شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

پدر و مادر......زمان کنونی: ۱۳-۹-۱۳۹۵، ۰۹:۱۲ :عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: The DaRk PrOpheT
آخرین ارسال: kaka
پاسخ: 2
بازدید: 401

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 20 رأی - میانگین امتیازات: 3.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

پدر و مادر......

۲۶-۱۲-۱۳۹۰, ۰۷:۵۱ :عصر
ارسال: #1
پدر و مادر......
تو 10 سالگي : " مامان ، بابا عاشقتونم"
تو 15 سالگي : " ولم کنين "
تو 20 سالگي : " مامان و بابا هميشه ميرن رو اعصابم"
... ... ...
تو 25 سالگي : " بايد از اين خونه بزنم بيرون"
تو 30 سالگي : " حق با شما بود"
تو 35 سالگي : "ميخوام برم خونه پدر و مادرم "
تو 40 سالگي : " نميخوام پدر و مادرم رو از دست بدم!!!!"
تو هفتاد سالگي : " من حاضرم همه زندگيم رو بدم تا پدر و مادرم الان اينجا باشن ...!
بيايد ازهمين حالا قدر پدرو مادرامونو بدونيم...
از اعماق وجودم اعتقاد دارم که هر روز، روز توست ...



سلام به همه ی دوستان عزیزم
خودمو میگم،یه حرفایی رو هیچوقت نتونستم به پدر و مادرم بگم
گفتم شاید شما هم مثله من باشین و حرف نگفته ای واسه والدینتون داشته باشین
هر کی هر حرفی واسه پدر و مادرش داره اینجا بگه
بودن آدم عین هو امضاشه...
-متین فروزنده:؟؟
-حاضر...
همین که خودمم نه یکی دیگه،یعنی:
امضا،متین فروزنده...
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط sima ، seda ، Administrator ، الهه ، yasi ، STAR ، atefeh.m ، nasrin67 ، mostafa haddadi
۱-۱-۱۳۹۱, ۱۱:۴۳ :عصر
ارسال: #2
RE: پدر و مادر......
سلام
امروز روز عجیبی برام بود.
موقع تحویل سال بدجوری دلم گرفت
بدجوری بغض کردم.
بعد از تحویل سال به پدرم سال نو را تبریک گفتم و خم شدم تا دستش را ببوسم!
وای چقدر دستای بابام پیر شده بود.وای خدای من چقدر دستانش چروک خورده بود.خدای من....
تو دلم یکدفعه هق هق گریه کردم.
پدر عزیزم شرمنده ات که نمیتونم این حرف را بهت بزنم ولی بذار اینجا بگم...پدر عزیزم کاش بیشتر عید نوروز میشد...کاش بیشتر بهانه ای پیدا میکردم تا دستانت را ببوسم.شرمنده ات شدم امروز.کاش بتونم فقط جبران کنم...
هر روز به بهانه های مختلف خنده و شوخی میرفتم تو بغل مادرم و بوسه ای بر صورتش میزدم ولی فکر میکنم اینقدر این کار برام عادی شده که چروک صورت مادرم و دستانش برام یکنواخت شده بود و گذر زمان اونها را به من نشون نمیداد...
ولی پدر عزیزم امروز صبح حرفی برای گفتن برام نگذاشتی...فقط سوالم اینه که چرا دستانت اینقدر پیر شده؟؟؟
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط nasrin67 ، Administrator ، mostafa haddadi ، The DaRk PrOpheT ، seda ، sinderela
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری