شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.


تبليغات
سامانه ي پيامکي آز پي ان يو مقالات ISI
فروشگاه اينترنتي آز پي ان يو خريد شارژ آز پي ان يو

یادش بخیرزمان کنونی: ۲۱-۹-۱۳۹۵، ۰۱:۲۴ :عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Administrator
آخرین ارسال: Administrator
پاسخ: 2
بازدید: 342

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 7 رأی - میانگین امتیازات: 3.86
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

یادش بخیر

۲-۱۰-۱۳۹۱, ۰۷:۲۸ :عصر (آخرین ویرایش در این ارسال: ۲-۱۰-۱۳۹۱ ۰۹:۴۳ :عصر، توسط Administrator.)
ارسال: #1
یادش بخیر
اون لبخند قشنگش که برنامه را اعلام میکرد حالا تبدیل شده به یه غمی تو چشماش ولبش یادش بخیر
همه با عمو پورنگ و خاله شادونه خاطره دارن ما دهه شصتیها با خانم الهه رضایی

واقعا به افتخــــــــــــــــــارش


مهمان ها نمي توانند تصاوير را ببينند و دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

مردم شهری که همه در آن می لنگند
به کسی که راست می رود میخندند !
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط nasrin67 ، mostafa haddadi ، marjan ، MostafA ، Masoud Ebrahimi ، nasrin ، sahar.n ، mahan ، seda ، farhad ، maryam
۲-۱۰-۱۳۹۱, ۰۹:۵۰ :عصر (آخرین ویرایش در این ارسال: ۲-۱۰-۱۳۹۱ ۰۹:۵۰ :عصر، توسط Administrator.)
ارسال: #2
RE: یادش بخیر
چهره و صدای الهه رضایی یادآور روز​های خوب کودکی است، روزهایی که در عین تلخی جنگ، شیرین‌ترین خاطرات را برای کودکان دیروز رقم زد. شاید به همین خاطر است که دیدن او پس از سال​ها در برنامه​ای با همان سبک و سیاق گذشته، هر پنجشنبه «بچه های دیروز» را پای تلویزیون جمع می​کند.


بهانه ما برای گفت‌وگو با او مرور خاطرات سال​ها​ی دور اجرای برنامه کودک بود، اما وقتی رضایی به خبر آنلاین آمد و میزبانش شدیم، ادامه حرف‌ها به امروز و برنامه‌های کودکی کشید که حالا پخش می‌شود.


سرنوشتم تغییر کرد


انتخاب من به عنوان مجری بسیار اتفاقی بود .من یک دختر‌مدرسه‌ای 15 ساله بسیار خجالتی بودم. آن‌قدر خجالتی که نمی​توانستم به دوربین نگاه کنم چرا که احساس می‌کردم دارم توی چشم کسی زل می​زنم. سال 58 آقای جلایر مدیر وقت گروه کودک اعلام کرد تلویزیون نیاز به مجری برنامه کودک دارد. من آن موقع آن‌قدر درگیر درس بودم که زیاد وقت تماشای تلویزیون را نداشتم. یکی از دوستانم این خبر را به من داد و به اتفاق برای تست اجرا به تلویزیون رفتیم و من قبول شدم.


تیرماه سال 58 کارم را شروع کردم. با رفتن به تلویزیون در واقع سرنوشت من به کلی تغییر کرد. بعد از آن هم در بهمن‌ماه خانم خامنه دعوت به کار شدند. البته این را هم بگویم که قبل از این ماجرا در اوایل دبیرستان ما یک معلم فوق برنامه داشتیم که او استعداد من را کشف کرد و گفت: «فن بیانت خوب است و باید روی​ آن کار کنی.»


من و خانم خامنه


من و خانم خامنه در آن زمان با هم فقط ارتباط کاری داشتیم؛ چرا که هر دو محصل بودیم و درگیر درس و بعد هم کار و زندگی. ما به ندرت همدیگر را می‌دیدیم، مگر در شرایطی خاص مثل دهه فجر یا عید که قرار می​شد دو نفری برنامه را اجرا کنیم.


در طول این سال​ها هر کس من را می​بیند سراغ خانم خامنه را از من می‌گیرد و بالعکس هر کس خانم خامنه را می​بیند سراغ مرا از او می‌گیرد.


شاید ما دو نفر به نوعی مکمل هم در اجرا بودیم، اما الان حدودا 9 سال است ایشان را ندیده‌‌ام. با اینکه اجرای برنامه «بچه‌های دیروز» به عهده هر دوی ما است، اما زمان ضبط برنامه‌های​مان یکی نیست.


نحوه اجرا در زمان جنگ بسیار مهم بود


سال ​ها قبل ما در شرایط خاصی برای بچه​ها برنامه اجرا می​کردیم، از سال 59 تا 67 جنگ را داشتیم و فضای کشور ما فضای جنگی بود. ما باید ذهن بچه‌ها را به سمت و سویی می​بردیم که تا حدی تشنج جاری در جامعه به آن​ها منتقل نشود و سرگرم باشند، اما در کنارش از وضعیت کشور هم مطلع باشند. همین مساله کار را سخت می​کرد.


آن زمان ما دو شبکه داشتیم با دو ساعت برنامه تلویزیونی. به طبع قدرت خرید فیلم​ها و کارتون‌ها بسیار پایین بود و همچنین انتخاب مجری توسط مسئولان هم سخت بود. من احساس می‌کنم شاید همان نحوه اجرا در آن زمان خاص باعث ماندگاری برنامه در ذهن بسیاری از مردم شده است.


انتقال آرامش با کلمات


آن موقع ما فقط مجری بودیم. کارهای دیگر مثل انتخاب کارتون و تولید برنامه​های عروسکی و ... را گروه​های دیگری انجام می دادند. در واقع ما با همکارانی که برنامه را برای پخش آماده می​​کردند، همکاری می​کردیم که شامل بازبین​ها و گروه مونیتور می​شدند. تصمیم برای پخش برنامه​ها در جلسات مشترک گروه​ها گرفته می​شد و ما فقط ساعت پخش برنامه می​آمدیم و همیشه حضور نداشتیم.


قبل از شروع برنامه کنداکتور و شناسنامه هر قسمت را می​خواندیم و خودمان را برای اجرا آماده​ می​کردیم. اخبار و حوادثی را هم که در کشور اتفاق می​افتاد به صورت گزینشی و متناسب با گروه سنی مخاطب برنامه جمع آوری و بازگو می‌کردیم. الان البته این طور نیست. مجری برنامه در جریان روند کار هست.


هفت «خ» به جای هفت «سین»


مهمان ها نمي توانند تصاوير را ببينند و دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.



در زمان ما اجرای برنامه​ها خیلی ساده‌تر از الان بود. نویسنده​های مختلفی​ با ما همکاری می‌کردند، مثل خانم یوسفی و یا آقای مصطفی رحماندوست که برخی از آن​ها (مثل آقای رحماندوست) شاعر و نویسنده کودک و نوجوان بودند و برخی هم به صورت تخصصی نویسنده کودک و نوجوان نبودند، اما در رشته​هایی مثل ادبیات فارسی تحصیل کرده بودند و چون در گروه کودک فعالیت می​کردند و با روحیات بچه​ها آشنا بودند مطالبی که می​نوشتند در حیطه کودک بود.


خاطرم هست یک بار نوشته زیبایی از رحماندوست را در شب عید برای بچه​ها خواندم که هنوز هم با یاد‌آوری آن متن احساساتی می​شوم . شب عید بود و ما توی استودیو سفره هفت‌‌سین چیده بودیم. آقای رحماندوست به هفت سینی که توی سفره بود اشاره و بعد نوشته بود؛ یادمان باشد الان برادرها و پدران ما در جبهه​های جنگ به جای هفت سین در سفره​هایشان هفت خ چیده​اند، مثل خون و خمپاره و خمسه خمسه سر سفره هفت سین بیایید به یاد همه آن​ها باشیم.

آن موقع فضای کشور فضای جنگ بود، اما ما فقط می‌توانستیم با حرف زدن آرامش را به بچه‌ها منتقل کنیم.


نگران بچه‌ها بودم


در زمان جنگ یک روز اعلام کردند هواپیماهای دشمن، چیز​هایی مثل عروسک و اسباب‌بازی را در شهر​های استان​های مرزی می​ریزند که در واقع تله‌انفجاری بودند و اگر بچه​ها به آن​ها دست می‌زدند منفجر می​شدند.


من با شنیدن این خبر خیلی نگران و مضطرب شدم. من باید این خبر را توی برنامه می‌گفتم و به بچه​ها یاد آوری می​کردم اگر عروسک دیدند حواسشان باشد و به آن دست نزنند. این خبر تاثیر عجیبی رویم گذاشت. جلو دوربین که رفتم همان تاثیر در خودم و لحن و بیانم هم بود. می​ترسیدم نکند بچه​ها بروند و عروسک​ها را بردارند. یک جور​هایی که خیلی رو نباشد ازشان خواهش کردم اگر سر راهشان عروسکی دیدند، به آن دست نزنند. موقعیت سختی بود.


فضای خاص آن موقع روی کار ما تاثیر می گذاشت. شاید اگر همان مفاهیمی که ما سعی می‌کردیم با آرامش به بچه‌ها منتقل کنیم، نبود. امروز این تاثیرگذاری که می‌بینید روی بچه ها نداشتیم.


دوره آموزشی ندیدیم


متاسفانه در ابتدای ورود ما به تلویزیون آموزش خاصی به ما داده نشد و کار ما از یک روال معمول پیروی می‌کرد. مگر اینکه برخی اوقات نکته​هایی در مورد اجرا به ما گفته می​شد، اما فکر می​کنم الان برای مجری​ها کلاس​هایی مثل ادبیات فارسی و ... گذاشته می شود.


حقوقی که می‌گرفتم


برای هر برنامه 100 تومان می‌گرفتم، یعنی12 برنامه​ای که اجرا می​کردیم می​شد 1200 تومان.


در آن زمان ما زیاد فرصت کارتون دیدن نداشتیم، اما یک سری از کارتن​ها هم بود که من هم دوستشان داشتم و پیگیرشان بودم. «پرین»، «مهاجران»، «دکتر ارنست» و «زنان کوچک» از کارتون​های مورد علاقه من بودند. آن موقع برنامه​های عروسکی خوبی هم تولید می​شد. از بین برنامه​های عروسکی «مدرسه موش‌ها» و «خونه مادر بزرگه» را دوست داشتم و می​دیدیم.


در کل کارتون​هایی که پخش می‌شد کارتون​​های خوبی بودند، خط داستانی جالبی داشتند و حتی اگر قصه​های آنها تلخ بود، شخصیت‌های دوست داشتنی داشتند.


هیچ وقت اضطراب نداشتم


هنوز هم اعتقاد دارم شاید کسانی که در آن زمان ما را به عنوان مجریان برنامه کودک را انتخاب کردند، انتخاب درستی انجام دادند؛ چرا که تصور می‌کنم بر حسب برخی خصوصیات ذاتی این گزینش​ها انجام می‌‌شد. شاید من استعدادی در زمینه اجرای برنامه کودک داشتم و کسانی بودند که تشخیص دادند مناسب این کار هستم. همین باعث پیشرفت من شد. من هیچ وقت اضطراب زیادی برای اجرای برنامه زنده نداشته​ام و فکر می‌کنم به مرور وقتی تجربه آدم در زمینه تخصصی بالا می‌رود، اضطرابش برای انجام کار کمتر می‌شود.


اگر غیبت ما نبود برای مردم عادی می​شدیم


احساس می کنم اگر در طول این سال​ها ما همچنان در برنامه​های کودک حضور داشتیم به نوعی برای مخاطبان عادی می​شدیم و دیگر این شور و شوقی که در بین مخاطبان برنامه «بچه‌های دیروز» می‌بینیم، وجود نداشت.


من احساس می​کنم دلیل دیگر این استقبال خلائی است که این روزها بچه​ها یا مردم از نبود برنامه​های مناسب و استاندارد کودک احساس می​کنند و هنوز هم به دنبال همان خاطره​های قدیم هستند.


اجرای برنامه به سبک قدیم


خانم خامنه از سال 74 اجرای برنامه کودک را کنار گذاشت و به خارج از کشور سفر کرد و من هم از سال 79 دیگر برنامه کودک اجرا نکردم، اما خوشحالم بعد از این مدت طولانی هر دو بار دیگر با همان سبک و سیاق قدیم به تلویزیون برگشته​ایم.


حال و هوای بچه ها تغییر کرده


یک روز از شبکه پنج با من تماس گرفتند و پرسیدند: «موافق هستی بازگشتی به گذشته داشته باشی؟ با همان نحوه اجرا وحتی با همان دکور ساده سابق؟» من موافقت کردم چرا که احساس می‌کنم درحال حاضر فضای کودکانه​ای برای بچه​ها وجود ندارد. اکثر کارتون​ها خشن شده و حال و هوای بچه​ها را تغییر داده است.


نقاشی با طعم خاطره


هر بار که برای ضبط برنامه «بچه‌های دیروز» به سازمان می‌روم، تعداد بسیار زیادی نقاشی به دست من می​رسد که دامنه سنی کسانی که آن​ها را کشیده​اند، از 25 تا 70 سال است. مطالب جالبی هم در کنار این نقاشی​ها می​نویسند که حسابی من را غافلگیر می​کند. متاسفانه به دلیل زمان کوتاه این برنامه نمی​توانم آن​ها را برای مردم بخوانم. برای من جالب است که مثلا یک فرد 40 ساله امروز دقیقا همان نقاشی را می​کشد که در سن 15 سالگی می کشید. بسیاری از نقاشی‌ها کپی است. نقاشی‌هایی که آن زمان بچه​ها برای ما می‌فرستادند معمولا آسمانی پر از هواپیما داشت یا آدم‌هایی که در حال جنگیدن با دشمن هستند یا رودخانه و...


آن زمان دفترچه​هایی به نام «ارژنگ» بود که گل و بوته​هایی داشت و بچه​ها از روی آنها نقاشی می​کشیدند و برای ما می​فرستادند. الان هم با دیدن این نقاشی‌ها خاطره​های زیبایی برای من زنده می​شود و دوست داشتنی​ترین بخش برنامه برای من پیامک​هایی است که مردم می​فرستند.


استقبال پدر و مادرهای امروز از «بچه​های دیروز»


احساس می​کنم زمان پخش برنامه «بچه‌های دیروز» بسیار مناسب است؛چرا که اکثرا کارشان تمام شده و به خانه برگشته​اند و برای دیدن این برنامه وقت دارند. یک روز آقایی که در یک فروشگاه کار می کرد به من گفت: «من هر روز تا ساعت 8 شب سر کار هستم و معمولا پنجشنبه​ها می​رفتم فوتبال، اما با پخش برنامه «بچه‌های دیروز» غروب​های پنجشنبه را گذاشته​ام برای دیدن این برنامه.» وقتی می​بینم مردم از دیدن این برنامه لذت می‌برند، انرژی می‌گیرم.


آرامشی که نیست


متاسفانه در حال حاضر برنامه‌هایی که مناسب حال و هوای کودکان است، پخش نمی​شود و خلاء آن به خوبی احساس می​شود. مدتی قبل یکی از همکارانم، مطلب جالبی به من گفت. او از من خواست نوار​های اجراهای گذشته و یا برنامه​های کودکی را که سال​ها قبل پخش می شد، در اختیارش بگذارم. دلیلش را که پرسیدم گفت: «بچه پنج ساله‌ام به آرامشی نیاز دارد که در اجرای برنامه​های کودک سابق وجود داشت.»


من هم با این قضیه کاملا موافق هستم و فکر می​کنم فارغ از نوع اجرا حتی انیمیشن​هایی که آن زمان پخش می​شد ، محتوا داشت. بسیاری از این انیمیشن​ها عاطفی بود و حتی می​شد از آنها کلی پیام اخلاقی گرفت، برخلاف انیمیشن​های امروز که اکثرا فضای شلوغی دارند و خشونت را به بچه​ها آموزش می​دهند. من احساس می‌کنم رسانه​ای مثل تلویزیون هنوز هم می​تواند با خرید انیمیشن​هایی که همان لطافت و زیبایی قدیم را دارند، به بچه‌ها آموزش درستی بدهند.


تغییر عادت کودکان با تکنولوژی


طبیعتا پیشرفت تکنولوژی باعث شده ، بسیاری از موضوعات و عادت​ها دستخوش تغییر شود. بچه​های امروز به انواع و اقسام بازی​های کامپیوتری دسترسی دارند و سی‌‌دی​های کارتون به راحتی در اختیار آن​ها گذاشته می​شود و طبیعتا سادگی گذشته را ندارد، اما من احساس می​کنم تلویزیون می تواند با پخش برنامه‌هایی که مناسب کودکان و نیاز​های آن​ها است هم به آنها آموزش بدهد و هم اجازه بدهد مردم انتخاب بکنند.


از دیدن بچه​های دیروز لذت می​برم


معلم​ ها همیشه از دیدن شاگردهای قدیمشان که بعد از سال​ها به جایگاه و مرتبه​ای رسیده‌اند، لذت می​برند.این موضوع برای من هم به شکل دیگری اتفاق افتاده و می​افتد. بچه​هایی بودند که در مهد کودک من بوده​اند و الان همگی بزرگ شده​اند و دارای مرتبه اجتماعی خوبی هستند. من از دیدن آن​ها لذت می​برم. این لذت در مورد تماشاگران برنامه​هایم بیشتر می​شود. وقتی در برخورد با آن​ها می​فهمم که برنامه​ها را با چه اشتیاقی دنبال می کردند، خیلی خوشحال می​شوم.


برنامه خانواده با روحیه​ام سازگار نبود


در تمام این سال​ها سعی کردم فضای کاری​ام را حفظ کنم، حتی زمانی که اجرای برنامه «سیمای خانواده» به من سپرده شد. این برنامه تا حدودی با روحیات من نزدیک نبود و احساس راحتی نمی کردم؛ چرا که من اصولا آدم کم حرفی هستم و جایی که فکر می​کردم مناسب است، صحبت می‌کردم، اما مردم با دیدن چهره من در برنامه​های کودک عادت داشتند و به نوعی برای اکثر مردم چهره و صدای ما مجریان قدیم کودک و نوجوان نوستالژی آن زمان را دارد. از سوی دیگر وقتی با یک کارشناس در برنامه خانواده صحبت می​کردم، نمی توانستم توی حرفش بپرم.


شناخت خوب مدیران گروه کودک


فکر می کنم در حال حاضر وقت آن رسیده به ساخت برنامه‌های کودک نگاه عمیق‌تر داشته باشیم، برنامه کودک فقط شعرخوانی و ادا در آوردن نیست. ما در زمان قدیم برنامه​های عروسکی زیبایی مثل «بستنی​ها» را داشتیم یا مثلا کارتون «مدادی» یا «پنگوئن» که واقعا زیبا بود. در بخش نمایشی هم «آقا اجازه» را داشتیم که متاسفانه در حال حاضر اصلا از این نوع برنامه‌ها نداریم.


به نظر من کیفیت خوب برنامه کودک در آن زمان به این دلیل بود که مدیران شناخت خوبی از کار کودک داشتند.


مجری کودک باید تاثیرگذار باشد


مدیران درگزینش مجریان کودک، قطعا باید دقت بیشتری بکنند؛ چرا که مجری کودک در وهله اول باید با کودکان رابطه خوبی برقرار کند، خاطرم هست خانم فریده معلمی از مجریان خوب گروه کودک بود که در زمان خودش با کلام شیرینش بیشترین تاثیرگذاری را بر روی بچه ها داشت. قطعا چنین شخصیت​هایی در ذهن بچه‌ها ماندگار خواهند شد. معتقدم یک مجری خوب، می​تواند مخاطب را پای تلویزیون نگه دارد.


در سال​های اخیر کار خوبی ندیده​ام


متاسفانه در سال​های اخیر غیر از تعدادی انگشت‌شمار کار کودکان مناسبی در تلویزیون ندیده​ام و در نهایت می​بینیم باز هم کارتون​های سال​های قبل از برنامه‌های کودک پخش می​شود.


طرف مشورت قرار نگرفته​ایم


در طول این سال​ها هیچ وقت در مورد اجرا و یا نحوه ساخت برنامه​های کودک مورد مشورت قرار نگرفته​ام و این موضوع احتمالا برمی​گردد به نظر مسئولان قطعا آن‌ها چنین شیوه اجرایی را نمی‌پسندند و شاید برای آنها مهم نبوده، اما من همیشه برای همکاری در بخش​هایی که در آنها تخصص دارم حاضر هستم.
مردم شهری که همه در آن می لنگند
به کسی که راست می رود میخندند !
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط mahan ، mostafa haddadi ، marjan ، MostafA ، nasrin67 ، mahdi ، seda ، soha ، farhad ، maryam
ارسال پاسخ 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  یادش بخیر mahdi 0 344 ۲۹-۶-۱۳۹۱ ۱۱:۴۵ :عصر
آخرین ارسال: mahdi

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان


آپلودسنتر آز پي ان يو تالار گفتمان آز پي ان يو
تبلیغات نیازمندی های استان چهارمحال و بختیاری