شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

هزینه عشق واقعی ❤ℒℴѵℯ❤زمان کنونی: ۱۳-۹-۱۳۹۵، ۰۱:۴۳ :صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: amir_ch_1367
آخرین ارسال: sheida
پاسخ: 3
بازدید: 694

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 17 رأی - میانگین امتیازات: 4.06
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

هزینه عشق واقعی ❤ℒℴѵℯ❤

۲۳-۴-۱۳۹۱, ۰۶:۴۶ :عصر (آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۳-۴-۱۳۹۱ ۰۶:۴۷ :عصر، توسط amir_ch_1367.)
ارسال: #1
هزینه عشق واقعی ❤ℒℴѵℯ❤
شبی پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر که در حال اشپزی بود ،دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند. او نوشته بود صورتحساب !!!
کوتاه کردن چمن باغچه 5 دلار
مراقبت از برادر کوچکم 2 دلار
نمره ریاضی خوبی که گرفتم 3 دلار
بیرون بردن زباله 1 دلار
جمع بدهی شما به من :12 دلار
مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد،چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این عبارت را نوشت:
بابت 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ
بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ
بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازی هایت هیچ
و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است.
وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد. گفت: مامان ... دوستت دارم ،
آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:

قبلاً بطور کامل پرداخت شده

قابل توجه اونهائی که فقط خودشونو میشناسند و فکر میکنند مرور زمان انها را بزرگ کرده و حالا که هیکل درشت کردند خدا را هم بنده نیستند. بعضی وقتها نیازه به این موارد فکر کنیم . کسانی که از خانواده دور هستند شاید بهتر درک کنند.

شاد باشید و مهربان

نتیجه گیری منطقی: جایی که احساسات پا میذاره منطق کور میشه. مادر متوجه نشد که پسرش داره سرش کلاه میذاره آخه جمع بدهی میشه 11 دلار نه 12 دلار
آینــده ای بسـازم، کـه گذشـتــه ام جلــویـش زانــو بزنــد ...
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط sahel ، sima ، pegah.kh ، marjan ، MostafA ، mahan ، farhad ، nasrin67 ، Rastak432 ، Ahmad ، sinderela
۲-۲-۱۳۹۲, ۰۲:۴۵ :عصر
ارسال: #2
RE: هزینه عشق واقعی ❤ℒℴѵℯ❤
حالم بد نيست غم کم می خورم کم که نه! هر روز کم کم می خورم

آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بيدارم نکردی؟ آفتاب!!!!

خنجری بر قلب بيمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد يک شبه بيداد آمد داد شد

عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام

عشق اگر اينست مرتد می شوم خوب اگر اينست من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم! ديگر مسلمانی بس است

در ميان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم

بعد ازاين بابی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم

نيستم از مردم خنجر بدست بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

بت پرستم،بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست

درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم

من که با دريا تلاطم کرده ام راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن!

من نمی گويم که خاموشم مکن من نمی گويم فراموشم مکن

من نمي گويم که با من يار باش من نمی گويم مرا غم خوار باش
من نمی گويم،دگر گفتن بس است گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شيرين! شاد باش دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما ياری نبود قصه هايم را خريداری نبود!!!

وای! رسم شهرتان بيداد بود شهرتان از خون ما آباد بود

از درو ديوارتان خون می چکد خون من،فرهاد،مجنون می چکد

خسته ام از قصه های شوم تان خسته از همدردی مسموم تان

اينهمه خنجر دل کس خون نشد اين همه ليلی،کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فريادتان بيستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پيشه ام بويی از فرهاد دارد تيشه ام

عشق از من دورو پايم لنگ بود قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود تيشه گر افتاد دستم بسته بود

هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه! هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!

هيچ کس اشکی برای ما نريخت هر که با ما بود از ما می گريخت

چند روزی هست حالم ديدنیست حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روی زمين زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت:

" ما زياران چشم ياری داشتيم خود غلط بود آنچه می پنداشتيم"
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط habib ، sheida
۹-۷-۱۳۹۲, ۰۹:۳۵ :عصر
ارسال: #3
RE: هزینه عشق واقعی ❤ℒℴѵℯ❤
غریبه نبود؛
خنجر را خودی زد...
"من از بیگانگان هرگز ننالم؛که با من هرچه کرد؛آن آشنا کرد."
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط amir_ch_1367
ارسال پاسخ 


کسانی که از این موضوع بازدید کرده اند . . . ( آز پی ان یو )
12 کاربر زیر موضوع را خوانده اند:
Administrator (۹-۷-۱۳۹۲, ۰۹:۴۴ :عصر)، mostafa haddadi (۹-۷-۱۳۹۲, ۰۹:۱۲ :عصر)، kaka (۱۰-۷-۱۳۹۲, ۱۲:۱۸ :صبح)، Masoud Ebrahimi (۱۰-۷-۱۳۹۲, ۱۰:۰۷ :صبح)، mahan (۹-۷-۱۳۹۲, ۱۰:۰۰ :عصر)، amir_ch_1367 (۵-۱۰-۱۳۹۲, ۰۵:۱۶ :عصر)، sinderela (۱۰-۷-۱۳۹۲, ۰۸:۰۴ :صبح)، flower (۱۰-۷-۱۳۹۲, ۰۹:۰۰ :صبح)، sara23 (۱۵-۱۱-۱۳۹۲, ۱۰:۲۴ :عصر)، Rastak432 (۹-۷-۱۳۹۲, ۰۹:۴۸ :عصر)، sheida (۱۳-۱۲-۱۳۹۲, ۰۶:۴۷ :عصر)، hamid.amir20 (۱۶-۴-۱۳۹۳, ۰۸:۳۹ :صبح)

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری