شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

معجــــزه اذان!زمان کنونی: ۱۳-۹-۱۳۹۵، ۰۳:۵۳ :صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Ahmad
آخرین ارسال: Ahmad
پاسخ: 1
بازدید: 333

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 9 رأی - میانگین امتیازات: 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

معجــــزه اذان!

۲۰-۵-۱۳۹۲, ۰۲:۵۹ :عصر
ارسال: #1
معجــــزه اذان!
مهمان ها نمي توانند تصاوير را ببينند و دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.



به گزارش فرهنگ نیوز، در قسمتی از کتاب «سلام بر ابراهیم» به روایت سردار حسین الله کرم میخوانیم:

آذر سال 60 بود. عملیات مطلع الفجـــر به بیشتر اهداف خود دست یافت. بیشتر مناطق اشغال شده آزاد شده بود.
ابراهیم مسئول جبهه میانی عملیات بود. نیــمه های شب با بی سیم تماس گرفتیم و گفتم: داش ابــرام چه خبر!؟
گفت: بیشتر مناطق آزاد شده. اما دشمن روی یکی از تپه های مهم در منطقه انار شدیداً مقاومت می کند.
گفتم: من با یک گردان نیروی کمکی دارم می یام. شما هم هر طور می توانید تپه را آزاد کنید.
هــوا در حال روشن شدن بود. با نیروی کمکی به منطقه انار رسیدم. یکی از بچه ها جلو آمد و گفت: حاجی ابراهیــم رو زدن!تیر خورده تو گردن ابراهیــم!
رنگ از چهره ام پریده بود. با عجله خودم را به سنگر امداد گر رساندم. تقریبا! بی هوش بود. خون زیادی از گردنش رفته بود. اما گلوله به جای حساسی نخورده بود.
پرسیدم چطور ابراهیــم را زدند.> کمی مکث کرد و گفت: برای نحوه حمله به تپه به هیچ نتیجه ای نرسیدیم. همان موقع ابراهیــم جلو رفت. رو به سمت دشمن با صدای بلنــد اذان صبــح را گفت! با تعجب دیدیم صدای تیراندازی عراقی ها قطع شده. آخر اذان بود که گلوله ای شلیک شد و به گردن او اصابت کرد!
ساعتی بعد علت کار او را فهمیدم. زمانی که هجـــده نفر از نیروهای عـــراقی به سمت ما آمدند و خودشان را تسلیم کردند!
یکی از آن ها فرمانده بود. او را بازجویی کردم. می گفت: ما همگی شیـــعه و از تیپ احتیــاط بصره هستیم.
بعد مکثی کرد و با حالت خاصی ادامه داد: به ما گفته بودند ایـــرانی ها مجـــوس و آتـــش پرست هستند!
گفته بودند به خاطر اسلام به ایران حمله می کنیم. اما وقتی مــؤذن شما اذان گفت بدن ما به لـــرزه در آمد! یکباره به یاد کـــربلا افتادیم!!
برای همین دوستانِ هم فکر خودم را جمع کردم و با آن ها صحبت کردم. آن ها با من آمدند. بقیه نیرو ها را هم به عقب فرستادم. الآن تپه خالی است.
ماجرای عجیبی بود. اما به هر حال اسرای عراقی را تحویل دادیم. عملیات ما در آن محور به اهداف خود دست یافت و به پایان رسید.

از این ماجرا پنج سال گذشت. زمستان 65 و در اوج عملیات کربلای 5 بودیم. رزمنده ای جلو آمد و با لهجه عریبی از من پرسید: حاجی شما تو عملیات مطلع الفجر نبودید؟
گفتم: بله چطور مگه؟
گفت: آن هجده اسیر را به یاد دارید؟!
با تعجب گفتم: بله!
او خندید و ادامه داد: من یکی از آنها هستم!
وقتی چهره متعجب من را دید ادامه داد : با ضمانت آیت الله حکیم به جبهه آمدیم تا با دشمن بعثی بجنگیم.
این بر خورد غیر منتظره برایم جالب بود. گفتم: بعد از عملیات می آیم و شما را خواهم دید.
آن رزمنده نام خودش و دوستانش و نام گردانش را روی کاغذ نوشت و به من داد.
بعد از عملیات به طور اتفاقی همان کاغذ را دیدم. به مقر لشگر بــدر رفتم. اسم و مشخصات آنها را به مسئول پرسنلی دادم. چند دقیقه بعد برگشت . با ناراحتی گفت:
گردانی که اسمش اینجا نوشته شده منحل شده! پرسیدم چرا؟
گفت: آنها جلوی سنگین ترین پاتک دشمن را در شلمچه گرفتند. حماسه آن ها خیلی عجیب بود. کسی از گردان آنها زنده بر نگشت!
بعد ادامه داد: این اسامی که روی این برگه است همه جزء شهدا هستند. جنازه ی آن ها هم ماند. آن ها جزء شهدای مفقود و بی نشان هستند.
نمی دانستم چه بگویم. آمدم بیرون. گوشه ای نشستم. با خودم گفتم: ابراهیــم یـــک اذان گفت، یک تپـــه آزاد شد،. یک عملیات پیـــروز شد،. هجـــده نفر هم به سوی بهشت راهی شدند. عجـــب آدمی بود این ابراهیـــم!
اللهّمَ صَلّ عَلی عَلی بنْ موسَی الرّضا المرتَضی الامامِ التّقی النّقی و حُجّتکَ عَلی مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثری الصّدّیق الشَّهید صَلَوةَ کثیرَةً تامَةً زاکیَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه کافْضَلِ ما صَلّیَتَ عَلی اَحَدٍمِنْ اوْلیائِکَ
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط سامانی ، ف.فرجی ، sima ، kaka ، mostafa haddadi ، ستاره ، sahar.n ، Rastak432 ، sama
ارسال پاسخ 


کسانی که از این موضوع بازدید کرده اند . . . ( آز پی ان یو )
18 کاربر زیر موضوع را خوانده اند:
Administrator (۲۳-۵-۱۳۹۲, ۱۱:۴۲ :صبح)، sima (۲۰-۵-۱۳۹۲, ۰۷:۵۳ :عصر)، MostafA (۲۰-۵-۱۳۹۲, ۰۴:۱۳ :عصر)، mostafa haddadi (۲۰-۵-۱۳۹۲, ۰۸:۳۸ :عصر)، Ahmad (۲۱-۵-۱۳۹۲, ۰۴:۳۰ :عصر)، kaka (۲۰-۵-۱۳۹۲, ۰۸:۱۲ :عصر)، ستاره (۲۰-۵-۱۳۹۲, ۰۸:۵۴ :عصر)، STAR (۲۰-۵-۱۳۹۲, ۰۶:۵۴ :عصر)، atefeh.m (۲۱-۵-۱۳۹۲, ۰۱:۲۸ :عصر)، ف.فرجی (۲۰-۵-۱۳۹۲, ۰۷:۴۳ :عصر)، maryam (۲۰-۵-۱۳۹۲, ۰۳:۵۵ :عصر)، سامانی (۲۰-۵-۱۳۹۲, ۰۵:۳۸ :عصر)، Glaxy (۲۱-۵-۱۳۹۲, ۰۲:۵۴ :عصر)، sahar.n (۲۰-۵-۱۳۹۲, ۰۹:۱۱ :عصر)، pegah.kh (۲۷-۵-۱۳۹۲, ۰۹:۱۵ :صبح)، parva (۲۱-۵-۱۳۹۲, ۰۸:۱۹ :صبح)، Rastak432 (۲۱-۵-۱۳۹۲, ۰۱:۱۱ :صبح)، sama (۲۲-۵-۱۳۹۲, ۰۷:۱۹ :عصر)

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری