شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

همه زندگيم " درد" است؛ درد... زمان کنونی: ۲۰-۹-۱۳۹۵، ۰۹:۵۴ :عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: manjoon
آخرین ارسال: fatima
پاسخ: 3
بازدید: 378

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 10 رأی - میانگین امتیازات: 3.6
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

همه زندگيم " درد" است؛ درد...

۱۷-۴-۱۳۹۱, ۰۸:۳۱ :صبح
ارسال: #1
همه زندگيم " درد" است؛ درد...
[b]همه زندگيم " درد" است؛ درد...


نمي دانم عظمت

اين كلمه را درك مي كني يا نه؟


وقتي مي گويم درد،


تو به دردي فكر نكن كه جسم انسان ممكن است از يك بيماري شديد بكشد...


نه؛ روحم درد مي كند...


فروغ فرخزاد
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۱۷-۴-۱۳۹۱, ۰۹:۲۹ :صبح
ارسال: #2
RE: همه زندگيم " درد" است؛ درد...
میگن هر چیزی برعکسش، برعکسشه
ولی لاکردار این درد، برعکسش هم خودشه
« اَلَیسَ اللهُ بِکَافٍ عَبدَهُ ... »
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!

سوره ی مبارکه ی زمر - آیه ی نورانی 36
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۱۷-۴-۱۳۹۱, ۰۹:۴۹ :صبح
ارسال: #3
RE: همه زندگيم " درد" است؛ درد...
دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته‌ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نام‌هایشان
جلد کهنه‌ی شناسنامه‌هایشان
درد می‌کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه‌های ساده‌ی سرودنم
درد می‌کند
انحنای روح من
شانه‌های خسته‌ی غرور من
تکیه‌گاه بی‌پناهی دلم شکسته است
کتف گریه‌های بی‌بهانه‌ام
بازوان حس شاعرانه‌ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه‌ی لجوج
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه‌ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگ‌های تو به توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد می‌زند ورق
شعر تازه‌ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می‌زنم؟
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری