شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.
تالار گفتمان آز پی ان یو
تمام عمر... - نسخه‌ی قابل چاپ

+- تالار گفتمان آز پی ان یو (http://azpnu.ir)
+-- انجمن: انجمن فرهنگ و موسیقی (/Forum-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C--38)
+--- انجمن: شعر و سخن (/Forum-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%B3%D8%AE%D9%86--165)
+---- انجمن: متنهای کوتاه زیبا (/Forum-%D9%85%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7--174)
+---- موضوع: تمام عمر... (/Thread-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%85%D8%B1--6143)



تمام عمر... - MostafA - ۴-۴-۱۳۹۱ ۱۰:۲۱ :صبح

 
زن زیبایی به عقد مرد زاهد و مومنی در آمد.
مرد بسیار قانع بود و زن تحمل این همه ساده زیستی را نداشت.
روزی تاب و توان زن به سر رسید و با عصبانیت رو به مرد گفت: حالا که به خواسته های من توجه نمی کنی، خود به کوچه و برزن می روم تا همگان بدانند که تو چه زنی داری و چگونه به او بی توجهی می کنی، من زر و زیور می خواهم!
مرد در خانه را باز کرد و روبه زن می گوید: برو هر جا دلت می خواهد!
زن با نا باوری از خانهخارج شد... زیبا و زیبنده!
غروب به خانه آمد.
مرد خندان گفت: خوب! شهر چه طور بود؟ رفتی؟ گشتی؟ چه سود که هیچ مردی تو را نگاه نکرد.
زن متعجب گفت: تو از کجا می دانی؟
مرد جواب داد: و نیز می دانم در کوچه پسرکی چادرت را کشید!
زن باز هم متعجب گفت : مگر مرا تعقیب کرده بودی؟
مرد به چشمان زن نگاه کرد و گفت: تمام عمر سعی بر این داشتم تا به ناموس مردم نگاه نیاندازم، مگر یکبار که در کودکی چادر زنی را کشیدم...!!!