شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

هفت‌سین اسارت با سُرنگ، سوزن و..زمان کنونی: ۱۵-۹-۱۳۹۵، ۰۵:۵۲ :صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: atefeh.m
آخرین ارسال: atefeh.m
پاسخ: 1
بازدید: 340

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 15 رأی - میانگین امتیازات: 3.53
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

هفت‌سین اسارت با سُرنگ، سوزن و..

۲۸-۱۲-۱۳۹۰, ۰۶:۵۹ :عصر
ارسال: #1
هفت‌سین اسارت با سُرنگ، سوزن و..
چیدن سفره هفت سین یکی از رسوم پیش از تحویل سال نو است. سیب، سمنو، سبزه از سین‌های لایتغیر سفره محسوب می‌شوند، اما سیدناصر حسینی و دوستانش در کتاب خاطرات خود که از دوران اسارتش در زندان‌های عراق نقل کرده با استفاده از سُرم و سُرنگ و سیم خاردار و ... به استقبال از آغاز سال 1368 رفته‌اند.

سیدناصر حسینی یکی از اسرای ایرانی بود که در سن 16 سالگی و در تیر ماه 1367 تنها چند هفته پیش از پایان جنگ به اسارت عراقی‌ها درآمد. او تا مرداد 1369 در اسارت عراقی‌ها بود و پس از تحمل شکنجه‌های فراوان و قطع یکی از پاهایش به ایران بازگشت. بازگشتی که هیچ کس انتظار او را نمی‌کشید و پدرش به هیچ وجه باور نمی‌کرد ناصر از جنگ بازگشته باشد.

خاطرات او در سال 1390 با عنوان «پایی که جا ماند» منتشر شد و این قسمت از خاطرات او که به سفره هفت سین و شرایط اسرا در زندان اشاره دارد از صفحه 469 این کتاب نقل می‌شود تا شاهدی باشد بر شرایط سخت و مقاومت سخت‌تر این آزادگان در زندان های عراق.

سه‌شنبه 1 فروردین 1368- تکریت- اردوگاه 16

عید با صفایی داشتیم. دلم می‌خواست موقع تحویل سال کنار خانواده‌ام باشم. این
آرزو را برای همه هم اسارتی‌هایم داشتم. خیلی از بچه‌ها ناراحت و گرفته بودند. بیشتر آنها امید نداشتند روزی آزاد شوند. به علی اکبر فیض گفتیم:
علی! با امید خدا سال آینده، ایرانیم!

- در خواب آره.

- چرا در خواب، ما که همیشه در این زندون نمی‌مونیم!

دیروزبه حاج سعدالله و حاج حسین شکری قول داده بودم لوازم سفره هفت سین را جور کنم. در اسارت دسترسی به سیب، سیر، سرکه، سکه، سمنو، سماق و سبزه برایمان وجود ندارد، اما دلم می‌خواست روی سفره هفت سین مان، هفت سین باشد. امروز خدا همه چیز را جفت و جور کرد. یک تکه سنگ، سیم خاردار، سوزن خیاطی، سیب زمینی، یک پاکت سیگار سومر، یک عدد سُرنگ و یک سُرم پلاستیکی جور شد.!

سُرنگ را محمد کاظم بابایی از ابوالفضل صادقیان در قسمت درمانگاه اردوگاه گرفت؛ سُرم پلاستیک، سیم خاردار و سنگ را من جور کردم. سوزن مال یزدان بخش مرادی بود. سیب زمینی را کریم دلفی‌زاده از آشپزخانه آورد و سیگار متعلق به معزالدین اصغری بود.

با استفاده از خمیر نان، محمود یوسفی بچه ی ملایر یک ماهی خمیری درست کرد.
حاج سعدالله دعای تحویل سال را خواند.
یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر اللیل و النهار، یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الی احسن الحال.
شب بچه‌ها سنت دید و بازدید را در سوله به جا آوردند. بعضی از بچه‌ها با هم قهر بودند که آشتی کردند. ریش سفیدی حاج سعدالله و حاج حسینی خیلی ازکینه‌ها را به محبت تبدیل کرد و خیلی‌ها که روی هیچ و پوچ با هم قهر بودند،آشتی کردند.
ده درصد از زندگی مسائلی است که برای من اتفاق می افتد و نود درصد آن نحوه ی رویارویی من با آن هاست...
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط nasrin ، nasrin67 ، maryam ، Administrator
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری