شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

چنگیز خان و شاهینش زمان کنونی: ۱۶-۹-۱۳۹۵، ۱۲:۰۷ :صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: nematolahi_22
آخرین ارسال: nematolahi_22
پاسخ: 3
بازدید: 309

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 10 رأی - میانگین امتیازات: 4.3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

چنگیز خان و شاهینش

۱۲-۳-۱۳۹۲, ۰۴:۳۰ :عصر
ارسال: #1
چنگیز خان و شاهینش
یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید..
اما با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.
بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه – معجزه! – رگه ی آبی دید که از روی سنگی جلویش جاری بود.
خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.
چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پرش کرد. اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت...
چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.
این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت.
جریان آب خشک شده بود. چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند.. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از
سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود.
خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند:
«یک دوست، حتا وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست»
و بر بال دیگرش نوشتند
«هر عمل از روی خشم محکوم به شکست است»
در شکار معرفت با عشق پیمان بسته ایم

در میان عاشقان ما عاشق دل خسته ایم

در جواب بی وفایی مهربانی کرده ایم

مهربانی را به رسم معرفت طی کرده ایم
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Ahmad ، AliReza ، sahar.n ، farhad ، hichkas
۱۲-۳-۱۳۹۲, ۰۷:۴۹ :عصر
ارسال: #2
RE: چنگیز خان و شاهینش
این جمله های آخر از چنگیز خان مغول که از روی خشم و نفرت حتی حیوانات رو میکشت یکم دور از انتظاره!!!
اللهّمَ صَلّ عَلی عَلی بنْ موسَی الرّضا المرتَضی الامامِ التّقی النّقی و حُجّتکَ عَلی مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثری الصّدّیق الشَّهید صَلَوةَ کثیرَةً تامَةً زاکیَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه کافْضَلِ ما صَلّیَتَ عَلی اَحَدٍمِنْ اوْلیائِکَ
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط sahar.n
۱۳-۳-۱۳۹۲, ۰۹:۴۱ :صبح
ارسال: #3
RE: چنگیز خان و شاهینش
نمی دونم من زیاد در جریان کار چنگیز خان نیستم فقط دیدم داستان جالبی هست گذاشتم
در شکار معرفت با عشق پیمان بسته ایم

در میان عاشقان ما عاشق دل خسته ایم

در جواب بی وفایی مهربانی کرده ایم

مهربانی را به رسم معرفت طی کرده ایم
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط sahar.n ، Ahmad
ارسال پاسخ 


کسانی که از این موضوع بازدید کرده اند . . . ( آز پی ان یو )
2 کاربر زیر موضوع را خوانده اند:
nematolahi_22 (۱۵-۴-۱۳۹۲, ۰۷:۴۸ :عصر)، shadi02 (۲۰-۱۲-۱۳۹۳, ۰۸:۵۴ :عصر)

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری