز وی
بر دمد از جان نی صد های و هی

تصنیف رنگ
بنشین بیادم شبی تر کن از این می لبی که یاد یاران خوش است
یاد اور این خسته را کاین مرغ پر بسته را یاد بهاران خوش است
مرغی که زد ناله ها هر نفس در قفس
عمری زد از خون دل نقش گل در قفس یاد باد
داد داد عارف با داغ دل زاد
داد ای دل عارف با داغ دل زاد
ای بلبلان چون در این قفس وقت گل رسد زین پاییز یاد ارید
چون بر دمد ان بهار خوش در کنار گل از ما نبز یاد ارید
داد داد عارف با داغ دل زاد
داد ای دل عارف با داغ دل زاد
عارف اگر در عشق گل جان خسته بر باد داد
بر بلبلان درس عاشقی خوش در این چمن یاد داد
گر بایدت دامان گل ای یار ای یار
پروا مکن چون بجان رسد از خار آزار
داد داد عارف با داغ دل زاد
داد ای دل عارف با داغ دل زاد

آلبوم سپیده ( چاووش ۶ ) استاد شجریان

متن ترانه های سپیده ( چاووش ۶ )



ساز و آواز
زمانه قرعه ی نو می زند به نام شما
خوشا شما که جهان می رود به کام شما
در این هوا چه نفسها پر آتشست و خوشست
که بوی عود دل ماست در مشام شما
تنور سینه ی سوزان ما به یاد آرید
کز آتش دل ما پخته گشت خام شما
فروغ گوهری از گنجخانه ی دل ماست
چراغ صبح که بر می دمد ز بام شماست
زمان به دست شما می دهد زمام مراد
از آن که هست به دست خرد زمام شما
ز صدق آینه کردار صبح خیزان بود
که نقش طلعت خورشید یافت شام شما

ایرانی
ایرانی به سرکن خواب مستی
برهم زن بساط خود پرستی
که چشم جهانی سوی تو باشد
چه از پا نشستی
در این شب سپیده نادمیده
تیغ شب به خونش درکشیده
امید چه داری از این شب
که در خون کشیده سپیده
تیغ بر کش آذر فشان نغمه ها را تندری کن
در دل شب رخ بر فروز کار مهر خاوری کن
از درون سیاهی برون تاز
پرچم روشنائی برافراز
تا جهانی از تباهی وارهانی
دیو شب را تیغ بر دل برنشانی
با خواری در روزگار ننگ باشد زندگانی
مرگ به تا چنین زندگانی
ای مبارز ای مجاهد ای برادر
دل یکی کن ره یکی کن بار دیگر
راه بگشا سوی شهر روشنی ها
روزگار تیرگی ها برسرآمد

ساز و اواز
زمان به دست شمامی دهدزمام مراد
ازآنکه هست به دست خردزمام شما
همای اوج سعادت که می گریخت زخاک
شدازامان زمین دانه چین دام شما
به زیرران طلب زین کنیداسب مراد
که چون سمند زمین شدستاره رام شما
به شعرسایه درآن بزمگاه آزادی
طرب کنید که پرنوش بادجام شما
(هوشنگ ابتهاج)

(یادگار خون سرو)
۱-دلادیدی که خورشیدازشب سرد
چوآتش سرزخاکستربرآورد
۲-زمین وآسمان گلرنگ وگلگون
جهان دشت شقایق گشت ازاین خون
۳-نگرتااین شب خونین سحرکرد
چه خنجرها که ازدلهاگذرکرد
۴-زهرخون دلی سروی قدافراشت
زهرسروی تذروی نغمه برداشت
۵-صدای خون درآوازتذروان
دلا این یادگار خون سرو است
(سایه)

تصنیف ای ایران ای سرای امید
ایران ای سرای امید
بر بامت سپیده دمید
بنگر کزین ره پر خون
خورشیدی خجسته رسید
اگر چه دلها پر خون است
شکوه شادی افزون است
سپیده ما گلگون است ِ وای گلگون است
که دست دشمن در خون است
ای ایران غمت مرساد
جاویدان شکوه تو باد
راه ما راه حق راه بهروزی است
اتحاد اتحاد رمز پیروزی است
صلح و آزادی جاودانه در همه جهان خوش باد یادگار خون عاشقان،
ای بهار تازه جاودان در این چمن شکفته باد

آلبوم سِرّ عشق استاد شجریان

متن ترانه های سر عشق



ضربه ماهور
دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی نشستگانیم ای باد شرطه برخیز
شاید که بازبینیم دیدار آشنا را (۲)
کشتی نشستگانیم ای باد شرطه برخیز
شاید که بازبینیم دیدار آشنا را،
دیدار آشنا را
تصنیف عشق تو
عشق تو آتش جانا، (۲)
زد بر دل من
بر باد غم داد آخر،(۲)
آب و گل من
روی تو چون دیده دل،(۲)
بهتر ز لیلی
شد بند زنجیر دام،(۲)
مجنون دل من
شد بند زنجیر دام،
مجنون دل من
وصل تو مشکل مشکل،(۲)
جان دادن آسان
وصل تو مشکل مشکل،
جان دادن آسان
یارب کن آسان آسان،(۲)
این مشکل من
یارب کن آسان آسان، این مشکل من
وصل تو مشکل مشکل، جان دادن آسان
یارب کن آسان آسان،(۲)
این مشکل من
(یارب کن آسان آسان، این مشکل من) (۲)

آلبوم آستان جانان استاد شجریان

متن ترانه های آستان جانان



تصنیف جان جانان
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
از لعل تو گر یابم انگشری زنهار
صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد
غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل
شاید که چو وا بینی خیر تو در این باشد
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر
کین سابقه پیشین تا روز پسین باشد
«حافظ»


سری دیرم که سامانش نمی بو
غمی دیرم که پایانش نمی بو
اگر باور نداری سوی من آی
ببین دردی که درمانش نمی بو
خوش آن ساعت که یار از در درآیو
شو هجرون و روز غم سر آیو
ز دل بیرون کنم جون را به صد شوق
همین واجم که جایش دلبر آیو
«باباطاهر»

آستان جانان
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
شعری بخوان که با آن رطل گران توان زد
شد رهزن سلامت زلف تو وین عجب نیست
گر راهزن تو باشی صد کاروان توان زد
بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد
درویش را نباشد برگ سرای سلطان
ماییم و کهنه دلقی کاتش در آن توان زد
قد خمیده ما سهلت نماید اما
بر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد
«حافظ»- غزل شماره 154



سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو؟
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت
صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی
آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت و ز نو آدمی
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی غمی
در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق
کاندر این طوفان نماید هفت دریا شبنمی
«حافظ»


دلا از دست تنهایی به جونم
ز آه و ناله خود در فغونم
شوان تار از درد جدایی
کره فریاد مغز استخونم
عزیزون از غم و درد جدایی
به چشمونم نمونده روشنایی
گرفتارم به دام غربت و درد
نه یار و همدمی نه آشنایی
فلک کی بشنوه آه و فغونم
به هر گردش زنه آتش به جونم
یک عمری بگذرونم با غم و درد
به کام دل نگرده آسمونم
نمی دونم دلم دیوونه کیست
اسیر نرگس مستونه کیست
نمی دونم دل سرگشته ما(مو)
کجا می گردد و در خونه کیست
نصیب کس نَوی درد دل مو
که بسیارِ غم بی حاصل مو
کسی بو از غم و دردم خبر دار
که داره مشکلی چون مشکل مو
دلی دیرم که بهبودش نمی بو
نصیحت می کرم سودش نمی بو
به بادش می نهم نِش می بره باد
بر آتش می نهم دودش نمی بو
بود درد مو و درمونم از دوست
بود وصل مو و هجرونم از دوست
اگه قصابم از تن واکِره پوست
جدا هرگز نگرده جونم از دوست
مو آن آزرده یِ بی خانمونم
مو آن محنت نصیب سخت جونم
مو آن سرگشته خارم در بیابون
که هر بادی وزه پیشش دِوونم
به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
به دریا بنگرم دریا ته وینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا ته وینم
مو که افسرده حالُم چون ننالُم ؟
شکسته پر و بالُم چون ننالم ؟
همه گویند فلانی ناله کم کن
ته آیی در خیالُم چون ننالم ؟
به آهی گنبد خضر را بسوجُم
فلک را جمله سر تا پا بسوجم
بسوجم ار نه کارم را بساجی
چه فرمایی بساجی یا بسوجم
غم عشقت بیابون پرورم کرد
هوای بخت بی بال و پرم کرد
به مو گفتی صبوری کن صبوری
صبوری طُرفه خاکی بر سرم کرد
«باباطاهر»

تصنیف شیدایی
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی
دل که آیینه صافی است غباری دارد
از خدا می طلبم صحبت روشن رایی
شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان
ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی
کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست
گشته هر گوشه چشم از غم دل دریایی
زین دایره مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

آلبوم بیداد استاد شجریان

متن ترانه های بیداد



بیداد
یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل ابر بهاران را چه شد
کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد
لعلی از کان محبت برنیامد سالهاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهر یاران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند
کس به میدان درنمی آید سواران را چه شد
زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی می گساران را چه شد
حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش
از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد
شعر : حافظ


ترانه (یاد باد)
روز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد
کامم از تلخی غم چون زهر گشت
بانگ نوش شادخواران یاد باد
گرچه یاران فارغند از یاد من
از من ایشان را هزاران یاد باد
مبتلا گشتم در این بند وبلا
کوشش آن حقگذاران یاد باد
گرچه صد رود است از چشمم روان
زنده رود باغ کاران یاد باد
شعر : حافظ

ترانه (باغ نظر)
آنکه هلاک من
آنکه هلاک من همی خواهد و من سلامتش
هر چه کند به شاهدی کس نکند ملامتش
باغ تفرج است و بس ، میوه نمی دهد به کس
جز به نظر نمی رسد سیب درخت قامتش
کاش که در قیامتش بار دگر بدیدمی
کانچه گناه او بود من بکشم غرامتش
شعر : سعدی


باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چکار
کار ملکست آنچه تدبیر و تامل بایدش
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
با چنین زلف و رخش بادا نظر بازی حرام
هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش
نازها زان نرگس مستانه اش باد کشید
این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش
ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند
دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش
کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود
عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش
شعر : حافظ


دلم رمیده شد و غافلم من درویش
که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش
چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم
که دل به دست کمان ابرویست کافر کیش
خیال حوصله بحر می پزد هیهات
چهاست در سر این قطره محال اندیش
بنازم آن مژه شوخ عافیت کش را
که موج می زندش آب نوش بر سر نیش
ز آستین طبیبان هزار خون بچکد
گرم به تجربه دستی نهند بر دل ریش
به کوی میکده گریان و سر فکنده روم
چرا که شرم همی آیدم از حاصل خویش
نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر
نزاع بر سر دنیی دون مکن درویش
بدان کمر نرسد دست هرگدا حافظ
خزانه ای به کف آور زگنج قارون بیش
شعر : حافظ

آلبوم دل مجنون استاد شجریان

متن ترانه های دل مجنون



آواز بیات زند
ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست
با ما مگوبجزسخن دل نشان دوست
حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود
یا از دهان آن که شنید از دهان دوست
ای یار آشنا ! علم کاروان کجاست؟
تا سر نهیم بر قدم ساربان دوست
دردا و حسرتا ! که عنانم ز دست رفت
دستم نمی رسد که بگیرم عنان دوست
رنجور عشق دوست چنانم که هر که دید
رحمت کند مگردل نامهربان دوست
بی حسرت ازجهان نرود هیچ کس به درد
الا شهید عشق به تیر ازکمان دوست
بعدازتوهیچ دردل سعدی گذرنکرد
وان کیست درجهان که بگیرد مکان دوست

تصنیف صنما
صنما جفا رها کن
صنما جفا رها کن
کرم این روا ندارد
کرم این روا ندارد
بنگر به سوی دردی
بنگر به سوی دردی
که زکس دوا ندارد
که زکس دوا ندارد
زصبا همی رسیدم
زصبا همی رسیدم
خبری که می پریدم
زغمت کنون دل من
زغمت کنون دل من
خبر ازصبا ندارد
زصبا همی رسیدم
خبری که می پریدم
زغمت کنون دل من
زغمت کنون دل من
خبر ازصبا ندارد
ز فلک
زفلک فتاد طشتم دل ای دل
به محیط غرقه گشتم
غرقه گشتم غرقه گشتم غرقه گشتم
به درون بحر جزتو
دلم آشنا ندارد
دلم آشنا ندارد
همه عمراینچنین دم
همه عمراینچنین دم
نبدست شاد وخرم
به حق وفای یاری
که زکس وفا ندارد
که زکس وفا ندارد
برویم مست امشب
برویم مست امشب
به وثاق آن شکرلب آن شکر لب
برویم مست امشب
به وثاق آن شکرلب آن شکر لب
چه زجامه کن گریزد
چه زجامه کن گریزد
چو کسی قبا ندارد
چو کسی قبا ندارد قبا ندارد قبا ندارد

آواز افشاری
نفس برآمد و کام از تو بر نمیآید
فغان که بخت من از خواب در نمیآید
صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش
که آب زندگیم در نظر نمیآید
مگر به روی دلارای یار ما ور نی
به هیچ وجه دگر کار بر نمیآید
مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید
وز آن غریب بلاکش خبر نمیآید
بسم حکایت دل هست با نسیم سحر
ولی به بخت من امشب سحر نمیآید
در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز
بلای زلف سیاهت به سر نمیآید
ز بس که شد دل حافظ رمیده از همه کس
آید کنون ز حلقه زلفت به در نمیآید

تصنیف دل مجنون
در دل و جان خانه کردی عاقبت
هردو را ویرانه کردی عاقبت
آمدی کاتش در این عالم زنی
وا نگشتی تا نکردی عاقبت
ای ز عشقت عالمی ویران شده
قصد این ویرانه کردی عاقبت
ای دل مجنون و از مجنون بتر
مردی مردانه کردی عاقبت
عشق را بی خویش بردی در حرم
عقل را بیگانه کردی عاقبت
شمع عالم بود عقل چاره گر
شمع را پروانه کردی عاقبت
من تو را مشغول می کردم دلا
یاد آن افسانه کردی عاقبت
در دل و جان خانه کردی عاقبت
هر دو را ویرانه کردی عاقبت

آواز مثنوی افشاری
این دهــان بستی دهــانی باز شـــد
کـو خـورنده‌ی لــقمـه های راز شـــد
لــب فـروبــند از طـعـام و از شـــــــراب
ســـوی خوان آسـمــانی کن شـــتاب
گـر تــو این انبان ز نـان خــالی کـــنی
پـر زگـــوهــــر هـــای اجــــلالی کـــنی
طــفل جـان از شـیر شــیطان بــاز کن
بــــعـــد از آنـــش بـا مـــلک انـــباز کــن
چند خوردی چرب و شیرین از طـعــام
امـــتحـــان کــن چـــند روزی با صــیام
چــند شــب ها خواب را گشتی اسیر
یــک شـــبی بــیدار شــو دولـــت بـگیر

تصنیف یعنی چه
ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه
زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب
این همه با همه درساخته ای یعنی چه
شاه خوبانی و منظور گدایان شده ای
قدر این مرتبه نشناخته ای یعنی چه
سخنت رمز دهان گفت کمر سر میان
وز میان تیر به ما آخته ای یعنی چه

آلبوم پیام نسیم استاد شجریان

متن ترانه های پیام نسیم


مرغ سحر
مرغ ســحر ناله سر کن
داغ مرا تازه تر کن
زآه شرر بار، این قفس را
برشکن و زیر و زبر کن
بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ
نغمهء آزادی نوع بشــر سرا
وز نفسی عرصهء این خاک توده را، پرشرر کن
ظلم ظالم ، جور صیّاد
آشیانم داده بر باد
ای خدا، ای فلک، ای طبیعت
شامِ تاریکِ ما را سحر کن
نو بهار است
گل به بار است
ابر چشمم، ژاله بار است
این قفس چون دلم
تنگ و تار است
شعله فکن در قفس ای آه آتشین
دست طبیعت گل عمرِ مرا مچین
جانب عاشق نگه ای تازه گل
از این ، بیشترکن ،بیشترکن ، بیشترکن
مرغ بی دل، شرح هجران ، مختصر، مختصر کن
مرغ بی دل، شرح هجران ، مخــتصـــر،
مختـصـر کـن

به سکوت سرد زمان
هر دمی چون نی، ازدل نالان، شکوه ها دارم
روی دل هر شب، تا سحرگاهان با خدا دارم
هر نفس آهیست، کز دل خونین، لحظه های عمر بی سامان، میرود سنگین
اشک خون آلود من دامان، می کند رنگین
به سکوت سرد زمان، به خــزان زرد زمان،
نه زمان را درد کسی، نه کسی را درد زمان
بهار مردمی ها دی شد، زمان مهربانی طی شد، (آه از این دم سردیها خدایا) ۲
نه امیدی در دل من، که کشاید مشکل من
نه فروغ روی مهی، که فروزد محفلِ من
نه همزبان دردآگاهی، که ناله ای خرد با آهی، (داد از این بی دردیها خدایا)۲
(نه صفایی ز دمسازی به جامِ می )۲، که گَرد غم زدل شوید، که بگویم راز پنهان، که چه دردی دارم بر جان
آه از این بی همرازی خدایا ، وای از این بی همرازی خدایا
وه که به حسرت عمر گرامی سر شد
همچو شراری از دل آذر، بر شد و خاکستر شد، یک نفس زد وهدر شد
یک نفس زد و هدر شـــــد ، روزگار من به سر شد
چنگی عشقم راهِ جنون زد، مردم چشمم جامه به خون زد ، یــارا
دل نهم ز بی شکیبی، با فسونِ خود فریبی
چه فسون نافرجامی، به امید بی انجامی، وای از این افسون سازی خدایا
وای از این افسون سازی خدایا

بت چین
ی مه من، ای بت چین ای صنم
لالـه رُخ، زهره جبیین ای صنم
تا به تـو دادم دل و دین ای صـنم
برهمه کس گشته یقین ای صنم
من زتو دوری نتوانم دیگر , جانم
وزتو صبوری نتوانم دیگر
( بیا حبیبم، بیا طبیبم)۲
هر که تو را دیده ز خـود دل برید
رفته ز خود، تا که رُخت را بدید
تیر غمت، چون به دلِ من رسید
همچو بگفتم که همه کس شنید
من زتو دوری نتوانم دیگر , جانم
وزتو صبوری نتوانم دیگر
( بیا حبیبم، بیا طبیبم)
ای نفـسِ اُنـسِ تـو احیای من
چون تویی امروزه مسیحای من
حالت جمعی تو پریشان کنی
وای به حال دل شیدای من
من زتو دوری نتوانم دیگر , جانم
وزتو صبوری نتوانم دیگر
( بیا حبیبم، بیا طبیبم)

ز من نگارم
زمن نگارم عزیزم خبر ندارد
به حال زارم عزیزم خبر ندارد
خبر ندارم من از دل خود
دل من از من عزیزم خبر ندارد
دل من از من عزیزم خبر ندارد
کجا رود دل عزیز من آخ که دلبرش نیست
کجا رود دل عزیز من آخ که دلبرش نیست
کجا پرد مرغ عزیزم که پر ندارد
کجا پرد مرغ عزیزم که پر ندارد
امان از این عشق عزیز من آخ فغان از این عشق
امان از این عشق عزیز من آخ فغان از این عشق
که غیر خونِ جگر ندارد
که غیر خونِ جگر ندارد
همه سیاهی ، همه تباهی ، مگر شب ما سحر ندارد
بهار مضطر عزیز من ، آخ، منالُ دیگــــــر
که آه و زاری اتر ندارد ، جز انتظار و جز استقامت
وطن علاج دگـــر ندارد
زهر هر دو سر بر سرش بکوبد
کسی که تیغ دو سر ندارد

غم عشقت
(از غــم عشقت) ، (دل شیدا شکست)
(شیشهء می در) ، (شب یلدا شکست )
(از بس که زدم ) ، (ریگ بیابان به کف)
(خار مغیلان ) ، (همه در پا شکست )
تکرار
از غم عشق تو ای صنم
از غم عشق تو ای صنم
از غم عشق تو ای صنم (روز و شب ناله ها می کنم من )
وز قد و قامتت هر زمان
وز قد و قامتت هر زمان (صـد قیامت به پا می کـنم من )
دست و بر زلف تو می زنم ، می زنم (روز خود را سیه می کنم من)
گربه فلک می رسد گربه فلک می رسد، آه من از غمت
(چشم تو دل می برد، دلربا یار)
با من شیدا نشین
با من شیدا نشین، حال نزارم ببین ، بیش از این بد مکن (فتنه به کارم مکن، دلربا یار)
آیین وفا ومهربانی ، آیین وفا و مهربانی ؛ در شهر شما مگر نباشد؛ حبیبم
سر کوی تو تا چند آیم و شُـم
ز وصلت بینوا چند آیم شـُم ، سرکویت برای دیدن تو ،
نترسی از خدا چند آیم و شــُم
صبر و بر جور تو (می کنم من) روز خود را سیه می کنم من،
عمر خود را تبه می کنم من
صبر و بر جور تو ( می کنم من) روزخود را سیه می کنم من ،
(عمر خود را تبه می کنم من )

هر چه کنی بکن
هرچه کنی بکن ، مکن
ترک من ای نگار من
هرچه بری ، ببر ، مبر
سنگدلی به کار من
هرچه بری ، ببر، مبر
رشته الفت مرا
هرچه کنی ، بکن ، مکن
خانه اختیار من
هرچه روی برو ، مرو
راه خلاف دوستی
هرچه زنی ، بزن ، مزن
طعنه به روزگار من

آلبوم خلوت گزیده استاد شجریان

متن ترانه های خلوت گزیده



تصنیف مزرع سبز فلک
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو
گفتم ای بخت بخسبیدی و خورشید دمید
گفت با این همه از سابقه نومید مشو
گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک
از فروغ تو به خورشید رسد صد پرتو
آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق
خرمن مه به جویی ، خوشه پروین به دو جو
تکیه بر اختر شبگرد مکن کین عیار
تاج کاووس ربود و کمر کیخسرو

آواز شور به همراه سنتور
خلوت گزیده را به تماشا چه حاجتست
چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجتست
جانا به حاجتی که تو را هست با خدا
آخر دمی بپرس که ما را چه حاجتست
ارباب حاجتیم و زبان سئوال نیست
در حضرت کریم تمنا چه حاجتست
محتاج قصه نیست گرت قصد خون ماست
چون رخت ازآن توست به یغما چه حاجتست
جام جهان نماست ضمیر منیر دوست
اظهار احتیاج خود آنجا چه حاجتست
ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست
احباب حاضرند به اعدا چه حاجتست
آن شد که بار منت ملاح بردمی
گوهر چو دست داد به دریا چه حاجتست

تصنیف امان امان
ای امان از فراقت امان
مردم از اشتیاقت امان
از که گیرم سراغت امان
امان ، امان ، امان ، امان
امان ، امان ، امان ، امان
چشم لیلی چو بر مجنون شد
دل ز دیدار او پر خون شد
خون شد از راه دل بیرون شد
امان ، امان ، امان ، امان
امان ، امان ، امان ، امان
عارف و عامی از می مستند
عهد و پیمان به ساغر بستند
پای خم توبه را بشکستند
امان ، امان ، امان ، امان
امان ، امان ، امان ، امان
« اَلَیسَ اللهُ بِکَافٍ عَبدَهُ ... »
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!

سوره ی مبارکه ی زمر - آیه ی نورانی 36
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط الهه ، yasi ، Administrator
صفحه 4 (<ارسال بالا اولین ارسال این موضوع است>)
۱۲-۳-۱۳۹۱, ۱۲:۰۲ :صبح
ارسال: #31
RE: .:| متن آلبوم های استاد شجریان |:.
آلبوم آرام جان استاد شجریان

متن ترانه های آرام جان



تصنیف آرام جان
دلم را بردی به که گویم یار
غمم نخوردی ز چه جویم یار
سرو روانم، آرام جانم، بی تو نمانم، دردت به جانم
گر یار من برافکند، از رخ نقاب رویش
عالم به هم بر می زند از انقلاب مویش
سرو روانم، آرام جانم، بی تو نمانم، دردت به جانم

ساز و اواز
خبرت خراب تر کرد جراحت جدایی
چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
بشدی و دل ببردی و بهدست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی
تو جفای خود بکردی و نه من نمی توانم
که جفا کن، ولیکن نه تو لایق جفایی
چه کنند اگر تحمل نکنند زیر دستان
تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشایی

ساز و آواز
مکن سرگشته آن دل را که دست آموز غم کردی
به زیر پای هجرانش، لگدکوب ستم کردی
قلم بر بی دلان گفتی، نخواهم راند و هم راندی
جفا بر عاشقان گفتی، نخواهم کرد و هم کردی
بدم گفتی و خرسندم- عفاک الله- نکو گفتی
سگم خواندی و خشنودم- جزاک الله- کرم کردی
عنایت با من اولی تر که تادیب جفا دیدم
گل افشان بر سر من کن که خارم در قدم کردی
غنیمت دان اگر روزی به شادی در رسی ای دل!
پس از چندین تحمل ها که زیر بار غم کردی
شب غم های سعدی را مگر هنگام روز آمد
که تاریک و ضعیفش چون چراغ صبحدم کردی

تصنیف دوش دوش
دوش دوش دوش که آن مه لقا
خوش ادا، با صفا، با وفا
از برم آمد و بنشست
[خدا] برده دین و دلم از دست
باز، باز، باز، مرا سوی خود
می کشد، می برد، می زند
با دو چشم، با دو چشم مست
[خدا] ابرویش، ابرویش پیوست
آتش اندر دلم بر زد [جانم ای دل]
زان رخ همچو آذر زد [جانم ای دل]
سوخت همه خرمنم، یکسره جان و تنم
کشته عشقت منم، [ای صنم] بد مکن
بیش از این، ظلم بی‌حد مکن
[جانم] بیش از این، ظلم بی‌حد مکن
[دوش، دوش،] دوش که آن گرد، گرد گنبد مینا
آبله‌گون شد، دو چشم من ز ثریا
[تند، تند،] تند و غضبناک، سخت و سرکش و توسن
از در مجلس درآمد آن بت رعنا
روی سپیدش، برابر مه گردون
موی سیاهش، پسر عم شب یلدا
لعبت شیرین، ترش رو گر که ننشیند
مدعیانش طمع برند که حلوا

تصنیف از کفم رها
از کفم رها جانم ، شد قرار دل
از کفم رها جانم ، شد قرار دل
نیست و دست من خدا اختیار دل
آخ جانم ، اختیار دل
دل به هر کجا ، آخ جانم رفت و برنگشت
دل به هر کجا ، آخ جانم رفت و برنگشت
دیده شد سفید خدا ز انتظار دل
آخ جانم ، ز انتظار دل
خون دل بریخت جانم از دو چشم من
خون دل بریخت جانم از دو چشم من
خوشکلم عزیز جانم انتهار دل
آخ جانم ، انتهار دل
بعد از این ضرر جانم ابلهم اگر
بعد از این ضرر جانم ابلهم اگر
خم کنم تنم خدا زیر بار دل
آخ جانم ، زیر بار دل
بعد از این ضرر جانم ابلهم اگر
خم کنم تنم خدا زیر بار دل
آخ جانم ، زیر بار دل
از کفم رها جانم ، شد قرار دل
از کفم رها جانم ، شد قرار دل
نیست و دست من خدا اختیار دل
آخ جانم ، اختیار دل
آی خدا ، اختیار دل
« اَلَیسَ اللهُ بِکَافٍ عَبدَهُ ... »
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!

سوره ی مبارکه ی زمر - آیه ی نورانی 36
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۱۲-۳-۱۳۹۱, ۱۲:۰۴ :صبح (آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۲-۳-۱۳۹۱ ۱۲:۰۷ :صبح، توسط mostafa haddadi.)
ارسال: #32
RE: .:| متن آلبوم های استاد شجریان |:.
آلبوم شب وصل استاد شجریان

متن ترانه های شب وصل


ساز و آواز ماهور
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است بدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست زمهر او چه میپرسی در او همت چه میبندی
تصنیف شب وصل
به شب وصلت جانا – دیوانه شدم
به شمع رویت جانا – پروانه شدم
به مه روی تو من جانا – حیران و ماتم
ز غم عشق تو شد جانا – صبر و ثباتم
به حال من نگر ، دلبر دلبر
زارو نزارم ، جانا زارو نزارم
شیدای توام – تاج سرم – بیا به سرم
رسوای توام – چشم ترم – بنشین به برم
عاشق کردی جانا دلم را بردی
به زلف سر کجت دلبر دلبر
گم شده دلم
جانا گم شده دل

ساز و آواز ماهور
هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شود تا منتهای کار من از عشق چون شود
دل برقرار نیست که گویم نصیحتی از راه عقل و معرفتش رهنمون شود
یار آن حریف نیست که از در درآیدم عشق آن حدیث نیست که از دل برون شود
تصنیف شبی ماهی
شنیدم ماهی، وُ هم شاهی
میان دلبران، بت صاحبدلان، خدا
شنیدم ماهی، وُ هم شاهی
میان دلبران، بت صاحبدلان ، خدا
گفتم که غمخواری شوی
جانم، در روز جدایی
شمع شب تارم شوی
جانم، ترسم که نیایی
نه دلم بردی تو
نه غمم خوردی
دلم آزردی ، به خدا
نادیدنِ رویت می کُشدم
آن سنبل مویت می کِشدم
*****
نه دلم بردی تو
نه غمم خوردی
دلم آزردی، به خدا
نادیدنِ رویت می کُشدم
آن سنبل مویت می کِشدم
نادیدنِ رویت می کُشدم
آن سنبل مویت می کِشدم

ساز و اواز ماهور
دم درکش از ملامتم ای دوست زینهار کاین درد عاشقی به ملامت فزون شود یار آن حریف نیست که از در درآیدم عشق آن حدیث نیست که از دل برون شود فرهادوارم از لب شیرین گزیر نیست ور کوه محتشم به مثل بیستون شود دیوار دل به سنگ تعنت خراب گشت رخت سرای عقل به یغما کنون شود
چون دور عارض تو برانداخت رسم عقل ترسم که عشق در سر سعدی جنون شود

تصنیف ز دست محبوب
ز دست محبوب ندانم چون کنم
وز هجر رویش دیده جیحون کنم
یارم چو شمع محفل است
دیدن رویش مشکل است
سرو مرا پا در گل است
وان خط و خالش مایل است
یار من، دلدار من، کمتر تو جفا کن
یادی آخر تو ز ما کن
رفتم بر آن ماهرو
با او نشستم روبرو
گفتم سخنها مو به مو
یار من، دلدار من، کمتر تو جفا کن
یادی آخر تو ز ما کن
« اَلَیسَ اللهُ بِکَافٍ عَبدَهُ ... »
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!

سوره ی مبارکه ی زمر - آیه ی نورانی 36
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۱۲-۳-۱۳۹۱, ۱۲:۰۶ :صبح
ارسال: #33
RE: .:| متن آلبوم های استاد شجریان |:.
آلبوم معمای هستی استاد شجریان

متن ترانه های معمای هستی ترانه شماره ۸

هرچه کنی بکن مکن ترک من ای نگار من
هر چه بری ببر مبر سنگدلی به کار من
هرچه بری ببر نبر رشته الفت مرا
هرچه کنی بکن مکن خانه به اختیار من
هرچه روی آخ برو نرو راه خلاف دوستی
هرچه زنی بزن نزن طعنه به روزگار من

ترانه شماره ۷
زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هرچه گوید جای هیچ اکراه نیست
بنده ی پیر خراباتم که لطفش دائم است
ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست گاه نیست
هر چه هست از قامت ناساز و بی اندام ماست
ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
چیست این سقف بلند ساده بسیار نقش
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال آه نیست

ترانه شماره ۶
دو زلفونت بود تار ربابم
چه می خواهی ازین حال خرابم
تو که با مو سر یاری نداری
چرا هر نیمه شو آیی به خوابم ماه من
پرند شوشتری
زگل نازکتری
ندیده بودم
حالا دیدم
اگر مستم من ازعشق تو مستم
که از عشق تو مستم
بیا بنشین که دل بردی ز دستم ماه من
که دل بردی ز دستم
تو که با مو سر یاری نداری
چرا هر نیمه شو آیی به خوابم ماه من
پرند شوشتری
زگل نازکتری
ندیده بودم
حالا دیدم

ترانه شماره ۴
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی در دم
ترا میبینم و میلم زیادت میشود هر دم
به سامانام نمی پرسیی نمی دانم جه سر داری
به در مانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم (نمیدانی مگر دردم)
نه راهست این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی
نه راهست این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی و بگریزی
گذاری آرو بازم پرس (گذاری آرو بازم پرس) تا خاک رهت گردم (ای عزیز ای امان ای)
(ندارم دستت از دامن )ندارم دستت از دامن**بجز در خاک *ان دم هم که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم ای دل ای داد آیا ( که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم ای دوست)**فرو رفت از غم عشقت دمم دم می دمی تااااااکی
دمم دم می دمی تا کی…فرو رفت از غم عشقت دمم دم می دمی تا کی***دمار از من برآوردی برآوردی برآْوردی نمی گویی برآوردماییآآهاها) به سامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داری **به در مانم نمی کوشی نمیدانی مگر دردم…آها عزیز دل

ترانه شماره ۳
مرا می بینی و هردم زیادت می کنی دردم
تو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دم
به سامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داری
به درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم
نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی
گذاری آرو بازم پرس تا خاک رهت گردم
فرو رفت از غم عشقت دمم دم می دمی تا کی
دمار از من بر آوردی نمی گویی بر آوردم
ندارم دستت از دامن به جز در خاک و آن دم هم
که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم
به سامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داری
به درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم

ترانه شماره یک
مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم
تو را می بینم و هر دم زیادت می شود میلم
به سامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داری
به درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم
نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی
گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم
ندارم دستت از دامن بجز در خاک کان دم هم
که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم
فرو رفت از غم عشقت دمم دم می دهی تاکی
دمار از من بر آوردی نمی گویی برآوردم

ترانه شماره ۱۱
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود انچه می پنداشتیم
تا درخت دوستی کی بر دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
گفت و گو ایین درویشی نبود
ور نه با تو ماجراها داشتیم
گلبن حسنت نه خود شد دلفروز
ما دم همت بر او بگماشتیم
گلبن حسنت نه خود شد دلفروز
ما دم همت بر او بگماشتیم
شیوه چشمت فریب جنگ داشت
ما ندانستیم و صلح انگاشتیم
نکته ها رفت و شکایت کس نکرد
جانب حرمت فرو نگذاشتیم
گفت خود دادی به ما دل حافظا
ما محصل بر کسی نگماشتیم

ترانه شماره ۱۲
به تیغم گر زنی
به تیغم گر زنی دستت نگیرم
ماه من
ای سرو بلند بالا
رویت را به ما بنما
وگر تیرم زنی
وگر تیرم زنی منت پذیرم
ماه من
ای سرو بلند بالا
رویت را به ما بنما
بنازم چشم مستت را
نبینم من شکستت را
چو مستم کرده ای مستور و منشین
ای سرو بلند بالا
رویت را به ما بنما
چو نوشم داده ای
چو نوشم داده ای زهرم منوشان
ای سرو بلند بالا
رویت را به ما بنما
بنازم چشم مستت را
نبینم من شکستت را

ترانه شماره ۱۳
های های ، های های
دل تنگ من
پیش دوست
پیش دوست
شده ننگ من
ره کجاست جانم ره کجاست
پای لنگ من
« اَلَیسَ اللهُ بِکَافٍ عَبدَهُ ... »
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!

سوره ی مبارکه ی زمر - آیه ی نورانی 36
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط الهه ، yasi
۱۲-۳-۱۳۹۱, ۱۲:۰۹ :صبح
ارسال: #34
RE: .:| متن آلبوم های استاد شجریان |:.
آلبوم زمستان است استاد شجریان

متن ترانه های زمستان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،
سرها در گریبان است.
کسی سر برنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.
نگه جز پیش پا را دید،‌ نتواند،
که ره تاریک و لغزان است.
و گر دست محبت سوی کس یازی،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛
که سرما سخت سوزان است.
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک.
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم،
ز چشمِ دوستانِ دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من! ای ترسایِ پیرِ پیرهن چرکین!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است … آی …
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!
منم من، میهمان هر شبت؛ لولی وشِ مغموم.
منم من، سنگ تیپا خوردة رنجور.
منم، دشنامِ پستِ آفرینش، نغمة ناجور
نه از رومم، نه از زنگم. همان بیرنگِ بیرنگم.
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم.
حریفا! میزبانا! میهمانِ سال و ماهت پشتِ در چون موج می لرزد.
تگرگی نیست، مرگی نیست.
صدائی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است.
من امشب آمدستم وام بگزارم.
حسابت را کنار جام بگذارم.
چه می‌گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فریبت می دهد، بر آسمان این سرخیِ بعد از سحرگه نیست.
حریفا! گوشِ سرما برده است این، یادگارِ سیلیِ سردِ زمستان است.
و قندیلِ سپهرِ تنگ میدان، مرده یا زنده،
به تابوتِ ستبرِ ظلمتِ نُه تویِ مرگ اندود پنهانست.
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است.
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان.
نفس‌ها ابر، دلها خسته و غمگین،
درختان اسکلتهای بلور آجین،
زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه،
غبار آلوده مهر و ماه،
زمستان است …!

بیداد
مسیحای جوان‌مرد من، ای ترسای ترس پیرهن چرکین،
هوا بس ناجوان‌مردانه سرد است.
آی دمت‌گرم و سرت خوش باد،
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای، در بگشای.
هوا بس ناجوانمردانه سرد است آی، دَمَت گرم و سرت خوش باد، سلامم را تو پاسخ گوی،
منم من، میهمان هر شبت، لولی‌وش مغموم،
منم من سنگ تی‌پا خورده رنجور
منم دشنام پست آفرینش، نغمه‌ناجور، نغمه‌ناجور

داد
حریفا ، میزبانا
میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است
من امشب آمودستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ؟ سحر شد؟ بامداد آمد ؟
فریبت می دهد برآسمان این سرخی بعد از سحر گه نیست
حریفا گوش سرمابرده است این
یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است
حریفا رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است
شب با روز یکسان است ….

شوشتری – همایون – داد و بیداد
سلامت رانمی خواهندپاسخ گفت
هوادلگیر درهابسته سرهادرگریبان دستهاپنهان
نفسهاابردلهاخسته وغمگین درختان اسکلت های بلور آجین
زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه غبارآلوده مهروماه
زمستان است زمستان است زمستان است.
« اَلَیسَ اللهُ بِکَافٍ عَبدَهُ ... »
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!

سوره ی مبارکه ی زمر - آیه ی نورانی 36
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط yasi
۱۲-۳-۱۳۹۱, ۰۹:۳۱ :صبح
ارسال: #35
RE: .:| متن آلبوم های استاد شجریان |:.
عالی!ممنون
اشاعه فرهنگ به اشتراک گذاری منابع علمی : نیاز جامعه علمی ایران
فایل های درسی خود را برای استفاده دیگر دانشجویان در تالار ارشد به اشتراک بگذارید.

مهمان ها نمي توانند تصاوير را ببينند و دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
در صورت استفاده از هر فایلی که قرار دادم صلوات یادتون نره...مهمان ها نمي توانند تصاوير را ببينند و دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
ممنون
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط mostafa haddadi
ارسال پاسخ 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  غمگسار با صدای همایون شجریان mostafa haddadi 0 241 ۱۱-۸-۱۳۹۲ ۰۷:۳۶ :عصر
آخرین ارسال: mostafa haddadi
  پخش آلبوم ایرانی تبار استاد یزدان نیکبخت Administrator 0 510 ۲۰-۱۱-۱۳۹۱ ۰۸:۱۹ :عصر
آخرین ارسال: Administrator
  استاد محمد رضا شجریان در شبکه صدا و سیما نوروز 73 مهران امانی 0 1,285 ۲۹-۶-۱۳۹۱ ۰۹:۴۰ :صبح
آخرین ارسال: مهران امانی
  آثار استاد محمدرضا شجریان mostafa haddadi 36 2,356 ۱۴-۲-۱۳۹۱ ۰۲:۴۴ :عصر
آخرین ارسال: mostafa haddadi
  اواز باد و باران..... (شعر شفیعی کدکنی خواننده شجریان) mahdi 0 1,736 ۵-۱۰-۱۳۹۰ ۰۸:۱۴ :عصر
آخرین ارسال: mahdi
  پیام نسیم (استاد شجریان) mostafa haddadi 0 1,064 ۲۹-۹-۱۳۹۰ ۱۱:۱۸ :صبح
آخرین ارسال: mostafa haddadi
  بت چین (سیاوش شجریان) mahdi 0 1,552 ۲۷-۹-۱۳۹۰ ۱۰:۱۶ :عصر
آخرین ارسال: mahdi

کسانی که از این موضوع بازدید کرده اند . . . ( آز پی ان یو )
35 کاربر زیر موضوع را خوانده اند:
Administrator (۱۷-۵-۱۳۹۲, ۱۱:۱۷ :عصر)، mostafa haddadi (۱۲-۶-۱۳۹۲, ۱۱:۲۵ :صبح)، مش قربون (۲۸-۱-۱۳۹۳, ۰۴:۱۴ :عصر)، پریس (۲۵-۴-۱۳۹۲, ۰۷:۲۱ :عصر)، Sahar2124 (۲۴-۶-۱۳۹۲, ۰۷:۴۳ :صبح)، majid99 (۲۴-۵-۱۳۹۲, ۱۱:۰۳ :صبح)، amir025 (۲۰-۴-۱۳۹۲, ۰۵:۱۵ :عصر)، martia (۲۶-۵-۱۳۹۲, ۰۸:۲۹ :عصر)، رحیمه (۳-۶-۱۳۹۲, ۰۱:۳۹ :عصر)، erfan-1376 (۱۸-۷-۱۳۹۲, ۰۳:۴۱ :عصر)، مرتضی69 (۲۱-۷-۱۳۹۲, ۰۹:۰۰ :عصر)، شهرزاد راد (۳-۷-۱۳۹۲, ۰۳:۰۱ :عصر)، آقا رضا (۱۳-۱۱-۱۳۹۲, ۰۲:۳۹ :صبح)، shahrum (۱۳-۷-۱۳۹۲, ۱۰:۲۴ :عصر)، ! MELINA ! (۱۴-۹-۱۳۹۲, ۰۵:۰۳ :عصر)، نادیا98 (۱۸-۹-۱۳۹۲, ۰۳:۱۷ :عصر)، cheshmsabi (۲۳-۹-۱۳۹۲, ۰۷:۵۸ :عصر)، oakmkh (۹-۱۰-۱۳۹۲, ۰۹:۴۵ :عصر)، topsecret (۱۶-۱۱-۱۳۹۲, ۰۱:۴۶ :عصر)، مریم علیزاده (۱۰-۱۰-۱۳۹۲, ۱۱:۴۹ :عصر)، تکو تنها (۱۶-۱۰-۱۳۹۲, ۰۱:۲۳ :عصر)، گله مند (۱۶-۱۰-۱۳۹۲, ۰۳:۳۵ :صبح)، اذین (۲۴-۱۱-۱۳۹۲, ۰۳:۰۲ :عصر)، abbas57 (۱-۱۲-۱۳۹۲, ۱۲:۱۴ :عصر)، فائزه صدر (۲۰-۱۲-۱۳۹۲, ۱۰:۰۲ :عصر)، hamid.amir20 (۲۲-۳-۱۳۹۳, ۰۷:۳۳ :صبح)، مهدی1358 (۳-۶-۱۳۹۳, ۰۲:۰۶ :عصر)، jafarbamdadi (۱-۱-۱۳۹۳, ۰۴:۳۹ :عصر)، ketabesoti (۲۵-۱-۱۳۹۳, ۰۴:۵۷ :عصر)، مرتضي (۸-۲-۱۳۹۳, ۱۱:۴۷ :صبح)، alijafari (۱۳-۵-۱۳۹۳, ۱۱:۳۵ :عصر)، Shahinm (۱۶-۲-۱۳۹۳, ۱۲:۴۰ :عصر)، amir624 (۲۹-۵-۱۳۹۳, ۱۰:۳۶ :عصر)، کیوان (۱۶-۴-۱۳۹۳, ۰۶:۳۷ :عصر)، morshed (۵-۵-۱۳۹۳, ۰۵:۲۵ :صبح)

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
جزوات کنکور ارشد کامپيوتر و آي تي نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری